![]() |
![]() |
|
| دیوانه ی عاشق |
|
نمیدونم چرا من دارم این حرفا رو میزنم!!!! ولی دوست داشتم فرانک هم همون جور که من نازش رو میخرم نازم رو میخرید....... اینقدر بی معرفته که حتی بعضی وقتا میگم که چرا روزا و شبام رو اینجور میگذرونم و واسه کسی میگذرونم که حتی یه ذره ارزش واسم قائل نیست و فقط فکر میکنه ایمان غلام حلقه به گوش خانمه!!!!!! کاش هیچ وقت از شبام و روزام و گریه هامو حرفای دلم واسش هیچی نمیگفتم و شاید اون موقع بیشتر مورد توجه قرار میگرفتم....... ایمان فقط یک سایه از.................... هیچی قراره من آدم باشم!!!!!!!!!!! باز دلم خوش شد و خواستم همه چیز رو خراب کنم............. ولی واقعا عشق و ابرازش اینجوره؟؟؟؟ چرا واسه من شده نابود کننده و واسه فرانک شده دیوونه بودن ایمان؟ چرا اینقدر باید دلم بگیره؟ چرا حس تنهایی میکنم مگه عاشق عشقش رو همیشه پیش خودش نمیبینه؟ پس چرا چرا چرا؟ کی میتونه جواب این سوالام رو بده؟! خدایا فرانکم رو خوش بخت کن.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 20:6 توسط همیشه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
روزشمار عشق حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8 دل نوشته های عاشق کویری قصه های عشق راه خوشبختی آهنگ |
|
RSS
|