تبليغاتX
عشق کویری(عشق زیباست)...................
دیوانه ی عاشق

شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند .

چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ

عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه

اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه  تمام

عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:36  توسط همیشه عاشق | 

خدا وصیت منو، گوش بده نامه مو بخون .. شاید دیگه من نباشم ،

مواظب عشقم بمون میسپارمش بهت میرم،

تموم تار و پودمو .....یه وقت نیاد برنجونیش،

کسل کنی وجودمو خدا یه وقت کسی نیاد ، بدزده قلب سادشو ..

کسی نیاد تو زندگیش ، بشینه زیر سایشو بهش بگه دوسش داره ،

خیلی بده زمونمون .. خدا سپردمش بهت ،

مواظب عشقم بمون فردا قراره منو تو،

از همدیگه جدا بشیم..... فردا قراره همدم گریه ی بی صدا بشیم

تو کوچه های بی کسی،نیستی و پرسه می زنم...

آی آدما نگاه کنین ،غریب شهرتون منم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:33  توسط همیشه عاشق | 
هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری

                      من اون ماه و دادم به تو یادگاری .......... 


تا عاقلان راهی برای خندیدن بیابند

      

                                   دیوانگان بارها خندیده اند


شب از جایی شروع میشه

 

                                    که تو چشماتو می بندی.....


حالا

چشمانم بازتر می بیند

تمام منظره ای را که خدا برایم نقاشی کشیده

روی بومی به اندازه ی دنیا

دنیایی که هیچ چیز جالبی ندارد

به جز تو

که مثل من هستی

گیج خانه ای که بوی رنگ می دهد

...

حالا

هر چه فکر می کنم

بیشتر نمی فهمم

زندگی همچنان ادامه دارد و من

بی خیال رنگ بازی ها

میان این همه نقاشی

خوابیده ام .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:30  توسط همیشه عاشق | 
دلتنگ ديدارتم

كجايي؟


امروز سراغت رو از  يادت مي‌گرفتم ، اونم آدرسي از تو نداشت 


مي‌خواستم با اون درد دل كنم بغضم رو بشكنم و كمي خودم رو آروم كنم 


ولي اونم حوصله اين حرفها رو نداشت درست مثه ( فرانک . عابر پياده ) 


كه حوصله خوندن مطالب تنهاترين عاشق رو نداره حتي نميخواد بياد و ...


درسته اكثراً روزمرگي رو توي پست هاشون مي‌نويسن خوب من از چي بنوسيم 


مگه روزمرگي من، هر روز و هر ثانيه من تو نيستي؟


نبايد از تو بنويسم؟


تو كه رفتي هميشه دلتنگتم


تو رو خدا بيا و ببين چه ميكشم توي روزا و شباي بي تو بودن! بيا و به همه بگو


( تنهاترين عاشق )

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:28  توسط همیشه عاشق | 
به اميد روزي روشن نفس مي‌كشم 

خواهم ماند بر سر راهي كه از آن رفته‌اي


اميد دارم كه مي‌آيي پس چرا غمگين باشم؟


شادم چون شادي، شادي تو را با تمام وجود احساس مي‌كنم.


خوش باش از روزهاي روشنت دسته گلي بساز ،... اگر آمدي آن را بر مزار غم‌هايم بگذار


كه من همه غم‌هايم را به خاك سپرده‌ام از دل تنهايي بيرون آمدم و روشنايي را 


مي‌بينم، 

من شادم و تنها نيستم همه همراه من هستند.


( تنهاترين عاشق )

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:26  توسط همیشه عاشق | 
پادشهی درویشی را گفت:

   جمله ای گو  تا در لحظات غم مرا شاد و در لحظات شادی غمگینم سازد.


                        درویش گفت: " این نیز بگذرد! "

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:24  توسط همیشه عاشق | 

موفقيت ناشي از قضاوت صحيح است

قضاوت صحيح ناشي از تجربه است

و تجربه اغلب ناشي از يک قضاوت نادرست است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:22  توسط همیشه عاشق | 

عاقبت روزي تو را با صداي بلند فرياد خواهم كرد

اما حال!

فريادم در سكوت و تنهايي ايست پر از بغض و درد!

فرياد نيست! ناله اي بيش نيست. ناله يك خسته رنجور

ناي عبور از تنهايي نيست آخرين ضربان قلب خسته است

عاقبت اگر اين پير كهنه تواني داشت

روزي تو را با صداي بلند فرياد خواهد كرد

آيا صدايم را مي‌شنوي؟


ایمان( تنهاترين عاشق )

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:21  توسط همیشه عاشق | 
 

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی


To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه


To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره


To be part of a team.
عضو یک تیم باشی


To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
چارلی‌ چاپلین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:17  توسط همیشه عاشق | 
امروز دلم خيلي گرفته، هواي گريه داره!!

بياد قديما سري زدم به وبلاگ دوستان اونهايي كه سه چهار سال پيش لينك من بودن 

ولي هيچ كدومشون ديگه نمي نويسن آخه چرا؟؟

ميدونم حتماً همه يا ازدواج كردن رفتن سر خونه و زندگيشون يا اونقدر 

قرق در مشكلات زندگيشون شدن كه ديگه فرصت وبلاگ نويسي ندارن 

ولي من دوست دارم بنويسم تا وقتي  كه نفس مي‌كشم. 

