تبليغاتX
عشق کویری(عشق زیباست)...................
دیوانه ی عاشق

فردای وصل را به
 
دلم وعده داده ام
 
امروزها که بی تو
 
 فردا نميشود!!
 
 
امید دارم بدانی چه مینویسم!
 
 


گاه گاهی که دلم می گیرد به تو می اندیشم

خوب در یادم هست چه شبی بود آن شب !

تو همان نو گل دیرینه و من برگ زردی که فتاده ست به خاک

و من اندر عجب این دیدار که تو بعد از سالها همچنان زیبایی !

کاش می دانستی که چه کردی با من

در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم

چشم برگرداندی و مرا سوزاندی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 11:41  توسط همیشه عاشق | 
برای این که از این دنیا جدا شوم.کافی است توجه ام را به چیزی جلب کنم که

 طنین می اندازد: به حقیقت ،به صدای باران روی سقف ماشین،به

کلمه های عاشقانه یا به صدای تو.

ملایمت،وقار،جذابیت: این کلمه هارا بارها و بارها برای وصف تو بکار برده ام.

آن ها دیگر توان خود را از دست داده اند. من این کلمه ها را کنار می گذارم تا

کلمه ی مناسب تری بیابم: روشنایی.  در این زندگی ظلمانی

روشنایی با ارزش ترین موهبت است ـ حتی وقتی که این روشنایی

ما را بکشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:38  توسط همیشه عاشق | 
تو در زندگی روزمره ات،مرا با خود به دور دست ها می بردی،

نه، باید به زمان حال کامل، تنها به زمان حال بنویسم.

باید به زمان گذشته ی دور در حال بنویسم.تو در زندگی روزمره ات

مرا به دوردست ها می بری،تا به آن جا که زندگی روزمره و عشق ابدی در

آغوش یکدیگر رقص را آغاز می کنند.

من منتظر بازگشت تو هستم،دست خودم نیست،من منتظر غیر منتظره ام.

منتظر چه چیز دیگری می توانم باشم. من به آن چه امید بستنی نیست، امیدوارم.

 

 

 

این روزا فرانک............. هیچی بیخیال

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:36  توسط همیشه عاشق | 
نورانی ترین لحظه های زندگی من لحظه هایی است که به تماشای تو

قناعت می کنم. این لحظه ها از تنهایی و سکوت ساخته شده اند.روی تخت

دراز می کشم یا پشت میز می نشینم یا در خیابان قدم می زنم.دیگر به

دیروز فکر نمی کنم و فردا وجود ندارد. هیچ کس را نمی شناسم و هیچ کس

برایم غریبه نیست.این تجربه ، تجربه ی ساده ای است. نباید آن را خواست.

زمانی از راه می رسد باید آن را پذیرا شد.

روزی تو دراز می کشی ، می نشینی یا قدم می زنی و همه چیز به راحتی به سراغت می آید.

دیگر نمی توانی انتخاب کنی،هر آن چه از راه می رسد ،نشانی از عشق به

همراه دارد.حتی شاید تنهایی و سکوت هم برای دریافتن این لحظه های

خالص مورد نیاز نباشد.  عشق به تنهایی کافی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:32  توسط همیشه عاشق | 
گاه ریتمی را که دوست دارم از دست می دهم. این ریتم دو ضربی را،

حضور ــ غیاب، کلام  ــ سکوت. حالا فقط در یکی از این حالت ها دست و

پا می زنم و به گونه ای بی انتها در آن سقوط می کنم: گفت و گویی گنگ،

سکوتی ممتنع،نت هایی اشتباه.

برای از دست دادن چیزی،باید اول صاحب آن بود.ما هیچ وقت در این

زندگی صاحب چیزی نیستیم و هیچ وقت چیزی را از دست نمی دهیم.در

این زندگی فقط باید آواز خواند،باید با غبار روان های عاشق مان از ته

گلو، از ته مغز ،از ته قلب، از ته روح آواز بخوانیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:28  توسط همیشه عاشق | 
من بی توجهی کردم. در هفته چندین بار می دیدمت.بهتر است بگویم

همواره می دیدمت.حتی تنهایی ام در این خانه،از تو لبریز بود.

تنهایی ام در این خانه با امید به دیدار مجدد تو دوست داشتنی بود و من

بی توجهی کردم. ما موضوع صحبتمان را انتخاب نمی کردیم، درباره ی

هر چیزی حرف می زدیم. درباره خدا ، پول ، بچه ها ،کتاب و خاطره هایی

که همراه تو بودم. ، امروز به نظرم افسانه ای می آیند.آن ها برای من بیش از

کشورهای دور دست رویایی هستند و من بی توجهی کردم.

