![]() |
![]() |
|
| دیوانه ی عاشق |
|
فردای وصل را به
دلم وعده داده ام امروزها که بی تو فردا نميشود!! امید دارم بدانی چه مینویسم!
گاه گاهی که دلم می گیرد به تو می اندیشم خوب در یادم هست چه شبی بود آن شب ! تو همان نو گل دیرینه و من برگ زردی که فتاده ست به خاک و من اندر عجب این دیدار که تو بعد از سالها همچنان زیبایی ! کاش می دانستی که چه کردی با من در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم چشم برگرداندی و مرا سوزاندی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 11:41 توسط همیشه عاشق |
|
|
برای این که از این دنیا جدا شوم.کافی است توجه ام را به چیزی جلب کنم که
طنین می اندازد: به حقیقت ،به صدای باران روی سقف ماشین،به کلمه های عاشقانه یا به صدای تو. ملایمت،وقار،جذابیت: این کلمه هارا بارها و بارها برای وصف تو بکار برده ام. آن ها دیگر توان خود را از دست داده اند. من این کلمه ها را کنار می گذارم تا کلمه ی مناسب تری بیابم: روشنایی. در این زندگی ظلمانی روشنایی با ارزش ترین موهبت است ـ حتی وقتی که این روشنایی ما را بکشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:38 توسط همیشه عاشق |
|
|
تو در زندگی روزمره ات،مرا با خود به دور دست ها می بردی،
نه، باید به زمان حال کامل، تنها به زمان حال بنویسم. باید به زمان گذشته ی دور در حال بنویسم.تو در زندگی روزمره ات مرا به دوردست ها می بری،تا به آن جا که زندگی روزمره و عشق ابدی در آغوش یکدیگر رقص را آغاز می کنند. من منتظر بازگشت تو هستم،دست خودم نیست،من منتظر غیر منتظره ام. منتظر چه چیز دیگری می توانم باشم. من به آن چه امید بستنی نیست، امیدوارم.
این روزا فرانک............. هیچی بیخیال |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:36 توسط همیشه عاشق |
|
|
نورانی ترین لحظه های زندگی من لحظه هایی است که به تماشای تو
قناعت می کنم. این لحظه ها از تنهایی و سکوت ساخته شده اند.روی تخت دراز می کشم یا پشت میز می نشینم یا در خیابان قدم می زنم.دیگر به دیروز فکر نمی کنم و فردا وجود ندارد. هیچ کس را نمی شناسم و هیچ کس برایم غریبه نیست.این تجربه ، تجربه ی ساده ای است. نباید آن را خواست. زمانی از راه می رسد باید آن را پذیرا شد. روزی تو دراز می کشی ، می نشینی یا قدم می زنی و همه چیز به راحتی به سراغت می آید. دیگر نمی توانی انتخاب کنی،هر آن چه از راه می رسد ،نشانی از عشق به همراه دارد.حتی شاید تنهایی و سکوت هم برای دریافتن این لحظه های خالص مورد نیاز نباشد. عشق به تنهایی کافی است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:32 توسط همیشه عاشق |
|
|
گاه ریتمی را که دوست دارم از دست می دهم. این ریتم دو ضربی را،
حضور ــ غیاب، کلام ــ سکوت. حالا فقط در یکی از این حالت ها دست و پا می زنم و به گونه ای بی انتها در آن سقوط می کنم: گفت و گویی گنگ، سکوتی ممتنع،نت هایی اشتباه. برای از دست دادن چیزی،باید اول صاحب آن بود.ما هیچ وقت در این زندگی صاحب چیزی نیستیم و هیچ وقت چیزی را از دست نمی دهیم.در این زندگی فقط باید آواز خواند،باید با غبار روان های عاشق مان از ته گلو، از ته مغز ،از ته قلب، از ته روح آواز بخوانیم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:28 توسط همیشه عاشق |
|
|
من بی توجهی کردم. در هفته چندین بار می دیدمت.بهتر است بگویم