اين روزا اول ترم و اين ترم جديد هم يه سري درس گرفتم كه خيلي مشكله 

از همه دوستان گلم ميخوام برام دعا كنن اين ترم رو با موفقيت به اتمام برسونم. 

اميدورام اين روزا كه كسي به من سري نميزنه بتونم به اين تنهايي عادت كنم.

ياد قديما بخير ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:14  توسط همیشه عاشق | 

هنوز عاشقم با اينکه عشق برام يه کابوسه . . . هنوز عاشقم با

 وجود اينکه عشق برام يه شکنجه است . . . عاشق موندم

چون با خودم قسم خورده ام که عاشق بمونم . . . با اينکه

عشق يه بازيه من اين بازي رو دوست دارم . . . چون هم بازيه

من تا اخرش مي مونه و منو دوست داره . . . با اينکه عشق

زود گذره ولي من گذر اين لحظه ها رو دوست دارم چون مي

 دونم زندگي و عمر زود تر از عشق به پايان مي رسه. . .

صادق باش اي عشق جاودان . . . لايق باش . . . لايق اين دل

 پر از درد من باش مي دونم که تو لايقي . . . مي دونم که

 صداقت دل تو اونقدر هست که دل پر از فروغ منو شرمنده

پاکي کنه . . . بمون با من . . . بمون چون دوستت دارم بيشتر از

 اوني که فکر کني . . . يا تو قصه ها بخوني . . . بايد به حرف

اونايي که مي گن عشق براشون بي معناست بي توجه بود

. . . عشق تو اين دور و زمونه نيست ولي من بهش اعتقاد دارم

 بزار فکر کنن ديوونه ام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 20:26  توسط همیشه عاشق | 

چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نيست ...

 

اين شکستن بي صدا بود هر صدايي که صدا نيست...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 20:20  توسط همیشه عاشق | 

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:

 

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

 

 

شاگردان جواب دادند:

 

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

 

استاد گفت:

 

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

 

استاد پرسید:

 

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد. 

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

 

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

 

شاگردان جواب دادند: نه

 

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

 

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

 

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است..

 

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

 

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد  خواهند آمد.

 

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است  که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

 

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

 

فرانک من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.

زندگی همین است!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 20:9  توسط همیشه عاشق | 

یک هفته گذشت!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 18:8  توسط همیشه عاشق | 

یادمان باشد از امروز ، خطایی نكنیم
گر كه در خویش شكستیم ، صدایی نكنیم

پر پروانه شكستن هنر انسان نیست
گر شكستیم ، زغفلت من و مایی نكنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی راچیدیم
وقت پرپر شدنش ، ساز و نوایی نكنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نكنیم

یادمان باشد اگر حال خوشی دست بداد
جز برای فرج یار دعایی نكنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 22:0  توسط همیشه عاشق | 

اونی که دوسش داری بهش نگو دوسش داری

میره و تنهات می زاره

اگه باور نداری بهش بگو دوسش داری

میره رو دلت پا می زاره

آره می دونم عاشقشی عاشق اون نگاهش

آره می دونم دربه دری تا ببینیش باز دوباره

منم یه روزی مثل تو عاشق بودم تا پای جون

عشقمو فریاد زدمو دربه دری شدم نگو

رفتش و تنهام بزاره روی دلم پا بزاره

قلب منو سوزوندو رفت ...

رفتو با دیگری نشست،رفتو با دیگری نشست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:56  توسط همیشه عاشق | 

(امروز هم يه روز بود.روزي بود كه مثله روزاي ديگه شب شد....ته این  زندگي چيه؟)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:32  توسط همیشه عاشق | 

...مسافرمونم رفت و اين چشمان دلتنگ من بود كه راهش را دنبال كرد


     همدم و هم نفسي نيست خدايا چه كنم؟"

                                                      همرهم جز تو كسي نيست خدايا چه كنم؟ 

     از غم چرخ بلا ناله سپردم به نسيم

                                                     " ...... دست فرياد رسي نيست خدايا چه كنم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:29  توسط همیشه عاشق | 
اين شعرو از يه بازيگر شنيدم براي اولين بار و خيلي خوشم اومد:
"زندگی صحنه یکتای
هنرمندی ماست ...
هر کسی نغمه ی خود خواند
و ازصحنه رود!
صحنه پیوسته بجاست،
خرم ان نغمه که
مردم بسپارندبه ياد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:24  توسط همیشه عاشق | 

قدر پدر مادرامونو بدونیم که خیلی عزیز هستن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:23  توسط همیشه عاشق | 
به ارامی اغاز به مردن می کنی اگر...! 

                    سفر نکنی٬ اگر چیزی نخوانی٬ اگر از خودت قدر دانی نکنی.

                              به ارامی اغاز به مردن می کنی اگر...!

  همیشه از یک راه تکراری بروی٬ اگر روزمرگی را تغییر ندهی٬ اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

                              به ارامی اغاز به مردن می کنی اگر...!