تو نبوغ آن را داشتی که کلام را به یک جشن بدل سازی و من خیال می کردم

که این کلام،این کلام خیال پرداز و شاد،بی پایان است.

من با سادگی هر چه تمام تر ،شاخ و برگ جدایی را بر فراز

زندگی مان فراموش کرده بودم و فراموش کرده بودم که این شاخ و برگ

می تواند ناگهان تیره گردد و بر ما سنگینی کند.و ناگهان دیگر کسی

نیست تا غم و شادیم را با او در میان بگذارم،کسی نیست تا به کلمه های

روز مره ی زندگی ، ملایمت پلووری افتاده بر شانه را در شب های تابستانی

ببخشاید. در شب های تابستانی ، زمانی که درخت های بزرگ جز سرما و

ظلمت چیزی نمی بخشند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:23  توسط همیشه عاشق | 
 

خانه که نیستم
کلید را همان دم در
زیر گلدان همیشگی مان گذاشته ام
رؤیایت اگر آمد
پشت در نمی ماند...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:33  توسط همیشه عاشق | 
 

  نگفتمت مگر?


        هزار شب،شعر نوشتم و شاعر نشدم


          اما نشان رد پای سبزت،


           در کوچه باغ بلوغ رویا


           هزار شب شاعرم کرد  !

            نگفتمت?
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:31  توسط همیشه عاشق | 
 

        هر بار که باران می بارد

            در رگهایم جان می گیری

                  اینجا

                    انگار هرروز باران می بارد...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:30  توسط همیشه عاشق | 
 

تمام شبها یلدا هستند

                  وقتی تو نباشی
...  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:29  توسط همیشه عاشق | 
 

از آسمان

تا زمین

راهی نیست!

اگر...

تو ماه شب باشی

و من برکه ی کوچک آب...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:28  توسط همیشه عاشق | 
برقرار باشی و سبز

گل من تازه بمون

نفسم پیش کش تو

جای من زنده بمون

باغ دل بی تو خزون

موندنی باش مهربون

تو که از خود منی

منو از خودت بدون

غزل وقافیه بی تو همه رنگ انتظاره

این همه شعر وترانه همه بی عطر و بهاره

موندنی باشی همیشه

لب پاییزو نبوسی

نشه پرپر شی عزیزم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:26  توسط همیشه عاشق | 
عزیز روزهای زندگی.....سلام

روز برگ ریزانت طلایی....

خورشید پاییزت گرم ودل نواز...

گل رویت از دست خزان در امان....

چشمان مهربانت سرشار از زیبایی....

دستان پر مهر ت  میزبان پرستو های دلتنگ.....

و دلت سبزو لبت پر خنده....

در این پاییز طلایی پوش همه را برایت آرزو دارم

ای که همه فصل دلم با تو بهار می شود......


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:25  توسط همیشه عاشق | 

 

امشب قاصدك خیالم را فوت كرده ام،


دیدمش،


به سوى آسمان رفت،


ماه را پشت سر مىگذارد و كهكشانها

را رد خواهد كرد،


چشم انتظار باش!


نشانى تو را به او دادةام.


به او خوب گوش كن،


به تو خواهد گفت كه چه اندازه دوستت دارم......

 

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:23  توسط همیشه عاشق | 

مرا به دستان باد بسپار

دلم براي تو

  چرکين شده است 

 که با بغض تنهاييت

در همين تشت، شسته مي شوم

  و بي تابي ام را سر مي خورم

روي بندهاي رختي که

   اصطکاکشان آتشم مي زنند

تا من اصلا گور به گور نشوم و تو 

دريغم کني از 

 يک فنجان يخ در بهشت داغ 

که زير باران

      زير گرفته شوم 

اما چقدر زود سنگفرش اين خيابان

   روي سرم نشست کرد 

  و تو آن گوشه

   سالهاست که بي سايه مانده اي

اين خيابان درخت ندارد

برگرد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:14  توسط همیشه عاشق | 

۴ هفته گذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 18:8  توسط همیشه عاشق | 

گویند که یک نگه برد ایمان را

 

بنما نگهی ز کف ببر آئینم ...