همواره می دیدمت.حتی تنهایی ام در این خانه،از تو لبریز بود. تنهایی ام در این خانه با امید به دیدار مجدد تو دوست داشتنی بود و من بی توجهی کردم. ما موضوع صحبتمان را انتخاب نمی کردیم، درباره ی هر چیزی حرف می زدیم. درباره خدا ، پول ، بچه ها ،کتاب و خاطره هایی که همراه تو بودم. ، امروز به نظرم افسانه ای می آیند.آن ها برای من بیش از کشورهای دور دست رویایی هستند و من بی توجهی کردم. تو نبوغ آن را داشتی که کلام را به یک جشن بدل سازی و من خیال می کردم که این کلام،این کلام خیال پرداز و شاد،بی پایان است. من با سادگی هر چه تمام تر ،شاخ و برگ جدایی را بر فراز زندگی مان فراموش کرده بودم و فراموش کرده بودم که این شاخ و برگ می تواند ناگهان تیره گردد و بر ما سنگینی کند.و ناگهان دیگر کسی نیست تا غم و شادیم را با او در میان بگذارم،کسی نیست تا به کلمه های روز مره ی زندگی ، ملایمت پلووری افتاده بر شانه را در شب های تابستانی ببخشاید. در شب های تابستانی ، زمانی که درخت های بزرگ جز سرما و ظلمت چیزی نمی بخشند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:23 توسط همیشه عاشق |
|
|
خانه که نیستم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:33 توسط همیشه عاشق |
|
|
نگفتمت مگر? هزار شب،شعر نوشتم و شاعر نشدم اما نشان رد پای سبزت، در کوچه باغ بلوغ رویا هزار شب شاعرم کرد ! نگفتمت? |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:31 توسط همیشه عاشق |
|
|
هر بار که باران می بارد در رگهایم جان می گیری اینجا انگار هرروز باران می بارد... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:30 توسط همیشه عاشق |
|
|
تمام شبها یلدا هستند |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:29 توسط همیشه عاشق |
|
|
از آسمان تا زمین راهی نیست! اگر... تو ماه شب باشی و من برکه ی کوچک آب... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:28 توسط همیشه عاشق |
|
|
برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون نفسم پیش کش تو جای من زنده بمون باغ دل بی تو خزون موندنی باش مهربون تو که از خود منی منو از خودت بدون غزل وقافیه بی تو همه رنگ انتظاره این همه شعر وترانه همه بی عطر و بهاره موندنی باشی همیشه لب پاییزو نبوسی نشه پرپر شی عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 16:26 توسط همیشه عاشق |
|
|
عزیز روزهای زندگی.....سلام
روز برگ ریزانت طلایی.... خورشید پاییزت گرم ودل نواز... گل رویت از دست خزان در امان.... چشمان مهربانت سرشار از زیبایی.... دستان پر مهر ت میزبان پرستو های دلتنگ..... و دلت سبزو لبت پر خنده.... در این پاییز طلایی پوش همه را برایت آرزو دارم ای که همه فصل دلم با تو بهار می شود......
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:25 توسط همیشه عاشق |
|
|
امشب قاصدك خیالم را فوت كرده ام،
را رد خواهد كرد،
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:23 توسط همیشه عاشق |
|
|
مرا به دستان باد بسپار دلم براي تو چرکين شده است که با بغض تنهاييت در همين تشت، شسته مي شوم و بي تابي ام را سر مي خورم روي بندهاي رختي که اصطکاکشان آتشم مي زنند تا من اصلا گور به گور نشوم و تو دريغم کني از يک فنجان يخ در بهشت داغ که زير باران زير گرفته شوم اما چقدر زود سنگفرش اين خيابان روي سرم نشست کرد و تو آن گوشه سالهاست که بي سايه مانده اي اين خيابان درخت ندارد برگرد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:14 توسط همیشه عاشق |
|
|
۴ هفته گذشت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 18:8 توسط همیشه عاشق |
|
|
گویند که یک نگه برد ایمان را
بنما نگهی ز کف ببر آئینم ...