                   هنگامی که با شغلت٬ عشقت٬ شاد نیستی انرا عوض نکنی

                                                     اگر

                             برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:21  توسط همیشه عاشق | 

بیابان بود ناهموار

چشمه ای جوشید انگار

پایم فرو رفت در گل

سرخ بود اینبار

حلقه ای نور در چشم می انداخت

نه خودش خاکی بود نگینش

شاید پی مادری می گشت

دانه ای غلتید یکبار

تکی بود تنها

پی دستان یار می گشت

جدایی حاکم بود انگار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:19  توسط همیشه عاشق | 
ایمیل زدم!

بهترینم تنها نیستی!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:12  توسط همیشه عاشق | 
دارم دیوونه میشم خداااااااااااااااااااااا

فرانکم

ای خدااااااااااااااااااا

چرا اینجور شدم خداااااااااااااااا

الآن که دارم مینویسم اشکامه که مانع میشه تا به زندگی فکر کنم!

کاش پیشم بودی

کاش میشد باهم حرف بزنیم

آخه بزرگترها به فکر خودشون هستن اما چرا به فکر دل ما نیستن

میگن ۱۰

میدون ۱۰سال به زبون آسونه

من دیگه نمیتونم تحمل کنم

دارم میمیرم

کاش میشد هفته ای یه بار میذاشتن صداتو بشنوم!

کاش مامانت مارو میفهمید

کاش این حرفامم میخوند

کاش این حال منو هم میدید

خداااااااا

فرانکم

حلالم کن

اگه حرفی زدم چیزی گفتم اگه برات مرد نبودم اگه نتونستم مامانت رو راضی کنم اگه برات داداش خوبی نبودم اگه و اگه و اگه..............منو ببخش

فرانک

به مامانت گفتم خیالت راحت دیگه ایمانی نیست که فرانک اسمشو بیاره

اسم ایمانو تویه دلت نگه دار

فرانک

یه دروغی بهت گفتم اینکه دوست دارم راستش من دیوونتم و بدون تو دارم میمیرم!

از روز آشناییمون با دروغام

بعدش تلفن

بعدش عید نوروز

بعدش حرف زدن با مامانت

بعدش کارای میثم

بعدش لاهیجان

بعدش ۹تیر

بعدش تابستون

بعدش الآن

فرانکم من تو رو شناخته بودم

به قرآن شناخته بودمت

فرانکم دوست دارم

خدا منو دوست نداری

خدا میخوام بمیرم

خدا نمیتونم زنده باشم

خدا میخوام واقعا عاشق بشم

یادته همیشه آهنگ گوش میدادم٬ اما صدای تو شده آهنگ من

هیچ کسیو دیگه ندارم

دیگه چیکار کنم خدا

دارم میمیرم

خدا منو بکش زودتر!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 21:20  توسط همیشه عاشق | 
یک روز گذشت..........

امشب اشک هام بود که وقتی صدای ضبط شده ی فرانکم رو گوش میدادم صورتم رو خیس میکرد....

حالم اصلا" خوب نیست

کاش صدای فرانک رو باز میشنیدم!

میدونم به ده سال که نه به آخر همین امسال هم نمیکشم!

فرانک چه حال و هوایی داره!

خدایا دارم میمیرم!!!

دست چپم و قلبم کم کم داره نشون میده که فرانک برام چقدر عزیز بود و چقدر شناخته بودم!!!

اینقدر شناخته بودمش که ۲ساعت تلفن برام مهم نبود اما مرهمی بر دل عاشقم بود!

اینقدر گریه کردم که صدام در نمیاد...

خداااااااااااااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 18:8  توسط همیشه عاشق | 

فرانکم درس بخون منم دارم و یعنی انگیزه ای دارم که تویه این ۱۰ سال اینقدر پیشرفت کنم که باعث افتخارت بشم و حتما" بعد ۱۰ سال تو رو به من میدن!!!

یادمه میگفتی ۶سال اون وقت ناشکری کردم که علاوه بر اون ۳سال قبل الآن ۱۰سال اضافه شد!!!

اما همیشه پیشتم و نگران نباش!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 14:11  توسط همیشه عاشق | 

ساعت ۱۸:۰۸ روز ۲۱مهر۱۳۸۸ تلفن زنگ خورد و دیگر.............................

سوزش های قلبم آنچنان است که دیگر میخواهم بمیرم تا این سوزش هارا تحمل کنم!

میخواهم زمین دهن باز کند و مرا داخل ببرد!

نمیدانم نمیدانم نمیدانم فرانکم در چه حالیست!

خدایا کمکش کن تا بتونه تحمل کنه و همه چیو فراموش کنه!

من که دارم میمیرم اما اونو خدا کمک کنهتا زندگیش رو به خاطر من دوباره بسازه و توش خوشبخت باشه و بهترین تا باعث افتخار من باشه!

خدایا از دیشب تا الآن اینقدر گریه کردم که دیگه فکر کنم جای اشک خون بیاد!

۲روزه هیچی نخوردم یعنی اشتهام نمیاد که چیزی بخورم!

دانشگاه رو که دیگه تموم کردم!

دیگه چه انگیزه ای واسه زندگی دارم؟!

حرفای دیروز مامان فرانک جز اینکه بهم فهموند واسه همیشه از زندگیشون برم بیرون هیچی برام نداشت!

فرانک عزیزم چه حالی داره!خدایا کمکش کن!