                             

تقدیم به فرانک عزیزم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:45  توسط همیشه عاشق | 
امروز بازم دلم هوای دیدن چشماتو کرده فرانکم اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده ای کاش بدونی این

جوجوی کوچولو که جز خدا و عشقت هیچ همدمی نداره هنوز داره از دلتنگی تو پرپر میزنه .

فرانک خوبم عزیز دل خستم خیلی دلم برات تنگ شده خوشبحال اونیکه هر روز و هر لحظه کنارته و

 تورو میبینه الان معنی حسادت و میفهمم . آره حسادت میکنم به اونیکه  ......

ولی من همیشه و همه جا حسرت با تو بودن و میخورم تو تنها عشق زندگی من بودی و میمونی .

  دردت بجونم .چی بگم از این دل تنگ و حسرتای

 به دل مونده .الهی دورت بگردم مواظب خودت باش ، دوستت دارم اونقدر که فقط خدا میدونه .....

 

                                             تقدیم به وجود با ارزش فرانکم که برام یه دنیاست ....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:43  توسط همیشه عاشق | 
این روزها که می گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم

     اما به من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:32  توسط همیشه عاشق | 

اگر یار مرا دیدی به خلوت

بگو ای بی وفا ای بی مروت

گریبانم ز دستت چاک چاکو

نخواهم دوخت تا روز قیامت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:25  توسط همیشه عاشق | 

بی همگان به سر شود بی ‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود

خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای
وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود

بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود

هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:22  توسط همیشه عاشق | 
سلام

خوبي فرانك

ايميل برات ميفرستادم

فكر كردم ميتوني بخوني!

چه خبرا؟

فرانك يه چيزي در مورد دوستت نوشته بودي!!! متوجه نشدم چي نوشتي!!!!

خيلي دوست دارم!!!!

منتظرتم!

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 0:17  توسط همیشه عاشق | 

به انتظار بیندیش که چه صبورانه در تمامی لحظات مارا همراهی می کند واما ما...

چه عجولانه و با شتاب منتظر پایان انتظار هستیم غافل از اینکه انتظار هیچ گاه ما را تنها رها نخواهد کرد زیرا...

پایان هر انتظار آغاز انتظاری دیگر است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 15:0  توسط همیشه عاشق | 

آری آغاز دوست داشتن است

گر چه پایان راه ناپیداست

من دگر به پایان نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:48  توسط همیشه عاشق | 

بیدار می شوم تا باز بخوابم ، در بیدار شدن شتاب نمی کنم . احساس می کنم تقدیر

من آنجاست ، که امکان ترس نمی یابم . جایی که می بایدم رفت می روم ، و می آموزم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:45  توسط همیشه عاشق | 
شد ۳هفته

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:7  توسط همیشه عاشق | 

اگر اشک چشمان را فراموش کند

اگر مرگ انسان را فراموش کند

اکر تو مرا فراموش کنی

من تو را هرگز فراموش نخواهم کرد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:23  توسط همیشه عاشق | 

بنام پروردگار لیلی و مجنون

حکمرانان سرزمین عشق

آنروزها در حجم پندارم

بودنت چه سهم حقیری بود 

و حالا در نبودنت

این طنین نام توست

که از حنجره ناقوسها آواز می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:22  توسط همیشه عاشق | 

فروغ راست می گفت

انسانها با صدا می شکنند

و با سکوت فراموش می شوند

...................

او نیز راست می گفت

تنها صداست که می ماند

اما گویی صدا هم نمی ماند

شاید محبت بماند ....

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:21  توسط همیشه عاشق | 

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

زیر باران باید برد

فکر را ، خاطره را

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:20  توسط همیشه عاشق | 

مرا ببوس مرا ببوس
براي آخرين بار
ترا خدا نگه‌دار
كه مي‌روم به سوي سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته‌ها گذشته
منم به جستجوي سرنوشت
در ميان طوفان
هم‌پيمان با قايقران‌ها
گذشته از جان
بايد بگذشت از طوفان‌ها
به تيره شب‌ها
با يارم دارم پيمان‌ها
كه برفروزم آتش‌ها
در كوهستان‌ها
شب سيه سفر كنم
زِ تيره راه گذر كنم
نگه كن اي گُل من
سرشك غم به دامن
براي من ميفكن
مرا ببوس مرا ببوس
براي آخرين بار
ترا خدا نگه‌دار
كه مي‌روم به سوي سرنوشت
بهار ما گذشته،
گذشته‌ها گذشته
منم به جستجوي سرنوشت
دختر زيبا
امشب بر تو مهمانم
در پيش تو مي‌مانم
تا لب بگذاري بر لب من
دختر زيبا از برق نگاه تو
اشك بي‌گناه تو
روشن سازي يك امشب من
مرا ببوس
براي آخرين بار
ترا خدا نگه‌دار
كه مي‌روم به سوي سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته‌ها گذشته
منم به جستجوي سرنوشت

