![]() |
![]() |
|
| دیوانه ی عاشق |
|
هفت نصيحت مولانا
• گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:49 توسط همیشه عاشق |
|
|
زمین گلستانی است که ما را این همه سنگدل می کند.
گوته - از لحظات زندگی لذت ببریم و از ساعتها استفاده کنیم بدون آنکه در انتظار لحظات و ساعات نیکو تر باشیم. فرانسوا - سعی و تلاش تعهدی است برای انجام یک وظیفه تا انتهای آن نه تا لحظه ی خسته شدن از انجام آن Howard Cate - برای واقع بین شدن بایستی به معجزه اعتقاد داشت David Ben Gurion - چیزی به نام یک مرد خود ساخته وجود ندارد انسان فقط با کمک دیگران است که به اهداف خود می رسد George Shinn - هیچ چیز به معنای اخص کلمه مشکل نیست به شر ط آن که آن را به اجزای کوچک تقسیم کنی هنری فورد - هر چه قدر مشکل بزرگ تر باشد افتخار و شکوه غلبه بر آن بیشتر است اپیکور |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 21:27 توسط همیشه عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 21:16 توسط همیشه عاشق |
|
|
دل من غمگین است. غصه ام سنگین است. گر چه بی همنفسم. زندگی شیرین است. میل گل در من نیست. بال من خونین است. اشک غم باید ریخت. رسم دنیا این است….
بر آنکه تو را گرم کند سرد مباش. بر آنکه تو را شفا دهد درد مباش. چیزی زجهان به زجوانمردی نیست. رسوای زمانه باش و نامرد مباش.
من از این فاصله ها دلگیرم . بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم. دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم ولی انگار با قلب زمین زنجیرم.
انسان مگر چیست؟ شنبه به دنیا می آید. یکشنبه زندگی کردن را یاد می گیرد. دوشنبه بزرگ می شود. سه شنبه عاشق می شود. چهار شنبه ازدواج می کند. پنجشنبه بچه دار می شود. و در نهایت جمعه می میرد.
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرتت نگاه میکند، به دلی دل بسپار که جای خا لی برایت داشته باشد ،و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم دی 1387ساعت 19:1 توسط همیشه عاشق |
|
|
اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل تقدیر و نوشتن باشد.
زندگی چیست؟ اگر خنده است چرا گریه می کنیم؟ اگر گریه است چرا خنده می کنیم؟ اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم؟ اگر زندگی است چرا می میریم؟ اگر عشق است چرا به ان نمی رسیم؟ اگر عسق نیست چرا عاشقیم؟
بیاموزیم که اگر ستاره نیستیم ابر هم نباشیم که جلو درخشش ستاره ها را بگیریم.
یک هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند باشه نه اینکه هیزماش زیاد باشه…… تبر ما انسانها باورهایمان است نه آرزوهایمان.
درباره درخت بر اساس میوه اش قضاوت کنید نه بر اساس برگهایش.
با یک شوخی بیجا دوشمن را نمی توان دوست کرد . ولی از دوست می توان دشمن ساخت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم دی 1387ساعت 18:59 توسط همیشه عاشق |
|
|
مرگ
چه لغت بیمناک و شوراگزی است! از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست میدهد خنده را از لب میزداید شادمانی را از دل میبرد تیرگی و افسردگی آورده هزار گونه اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذراند. زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنیین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. از ستاره آسمان تا کوچک ترین ذره روی زمین دیر یا زود میمیرند: سنگها گیاهها جانوران هر کدام پی در پی به دنیا آمده و به سرای نیستی رهسپار میشده و در گوشه فراموشی مشتی گرد و غبار میگردند. زمین لاابالیانه گردش خود را در سپهر بیپایان دنبال میکند طبیعت روی بازمانده آنها دوباره زندگانی را از سر میگیرد: خورشید پرتو افشانی میکند نسیم میوزد گلها هوا را خوشبو میگردانند پرندگان نغمه سرایی میکنند همه جنبندگان به جوش و خروش میآیند. آسمان لبخند میزند زمین میپروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو میکنند... . مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند: نه توانگر میشناسد نه گدا نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر میخواباند تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیداد گری خود دست میکشند بیگناهان شکنجه نمیشوند نه ستمگر است نه ستمدیده بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنودهاند. چه خواب آرام و گوارای که روی بامداد را نمیبینند داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمیشنوند. بهترین پناهی است برای دردها غمها رنج ها و بیدادگری های زندگانی آتش شرربار هوی و هوس خاموش میشود همه این جنگ و جدال کشتارها و زندگی ها کشمکشها و خودستانی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرما و تنگنای گور فروکش کرده آرام میگیرد. اگر مرگ نبود همه آرزویش را میکردند فریاد های ناامدی به آسمان بلند میشد به طبیعت نفرین میفرستادند. اگر زندگانی سپری نمیشد چقدر تلخ و ترسناک بود. هنگامی که آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغ های فریبنده جوانی را خاموش کرده سرچشمه مهربانی خشک شده سردی تاریکی و زشتی گریبانگیر میگردد اوست که چاره میبخشد اوست که اندام خمیده سیمای پرچین تن رنجور را در خوابگاه آسایش مینهد. ای مرگ! تو از غم و اندوه زندگانی کاسته آن را از دوش برمیداری. سیه روز تیره بخت سرگردان را سر و سامان میدهی تو نوشداروی ماتمزدگی و ناامیدی میباشی دیده سرشک بار را خشک میگردانی تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز توفانی در آغوش کشیده نوازش میکند و میخواباند تو زندگانی تلخ زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشانیده در گرداب سهمناک پرتاب میکند تو هستی که به دون پروری فرومایگی خودپسندی چشمتنگی و آز آدمیزاد خندیده پرده به روی کارهای ناشایسته او میگسترانی. کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناک کرده از تو گریزان است فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته! چرا از تو بیم و هراس دارد؟ چرا به تو نارو و بهتان میزند؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکیت میپندارند تو سروش فرخنده شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون میکشند تو فرستاده سوگواری نیستی تو درمان دلهای پژمرده میباشی تو دریچه امید به روی نا امیدان باز میکنی تو از کاروان خسته و درمانده زندگانی میهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی میرهانی تو سزاوار ستایش هستی تو زندگانی جاویدان داری... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:13 توسط همیشه عاشق |
|
|
از اونجایی که برای خوشبخت شدن باید هر کاری کرد تصمیم گرفتم بعضی از راه های موفقیت و خوشبختی رو تویه قالب یه نکته های ریز برای هر دومون بنویسم
از همین حالا شروع میکنیم: ضربه این خیلی بده که آدم تو زندگیش مدام از یه ناحیه ضربه بخوره. چون علاوه بر آثار اصلی که اون مسئله براش داره یه بعد روانی بد هم داره اونم احساس ضعفیه که با وجود شناخت اون عامل , در برابرش دستات بالاست و میدونی که اون هربار میاد و ضربشو میزنه و میره اما تو هیچکاری نمیتونی در مقابلش بکنی و این موضوع خیلی آدمو آزار میده... گرچه مث همیشه که میگن در نا امیدی بسی امید است و اینا , این مسئله یه نکته ی مثبت مهم هم داره . اونم اینه که به هر حال عامل یه چیز و یه مسئله اس و تو اونو میشناسی و اگه یه روز بتونی حل و فصلش کنی یه قدم بلند تو زندگیت به جلو برداشتی ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آذر 1387ساعت 15:32 توسط همیشه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
روزشمار عشق حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8 دل نوشته های عاشق کویری قصه های عشق راه خوشبختی آهنگ |
|
RSS
|