ای خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:37  توسط همیشه عاشق | 

سلام فرانکم

خدا کنه قبل اینکه اونجا حرف بزنی بیای اینجارو بخونی!!!!

فرانکم نمیخوام حرف بزنی دیگه!!!

نمیخوام واست مشکلی ایجاد بشه!!!

نمیخوام دیگه اسمی از ایمان بیاری!!!

نمیخوام با من باشی!!!

نمیخوام به من فکر کنی!!!

نمیخوام....

میخوام زندگی کنی

میخوام خوشبخت باشی

میخوام بهترین باشی

میخوام باعث افتخار من باشی

میخوام یه روز بگم خانم فرانک مجیبیان عشق منه!!!

 

 

میخوام اونجا امروز فقط اینو بگی : من دیگه با ایمان هیچ رابطه ای ندارم و دیگه ایمانی نیست که ارتباط داشته باشم!!!تا همه چیز تمام بشه!

حدود نیم ساعت پیش مامان تماس گرفت خونتون! مامانت گوشی رو جواب داد مامان گفت خانم ... من مامان ایمان .... هستم از زاهدان!مامانت گوشی رو قطع کرد!!!بار دوم زنگ زدیم گفت اشتباه گرفتین!!! بار سوم به موبایل زنگ زد مامانت گفت دست از سرمون بردارین وگرنه ازتون شکایت میکنیم!!!

باز چند دقیقه پیش مامانت تماس گرفت !!! قسمم داد تا دیگه بهت کاری نداشته باشم!!!

فرانک دیگه کاری نکنی که از چشم مامانت بیافتی!!! مامانت خیلی دوست داره!

از این به بعدم تحت مراقبتی پس سعی نکن دنبال من بگردی چون اصلا پیدام نمیکنی یا چیزی میشنوی کهشاید دیگه ایمانی نباشه!

خیلی دوست دارم اما واسه خاطر مامان بابا تو زندگیت همه و همه

میخوام من تماس بگیرم اما مامان میگه تو هم زنگ بزنی جوابت رو نمیده!!!

حق با مامانمه جوابمو نداد!!!

فرانکم حرف نزن!!! فکر میکنم سرنوشتمن اینجا تموم میشه!!!

از امروز روزه میگیرم واسه همیشه!هیچی نمیخورم ! گریه نمیکنم!

فرانک دوست دارم زندگی خوبی داشته باشی!

شاید دیگه هیچ وقت نه من و نه صدام و هیچ نشونی ازمن نبینی!

شاید اینجور بهتر باش و لااقل خانوادت رو داری و بهترین خانواده هستن!

از ته دل میگم مامانت بهترین مامان دنیاست!همیشه دوستش داشته باش و باباتم همیشه مثل یک ستون قوی که بتونی بهش تکیه کنی حفظ کن!

به من اصلا فکر نکن من خوشبخت میشم و واسه خودم زندگی میکنم ! پس بهترین زندگی رو واسه خودت بساز که همه بهت افتخار کنن مخصوصا من!

حتی اگه مردم باید به قولات عمل کنی!قول دادی بهترین رشته دانشگاه قبول بشی و خوشبخت بشی!

هنوز هیچی تموم نشده! همه چیز به هم رسیدن نبوده! الآن عشق بازی ها شروع میشه که بتونی واسه کسی که پیشت نیست خوشبخت و موفق زندگی کنی!!! تا به حال دقت کردی هیچ وقت اونایی که واقعا عاشق هم هستن ٬ به هم نمیرسن؟!!!

شاید هم نمردم یعنی حتما نمیمیرم و صبر کنم و صبر٬ اونقدر صبر کنم تا سیاهی چشام سفید بشه تا فرانکم اون بیاد دنبالم٬ چون دیگه نای راه رفتن ندارم!........شاید شاید شاید

 

فقط اینو بگو تا بفهمه مامانت من باهات هیچ رابطه ای ندارم٬همیشه بهش بگو!

خیلی دوست دارم و همیشه به یادتم!

 

ضمنا" حرف هیچ کسی رو باور نکن : من همیشه عاشقتم و دوست دارم و تا لحظه آخر عمرم پای تو صبر میکنم و میایستم تا همه بفهمن که من واقعا" عاشقتم و میخوامت و دیگه نگن آشنایی با ۲ساعت تلفن حرف زدن مگه میشه؟! ولی ثابت کردم که میشه! عاشقتم فرانکم.

 

اگه گفتن ۱۰ سال صبر میکنم اما هیچ امیدی واسه زندگی ندارم!وقتی پیشم نیستی و نباید باهات هیچ رابطه ای داشته باشم برام مردن بهترین راه هست!

 

خیلی خیلی دوست دارم!

اگر ۱۰۰۰سال از من خبری نداشتی اما بدون عاشقونه دوست دارم و به یادتم و روزم رو با یاد تو شب میکنم و همیشه پات وایستادم و هیچ وقت به فکرم اسم هیچ دختر دیگه ای نمیاد!!!

 

پس حرف هیچ کس رو باور نکن مگر با چشم خودت دیدی!!!

سخته گفتن خداحافظ اما به خاطر تو زندگیت خانوادت               خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:51  توسط همیشه عاشق | 
فرانکم تا آخر عمر منتظرت میمونم و اگه ۱۰۰۰سال دیگه هم که شده بازم من میام!