 

دانلود:

http://www.4shared.com/file/8167487/9078d88b/Golnaraghi_-_Mara_beboos.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:53  توسط همیشه عاشق | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:49  توسط همیشه عاشق | 

گر مذهب مردان عاقل داری

یک عشق بسنده کن که یک دل داری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:45  توسط همیشه عاشق | 

در پايان شب

من هم آن روزها را پشت سر گذاشته ام.

روزهاي الزام و بايد ها

            روزهاي زندگي دوگانه:

                 در خانه به گونه اي بودن و بيرون از خانه

                                      تظاهر به آنچه ديگران مي پسندند.

امروز اگر خسته ام

         امروز اگر تحمل كوچكترين ناملايمي را ندارم

                                 اين تحفه شايد يادگار آن روزها باشد.

                 ولي مي دانم هر شبي را پاياني است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:42  توسط همیشه عاشق | 

شد ۲هفته!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:38  توسط همیشه عاشق | 

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است
تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند
در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم
 تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم
و بر لبهای مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم
تا شاید جاده ای دور هنوز عطر خوش تنت
را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد
که مرهمی شود برای دلتنگی هایم ................................

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 17:1  توسط همیشه عاشق | 
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم


امروز هم گذشت


با مرور خاطرات دیروز


با غم نبودنت..و سکوتی سنگین


و من شتابان در پی زمان بی هدف


فقط میروم ..فقط میدوم


یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما


گرمی مهر تو را میخواهند


غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند


میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی


صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی


فقط صدایی مبهم


قول داده بودی برایم سیب بیاوری


سیب سرخ خورشید


سیب سرخ امید


یادت هست؟؟؟


و رفتی و خورشید را هم بردی


و من در این کوچه های تنگ و تاریک


سرگردانم و منتظر


برگی از زندگی ام را ورق میزنم


امروز به پایان دفترم نزدیکم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:57  توسط همیشه عاشق | 
دل من باز گريست،

قلب من باز ترك خورد و شكست،

باز هنگام سفر بود و من

از چشمانت مي خواندم

كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد،

و از اين عشق گذر خواهي كرد،

ونخواهي فهميد،

بي تو اين باغ پر از پاييز است...

در حنجره ام شور صدا نیست رفیق

یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق

بگذار که قصه را به پایان ببرم

اخر غم من یکی دو تا نیست رفیق...


دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست كشیده شب می كشم

چراغهای رابطه تاریكند

چراغهای رابطه تاریكند

كسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد كرد

كسی مرا به میهمانی گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:28  توسط همیشه عاشق | 

کاش اينجا بودي

کاش در باغچه سبز دلم مي ماندي

کاش شعر غم من را

ز افق هاي غريب نگهم مي خواندي

کاش اينجا بودي

کاش گلهاي فراق تو گهي مي پژمرد

کاش گنجشک دلت

در غم من مي آزرد

و جدايي مي مرد

کاش اينجا بودي

کاش اينجا بودی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:26  توسط همیشه عاشق | 
این بار برای تو می نویسم ، برای تو که بهترینم هستی
از همان درد دل های همیشگی ، از همان لحظات شاد و شیرین دیدار
باز یاد تو هم برایم شادی داشت و هم کمی ...
من ،پاییز،برگها وحتی آن کودک زیبا رو برای دیدنت تاب ندارند
دیروز خاطرات سبز و زیبایت را داشتم مرور می کردم
باز چقدر دوری تو برایم سخت شد
باز چشمانم پر از اشک و یاد تو همچنان در دلم ناپیدا
قلبم با توست و حتی عقلم هم برای دیدنت لحظه شماری می کند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:24  توسط همیشه عاشق | 
فردای وصل را به
 
دلم وعده داده ام
 
امروزها که بی تو
 
 فردا نميشود!!