تقدیم به فرانک عزیزم .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:45 توسط همیشه عاشق |
|
|
امروز بازم دلم هوای دیدن چشماتو کرده فرانکم اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده ای کاش بدونی این
جوجوی کوچولو که جز خدا و عشقت هیچ همدمی نداره هنوز داره از دلتنگی تو پرپر میزنه . فرانک خوبم عزیز دل خستم خیلی دلم برات تنگ شده خوشبحال اونیکه هر روز و هر لحظه کنارته و تورو میبینه الان معنی حسادت و میفهمم . آره حسادت میکنم به اونیکه ...... ولی من همیشه و همه جا حسرت با تو بودن و میخورم تو تنها عشق زندگی من بودی و میمونی . دردت بجونم .چی بگم از این دل تنگ و حسرتای به دل مونده .الهی دورت بگردم مواظب خودت باش ، دوستت دارم اونقدر که فقط خدا میدونه .....
تقدیم به وجود با ارزش فرانکم که برام یه دنیاست .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:43 توسط همیشه عاشق |
|
|
این روزها که می گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم
اما به من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:32 توسط همیشه عاشق |
|
|
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفا ای بی مروت گریبانم ز دستت چاک چاکو نخواهم دوخت تا روز قیامت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:25 توسط همیشه عاشق |
|
|
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:22 توسط همیشه عاشق |
|
|
سلام
خوبي فرانك ايميل برات ميفرستادم فكر كردم ميتوني بخوني! چه خبرا؟ فرانك يه چيزي در مورد دوستت نوشته بودي!!! متوجه نشدم چي نوشتي!!!! خيلي دوست دارم!!!! منتظرتم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 0:17 توسط همیشه عاشق |
|
|
به انتظار بیندیش که چه صبورانه در تمامی لحظات مارا همراهی می کند واما ما... پایان هر انتظار آغاز انتظاری دیگر است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 15:0 توسط همیشه عاشق |
|
|
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من دگر به پایان نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:48 توسط همیشه عاشق |
|
|
بیدار می شوم تا باز بخوابم ، در بیدار شدن شتاب نمی کنم . احساس می کنم تقدیر من آنجاست ، که امکان ترس نمی یابم . جایی که می بایدم رفت می روم ، و می آموزم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:45 توسط همیشه عاشق |
|
|
شد ۳هفته
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:7 توسط همیشه عاشق |
|
|
اگر اشک چشمان را فراموش کند اگر مرگ انسان را فراموش کند اکر تو مرا فراموش کنی من تو را هرگز فراموش نخواهم کرد ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:23 توسط همیشه عاشق |
|
|
بنام پروردگار لیلی و مجنون حکمرانان سرزمین عشق آنروزها در حجم پندارم بودنت چه سهم حقیری بود و حالا در نبودنت این طنین نام توست که از حنجره ناقوسها آواز می شود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:22 توسط همیشه عاشق |
|
|
فروغ راست می گفت انسانها با صدا می شکنند و با سکوت فراموش می شوند ................... او نیز راست می گفت تنها صداست که می ماند اما گویی صدا هم نمی ماند شاید محبت بماند .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:21 توسط همیشه عاشق |
|
|
چترها را باید بست زیر باران باید رفت با همه مردم شهر زیر باران باید رفت زیر باران باید برد فکر را ، خاطره را دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:20 توسط همیشه عاشق |
|
|
مرا ببوس مرا ببوس
دانلود: http://www.4shared.com/file/8167487/9078d88b/Golnaraghi_-_Mara_beboos.html |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:53 توسط همیشه عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:49 توسط همیشه عاشق |
|
|
گر مذهب مردان عاقل داری یک عشق بسنده کن که یک دل داری
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:45 توسط همیشه عاشق |
|
|
در پايان شب من هم آن روزها را پشت سر گذاشته ام. روزهاي الزام و بايد ها روزهاي زندگي دوگانه: در خانه به گونه اي بودن و بيرون از خانه تظاهر به آنچه ديگران مي پسندند. امروز اگر خسته ام امروز اگر تحمل كوچكترين ناملايمي را ندارم اين تحفه شايد يادگار آن روزها باشد. ولي مي دانم هر شبي را پاياني است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:42 توسط همیشه عاشق |
|
|