تو زن من میشی!

مگر ..........بمیرم!

خیلی دوست دارم بهترینم

امشب مرگ آور ترین زمان های عمرم رو دارم میگذرونم!

معذرت اگه نتونستم مرد بودنم رو به مامانت ثابت کنم!

 


ضمنا" حرف هیچ کسی رو باور نکن : من همیشه عاشقتم و دوست دارم و تا لحظه آخر عمرم پای تو صبر میکنم و میایستم تا همه بفهمن که من واقعا" عاشقتم و میخوامت و دیگه نگن آشنایی با ۲ساعت تلفن حرف زدن مگه میشه؟! ولی ثابت کردم که میشه! عاشقتم فرانکم.

 

اگه گفتن ۱۰ سال صبر میکنم اما هیچ امیدی واسه زندگی ندارم!وقتی پیشم نیستی و نباید باهات هیچ رابطه ای داشته باشم برام مردن بهترین راه هست!

 

خیلی خیلی دوست دارم!

اگر ۱۰۰۰سال از من خبری نداشتی اما بدون عاشقونه دوست دارم و به یادتم و روزم رو با یاد تو شب میکنم و همیشه پات وایستادم و هیچ وقت به فکرم اسم هیچ دختر دیگه ای نمیاد!!!

 

پس حرف هیچ کس رو باور نکن مگر با چشم خودت دیدی!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:28  توسط همیشه عاشق | 

وسعت درد فقط سهم من است 

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من با خبر است  

که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

تا نبینم که چه تنها شده ام . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 6:12  توسط همیشه عاشق | 

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی . پرهایش را بزن ...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .


اگه دستم به جدايي برسه  اونواز خاطره هاخط ميزنم  

 ازدل تنگ تموم آدما  ازشب وروز خط ميزنم         

اگه دستم برسه به آسمون  باستاره هاقيامت ميكنم  

نميزارم كسي عاشق نباشه  ماه وبين همه قسمت ميكنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 6:10  توسط همیشه عاشق | 
سلام فرانکم

میخوام یه پیشنهاد بدم

فقط یه پیشنهاده نه چیز دیگه برنامه هامون سر جاشه!

میتونی تا تابستون صبر کنی؟

یعنی هر خانواده  متمدنی مثل شما ها به تحصیل بچه هاشون اهمیت میدن!

فقط یه سوال بود همین وگرنه فردا سر جاشه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:33  توسط همیشه عاشق | 
سلام

فرانک جان یه پیشنهاد روش فکر کن!!!!

به مامانت بگو ایمان از من اجازه گرفته تا مامانش واسه خاستگاری تماس بگیر!!!! چطوره؟


خوب الان تماس گرفتی گفتی نمیشه!

باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:8  توسط همیشه عاشق | 
آخه چرا همه كاراي سختو خودم تنها انجام بدم!!!!!!!

خداااااااااا

 

باشه

دوست دارم فرانكم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:21  توسط همیشه عاشق | 
فكر ميكني من تا ۳-۴ سال ديگه خونه و ماشين از خودم ميگيرم؟

من قشنگ تا ۱۰-۱۲ سال ديگه همينم!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:16  توسط همیشه عاشق | 
ميگم ندارم

چي بگم؟

ميگم ندارم٬ چي بگم خوب

سربازيم كه دارم معاف ميشم و كار كه حتما كار ميكنم و خونه هم جور ميكنم خوبه؟

ميشه مامانم بگه نشون بياريم واست و از اينا؟؟؟؟؟؟

فرانك تو بيشتر مامانت رو ميشناسي تا من             پس بگو چي بگم و چيكار كنم!!

كلي نگو باز كن موضوع رو برام!!!!!!!!!!

كمكم كن

 

تو اصلا ميخواي بيام خاستگاريت الآن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:8  توسط همیشه عاشق | 
چيزي نگفتن فقط حرفامو گوش دادن و گفتن واقعا شرايط رو داري گفتم آره و گفتن باشه!

 

فرانك نفهميدم يه چيزيو!

ميگي مامانم زنگ بزنه كه ببينه چي ميگه مامانت؟

فرانك مامان من يك بار بيشتر زنگ نميزنه!!!!!!!!!يه بار اونم واسه خاستگاري!

ماجراي خاستگاري؟كدوم خاستگاري؟

منظورت رو نفهميدم!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 16:57  توسط همیشه عاشق | 
بیام خاستگاری روز ۳شنبه  یا زنگ بزنم که با هم حرف بزنن و قرار بزارن پشت تلفن براي خاستگاري؟

فرانک اگه مامانم رو قبول نکردن و من زنگ زدم و حرف زدم اگه بازم قبول نکردن اونوقت نوبت تو هست که شروع کنی!!!!!!!!!!!

فرانک خونه اگه بابات گوشی رو جواب بده چی؟

فرانك به كمكت احتياج دارم!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 16:51  توسط همیشه عاشق | 
فرانک

مثلا چی به مامانت بگم؟

مثال بزن برام!!!!!!!!!!!!!