دیر گاهیست که تنها شده ام

                                   قصه غربت صحرا شده ام

                                                                 وسعت درد فقط سهم من است

   باز هم قسمت غم ها شده ام

                                   دگر آیینه ز من بی خبر است

                                                                  که اسیر شب یلدا شده ام

   من که بی تاب شقایق بودم

                                   همدم سردی یخ ها شده ام

                                                                    کاش چشمان مرا خاک کنید

   

                     تا نبینم که چه تنها شده ام ...
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:22  توسط همیشه عاشق | 

نمی دانم چرا تلخ است گفتارم

چرا می گویم از سختی

چرا می نالم از  دنیا

چرا اشکم ز تنهایی ست

نمی دانم چرا می سوزم از غربت

چرا می ترسم از صحبت

چرا از همنشینی ها گریزانم

چرا تنها و حیرانم

نمی دانم....... نمی دانم!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:16  توسط همیشه عاشق | 
امشب

         چندمین شب یلدایی ست که می گذرد


                                           و تو کنارم نیستی

        و چقدر یلدایی اند

                        شبانه های بی تو ...
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:14  توسط همیشه عاشق | 

اگر یار مرا دیدی به خلوت

بگو ای بی وفا ای بی مروت

گریبانم ز دستت چاک چاکو

نخواهم دوخت تا روز قیامت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:8  توسط همیشه عاشق | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:17  توسط همیشه عاشق | 

دوری بین من و تو ٬ دوری ماهی و دریاست

                                              دوری بین من و تو ٬ دوری ماه و تماشاست

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:6  توسط همیشه عاشق | 

به يك چيز مي توانم افتخار كنم ، در اوج دنيا هم به يادت هستم .

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:5  توسط همیشه عاشق | 

از آن روز تا به امروز در حال خودم نیستم !

انگار مستم و در این دنیا نیستم !

از آن لحظه تا به این لحظه در فکر تو هستم ،

....همچنان به فکر عهدی هستم که با تو بسته ام !!

از آن ثانیه تا این ثانیه ، تک تک لحظه ها را شمرده ام ،

در هر ثانیه آرزوی دیدن دوباره تو را کرده ام!

انگار حقیقت است که حال من خراب است ،

احساس میکنم دوای درد من شراب است !

تو بگو من چرا اینگونه ام ؟

نه نمیخواهم باور کنم که عاشقم !

نه اینبار حس میکنم که عاشق شدم

دل به دریا زدمو از یاد تنهایی فراموش شدم!

دست خودم نبود دل به دریا زدنم ،

نمیدانستم اینگونه غرق تو میشوم !

از آن روز تا به امروز ، روز به روز ، از دیروز دیوانه تر میشوم!

از آن لحظه تا به این لحظه ، لحظه به لحظه از گذشته عاشقتر میشوم!

فکر نمیکنم دوباره ببینم روزهای آرام تنهایی را !

باور نمیکنم لحظه تلخ جدایی را ،

بعد از تو دیگر فرصتی برای تنها ماندن ندارم ،

چون بار زندگی را میبندم و جایی در این دنیا ندارم!

همانطور که تنها صدای بهانه ثانیه ها ( منظور تیک تیک ثانیه هاست) را میشونم ، 

و دقیقه ها آرامند،مثل ثانیه ها برای دیدن تو بهانه میگیرم ، 

و همچو دقیقه ها آرام و  نفسگیرم

 

 

 

راستی قول دادم بدون اجاز  تو شراب نخورم!!! پس بدون این همش شعر بود

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:2  توسط همیشه عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه
فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشیو موضوعی
روزشمار عشق
حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8
دل نوشته های عاشق کویری
قصه های عشق
راه خوشبختی
آهنگ
پیوندها
پولدار شويد
عشق زيباست(آدرس قبلي)
دانشگاه آزاد واحد زاهدان
پيش بيني فوتبال1
پيش بيني فوتبال 2
×× ســرمـه ی خــورشیـــــد ××
داستان هاي عاشقانه
شوق پرواز
قالب وبلاگ
فروشگاه پايگان
تنهاترين
موسسه کامپيوتري رضوان
دنيا دات کام
سايت اشتهارد
اس ام اس هاي زيبا
رایگانهای انترنت
کد وبلاگ
یادش همیشگیست
در جستجوی ستاره ام
۩۞۩ قشنگ ترین دختر دنیا ۩۞۩
عاشق های تنها
بانک صوت و فیلم مذهبی
شب زنده دار
اشک عشق
۞۞▒░هر روز زیباتر شوید-دکتر نگار کریمی▒░۞۞
پولدار شويد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