شد ۲هفته! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:38 توسط همیشه عاشق |
|
|
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 17:1 توسط همیشه عاشق |
|
|
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:57 توسط همیشه عاشق |
|
|
دل من باز گريست،
قلب من باز ترك خورد و شكست، باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد، و از اين عشق گذر خواهي كرد، ونخواهي فهميد، بي تو اين باغ پر از پاييز است... در حنجره ام شور صدا نیست رفیق
دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست كشیده شب می كشم چراغهای رابطه تاریكند چراغهای رابطه تاریكند كسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد كرد كسی مرا به میهمانی گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:28 توسط همیشه عاشق |
|
|
کاش اينجا بودي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:26 توسط همیشه عاشق |
|
|
این بار برای تو می نویسم ، برای تو که بهترینم هستی
از همان درد دل های همیشگی ، از همان لحظات شاد و شیرین دیدار باز یاد تو هم برایم شادی داشت و هم کمی ... من ،پاییز،برگها وحتی آن کودک زیبا رو برای دیدنت تاب ندارند دیروز خاطرات سبز و زیبایت را داشتم مرور می کردم باز چقدر دوری تو برایم سخت شد باز چشمانم پر از اشک و یاد تو همچنان در دلم ناپیدا قلبم با توست و حتی عقلم هم برای دیدنت لحظه شماری می کند...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:24 توسط همیشه عاشق |
|
|
فردای وصل را به
دلم وعده داده ام امروزها که بی تو فردا نميشود!! دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:22 توسط همیشه عاشق |
|
|
نمی دانم چرا تلخ است گفتارم چرا می گویم از سختی چرا می نالم از دنیا چرا اشکم ز تنهایی ست نمی دانم چرا می سوزم از غربت چرا می ترسم از صحبت چرا از همنشینی ها گریزانم چرا تنها و حیرانم نمی دانم....... نمی دانم!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:16 توسط همیشه عاشق |
|
|
امشب
چندمین شب یلدایی ست که می گذرد و تو کنارم نیستی و چقدر یلدایی اند شبانه های بی تو ...
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:14 توسط همیشه عاشق |
|
|
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفا ای بی مروت گریبانم ز دستت چاک چاکو نخواهم دوخت تا روز قیامت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:8 توسط همیشه عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:17 توسط همیشه عاشق |
|
|
دوری بین من و تو ٬ دوری ماهی و دریاست دوری بین من و تو ٬ دوری ماه و تماشاست |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:6 توسط همیشه عاشق |
|
|
به يك چيز مي توانم افتخار كنم ، در اوج دنيا هم به يادت هستم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:5 توسط همیشه عاشق |
|
|
از آن روز تا به امروز در حال خودم نیستم ! انگار مستم و در این دنیا نیستم ! از آن لحظه تا به این لحظه در فکر تو هستم ، ....همچنان به فکر عهدی هستم که با تو بسته ام !! از آن ثانیه تا این ثانیه ، تک تک لحظه ها را شمرده ام ، در هر ثانیه آرزوی دیدن دوباره تو را کرده ام! انگار حقیقت است که حال من خراب است ، احساس میکنم دوای درد من شراب است ! تو بگو من چرا اینگونه ام ؟ نه نمیخواهم باور کنم که عاشقم ! نه اینبار حس میکنم که عاشق شدم دل به دریا زدمو از یاد تنهایی فراموش شدم! دست خودم نبود دل به دریا زدنم ، نمیدانستم اینگونه غرق تو میشوم ! از آن روز تا به امروز ، روز به روز ، از دیروز دیوانه تر میشوم! از آن لحظه تا به این لحظه ، لحظه به لحظه از گذشته عاشقتر میشوم! فکر نمیکنم دوباره ببینم روزهای آرام تنهایی را ! باور نمیکنم لحظه تلخ جدایی را ، بعد از تو دیگر فرصتی برای تنها ماندن ندارم ، چون بار زندگی را میبندم و جایی در این دنیا ندارم! همانطور که تنها صدای بهانه ثانیه ها ( منظور تیک تیک ثانیه هاست) را میشونم ، و دقیقه ها آرامند،مثل ثانیه ها برای دیدن تو بهانه میگیرم ، و همچو دقیقه ها آرام و نفسگیرم
راستی قول دادم بدون اجاز تو شراب نخورم!!! پس بدون این همش شعر بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:2 توسط همیشه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
روزشمار عشق حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8 دل نوشته های عاشق کویری قصه های عشق راه خوشبختی آهنگ |
|
RSS
|