فرانک ۳شنبه مامانم زنگ بزنه؟

به خونتون؟

بگه خاستگاری؟

اگه قبول نکرد؟

موضوع موبایل رو هنوز نفهمیده؟

فرانک تک تک سوالامو جواب بده!!!!!!!!!!!!

 

صبح داشتم.......عصر ندارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 16:39  توسط همیشه عاشق | 
سلام

فقط گفتم من اول و آخر فرانک رو میخوام هر جور  هم که شده به دستش میارم

گفتم من الآن شرایطش رو دارم واسه همه چیز

اونا هم قبول کردن گفتن باشه

خوب من چی باید بگم تو بگو(به مامانت!)

خوب حالا باید چیکار کنیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 16:31  توسط همیشه عاشق | 
فرانکم پس کجایی؟

گفتم اینجا راه ارتباطی خوبی نیست!!!!

دییونه شدم خداااااااااااا

فرانکم...........

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 16:13  توسط همیشه عاشق | 
فرانکم

اکی یا جواب مثبت رو از اینا گرفتم و رضایتشون رو گرفتم.

حالا چیکار کنم؟

 

فقط دقت کن

راضی کردن مامانم رو یاد داشتم و چون باهاش زندگی کردم و منطقی فهموندمش اما راضی کردن مامانت سخته ولی ممکنه!!!

فقط بهم راهنمایی کن بگو چه جوری راضی میشه؟!!!!

خودتم باید راضیشون کنی

یعنی نصف رضایت دست منه نصف دیگش دست تو هست

مطمئن باش که مخالفت میکنه وقتی من حرف میزنم و میزنه تو پرم ولی از اونطرف تو باید درست کنی اوضاع رو!!!!!!!!!

قبل هر کاری که خواستی بکنی با من در ارتباط باش تا برنامه هامون رو با خبر باشیم که جایی سوتی ندیم!

 

خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 23:17  توسط همیشه عاشق | 
فرانک اینجور که من دیوونه میشم؟

تا فردا ساعت ۴ میمیرم!

من نمیخوام اینجا راه ارتباطیمون باشه!

فرانک تو رو خدا!!!

به خدا دیوونه شدم!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:39  توسط همیشه عاشق | 
فرانک میگم با اینجایی ها صحبت کنم؟؟؟؟؟

 

با مامانت مثلا چه جوری حرف بزنم؟

اون مطمئنن میگه نه خاستگاری و اینا نه

اما من لج بازی میکنم و هر جور شده اجازه میگیرم!

 

 

 

خودت چقدر میخوای بیام خاستگاریت؟

با مامانت چه جوری حرف بزنم مثلا؟

 

تو چیکار میکنی تا اجازه بدن بیام خاستگاریت؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:34  توسط همیشه عاشق | 
یعنی فرانک شروع کنم مخ اینجایی ها رو زدن؟

آمادشون کنم؟

فرانک مامانته از چی نگرانی؟!

نگران نباش مامان پروین بهترین مامان دنیاست.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:28  توسط همیشه عاشق | 
فرانک هر چند دقیقه بعد نظرات بیا جواب میدم......

فرانکم بخور غذا و به خودت برس

فکر میکنی با این کارات بقیه دلشون به حالت میسوزه؟

هر چقدر به حال من سوخت به حال تو هم میسوزه!

پس به خودت برس!

لج کردن و ......... اینا دیگه به تو مربوط میشه که چه جوری راضیشون کنی

منم از این طرف تمام تلاشم رو میکنم!

کمکم کن فقط!

توریت فقط نشه که اوضاع خراب تر از این میشه واسم!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:23  توسط همیشه عاشق | 
واست ایمیل زدم!

فرانک میخوام به اسم خاستگاری ۲تا خانواده رو دور هم جمع کنیم و حرفمون رو بزنیم تا از این بد بختیا آزاد بشیم......

چون اگه به هر اسمی بگم اجازه نمیدن جز خاستگاری!!!!

نظرت؟

faranak yani chi tanham nemizari?

 

faranak chi kar konim?

faranak jaye negarani nadare,ghose hichio nakhor

faranak dost daram akharesh in bashe ke in hafte biam be onvane khastegari harfamono vase har 2khanevade bezanim...........

midoni injor dige negaran nistim rabetamon vase hamishe ghat mishe......

ba barkhorde ro dar roe 2khanevade motmaenam kheyli chiza avaz mishe

mohemtarinesh ine ke dige negarane hichi nistim o laaghal havasemon be darsamon jame

bavaret mishe hichi az darsaro nemifahmam

hala har chiam begi ke darsamo bekhonam vali har kari mikonam nemishe.....

mikham mano to vase zendegimon jolo hame harf bezanim

az hichiam nemitarsam

mohemam nist age harki harchi behemon bege

ama nemizaram kasi azamon del khor beshe

zendegimon sakhte , kheyli doset daram

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:20  توسط همیشه عاشق | 
خوب فرانک الآن باید چیکار کنیم؟

تنهات نمیذارم یعنی چی؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:11  توسط همیشه عاشق | 

اگه میتونی بیا یاهوووووووووووووووووووووو

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:43  توسط همیشه عاشق | 
گیج شدم

شدم یه دیوونه ی واقعی

فرانکم.........

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 8:57  توسط همیشه عاشق | 

اگه الآن نتوني هيچ وقت ديگه هم نميتوني!

 

 

فرانک ما باهم هستیم.

فرانک با هم بودن معنوی آره ما همیشه با همیم حتی بعد مردن من بازم با همیم......

فرانکم میخوام وجودی با هم باشیم.

دیگه آب از سرمون گذشته چه یک وجب چه صد وجب

پس واقعا فکر میکنم اون وقتی که میگفتی الآن رسیده باشه.......

اگه تنهام بذاری و تسلیم بشی...... هیچی

دیگه نمیخوام تویه چت یا وبلاگ باهات حرف بزنم.....رفتم لاهیجان تا از وبلاگ و چت راحت بشم....

دیگه نمیخوام یواشکی و آروم با هم حرف بزنیم.... یعنی اگه هم بخوایم دیکه اصلا نمیشه.....

دیگه نمیخوام صبر و تحمل کنم یک سال یا صد سال دیگه!!!!تویه این یک سال من هر روز چه جوری ازت با خبر بشم .... چه جوری با فرانکم    زنم     عشقم حرف بزنم و صداشو بشنوم؟!!!!

پس همه چیو تمام کن........یا بگو نه تا بمیرم واست                  ویا بگو آره تا از هر لحظه که بزرگترا گفتن زندگی کنیم........

 

لااقل اینجوری کوتاه نیا لااقل بذار تویه این یکی دو هفته با مامانت رو در رو حرف بزنم.....

اصلا رو در رو حرف زدن مهم نیست میخوام از این به بعد زنم بشی و از این به بعد با هم باشیم جوری که همه بفهمن اشتباه کردن............

 

باید اشتباه همه رو بهشون ثابت کنیم......

 

نگران نباش...فکر خونه ماشین و کارمو نکن

از این به بعد یعنی از فردا صبح میرم دنبال کار لااقل چند سالی رو سخت میگذرونیم بعدش خوب میشه!!!!!

به هر حال!!!!! خیلی خیلی دوست دارم!

فرانکم واست میمیرم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:58  توسط همیشه عاشق | 

سالها پیش که کودک بودم

سرکوچه کسی بود که چینی ها را

بند میزد باعشق

و من

آنروزبه خود میگفتم آخراین شد کار

ولی امروز که دیگر خبری از او نیست

نقش یک دل که بر روی چینی است

ترکی دارد و من

دربه در.کوه به کوه

در پی بندزنی می گردم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:47  توسط همیشه عاشق | 

جـز خـدا کیست کـه دانــد غــم تـنهایی من

تـب دوری ز تـــو و گــریـه ی پـنـهـــانی من

جز تو آن کیست که حسرت ز دلم پاک کند

مـژده ی صبح شود بـــر شـب یـلدایی من

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:45  توسط همیشه عاشق | 
گفتند: "كلاغ" ، شادمان گفتم : "پر"

گفتند: "كبوترانمان" ، گفتم : "پر"

گفتند: "خودت" ، به اوج انديشيدم

در حسرت رنگ آسمان گفتم :"پر"

گفتند: "مگر پرنده اي؟"، خنديدم

گفتند: "تو باختي" و من رنجيدم

در بازي كودكان فريبم دادند

احساس بزرگ پر زدن را چيدم

آنروز به خاك آشنايم كردند

از نغمه ي پرواز جدايم كردند

آن باور آسماني از يادم رفت

در پهنه ي اين زمين رهايم كردند

حالا ، همه عزم پر گرفتن دارند

دستان مرا دوباره مي آزارند

همراه نگاه مات و بي باور من     

از روي زمين به آسمان مي بارند

گفتند:"پرنده" گريه ام را ديدند

ديوانه ي خاك بودم و فهميدند

گفتم كه :"نمي پرد" ، نگاهم كردند

بر بازي اشتباه من خنديدند

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:44  توسط همیشه عاشق | 
فرانك تا مشروطي ۳ماه ديگه باقي مونده!

مشكل و دق دقمون الآنه نه ۳ماه ديگه

فرانكم دقت كن نميخوام هم تو هم من از بين بريم!

ديگه ميخوام با تو باشم

ديگه نميخوام استرس و ناراحتي اينكه كسي بفهمه يا نفهمه رو داشته باشيم!

نميخوام اينجور حرف بزنيم با هم!

نميخوام رابطمون وبلاگ باشه!

نميخوام هميشه پر غم و غصه باشيم!

ميخوام باهم زندگي كنيم..........

خداااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:47  توسط همیشه عاشق | 
به نظرم فرانكم فكر نميكنم مامانت نفهميده باشه.......

حتما فهميده.........

ديگه نترس از چيزي جون ايمان.........

اگه بترسي همه چي رو از دست ميديم.........

فرانكم نترس چون دوست داشتن و عشق ترس نداره........

اگه بابات منو بكشه حقمه چون عاشق دخترش هستم.....

فرانك نترس همه چيز درست ميشه......

فقط تنهام نذار و بيخبر كه مرگمه!

حالم زياد خوب نيست احتمالا برم يه آمپولي چيزي بزنم تا ۱-۲ساعت ديگه بر ميگردم.....

نگران نباش مثل هميشه سرما خوردم.

خيلي ميخوامت بچه پر رو

دوست دارم فرهادم...........

 

 

 

 

 اگه الآن نتوني هيچ وقت ديگه هم نميتوني!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:32  توسط همیشه عاشق | 
سلام گلم

منم همین سوال برام پیش اومده بود که چرا مامانت هیچ عکس العملی نشون نمیده!

اون آخره حرفات یه بو هایی میداد!!!!

یه جوری بود انگار قراره رابطه قطع بشه!!!!

میدونی که اگه رابطمون قطع بشه چی میشه؟

فکر نمیکنم ندونی چه اتفاقی میافته!!!!

هر چی هم بگی بازم من بدون تو و نبود حرفا و صدات واقعا دق میکنم و میمیرم!

یعنی اگه یه زمانی صداتو نمیشنیدم خوب آنچنان رابطمون محکم نشده بود و اما الآن یه دفعه تنها شدن باعث مرگمه!!!!!

يا بايد بميرم يا بايد بيام خاستگاريت يعني نميتونم بدون تو يه لحظه نفس بكشم......

همونطور كه ديشب تا الآن نفسم تنگتر و تنگتر ميشه و قلبم شديدتر ميگيره!!!!!

آخه گناهمون مگه چيه؟جز اينكه واقعا همو دوست داريم!

آخه تويه اين دنيا كه دوست داشتن معنا نداره ما همون به بهترين شكل دوست داريم و براي هم نفس ميكشيم!!!!

آخه به كدوم گناه بايد تقاص پس بديم؟

به خاطر كدوم گناه بايد از هم دور بشيم؟

به خاطر كدوم گناه بايد نفسمون بند بياد؟

اشتباه كرديم دوست داشتن تويه اين دنيا از بين رفته هيچ جرم و گناه هم هست!

همو دوست دغاشتيم

واسه هم برنامه داشتيم

تا درست تموم ميشه فرانك حاضرم نبينمت و همين 10-15دقيقه حرف مفيد كافيه......

حالا ببين چي به روزگارمون داره مياد......

خوشحالم

خوشحالم ببت اينكه ثابت كردم و دارم ثابت ميكنم كه عشق من و فرانكم نه اينترنتي بود و نه هوس......

خوشحالم كه فرانك عاشقمه و من 1000برابر عاشقشم.....

دوست دارم يا اين روزا بيام خاستگاريت يا اينكه بميرم يعني جز اين 2راه راهي ندارم.....

يعني صبر كردن واسه آيينده برام فايده نداره چون خود به خود ميميرم.......

تنهايي و نبود فرانك مرگ رو سريعتر واسم مياره و خودمم دوست دارم بميرم.........

لااقل عشقم ثابت ميشه!

پس صبر واسه آينده بي نتيجه هست و براي من مساوي مرگه.....

فرانكم دوست دارم زندگي شيريني داشته باشي كنار خانوادت.......

دوست دارم با مرگ من همه چيز در مورد منو فراموش كني و زندگي فوق العاده اي رو همونطور كه خانوادت ميخوان تجربه كني..........

فرانكم تنهات نميذارم و اگه تويه اين چند روزه خواستي بيام خاستگاريت حتما اين كارو ميكنم هرچند آيندمون خيلي زود شروع ميشه و تصميمانمون زودتر و كارامون سخت تر ميشه اما باهم بودنمون مهمه.......

ديگه نميخوام اشك بريزم ميخوام يا زنم بشي يا بميرم......

ميخوام معناي عشق واقعي رو به همه نشون بدم......

فرانكم هيچي ازت نديدم و ازت خيلي راضي هستم...... فكر نميكنم هيچ دختري به پاكي و معصوميت تو باشه...........

فرانكم تنهام نذار و رابطت رو قطع نكن........

واقعا جز اين دو راه راهي برام نمونده؛يا بايد بميرم يا بيام خاستگاريت.

ديگه نميشه چيزي رو پنهون كرد.... منم ديگه توان تحمل و صبر براي آينده رو واقعا ندارم.

 

فرانكم غصه هيچي رو نخور اگه دستت رو تويه دستاي ايمان گذاشتي از هيچي نترس و نگران هيچي نباش ؛ من همراه هميشگيتم......

 

فرانكم خيلي دوست دارم......

بدون تو در هر شرايطي نميخوام ديگه زنده بمونم و حتم دارم ميميرم.

خيلي خوب و ماه و خره گاو عوضي هستي

دوست دارم فرانكم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:27  توسط همیشه عاشق | 
بدون تو چيكار كنم اگه بخواي يه روز بري

بگو كجا فرار كنم اگه بخواي يه روز بري

بدون تو چيكار كنم وقتي صدام رنگ نداره

اگه بخواي يه روز بري دلم منو جا ميزاره

چشام اگه اشك نداره بجاش دلم بارونيه

قبل نگات رو دوست دارم تو قلب من زندونيه

اينو الآن بزار بگم فردا ميترسم دير باشه

شايد تا چشم برگردونم دلت جايي گير باشه

حرفي كه ميخوام بزنم از رو هوس نيست از دله

از دلي كه يه عمريه كه غرق ۱۰۰۰تا مشكله

جونم برات ميخواد بگه پا رو دل كسي نذار

يا وقتي قولي دادي دست از رو حرفت بر ندار

بيا و اين دلو ببين با اينكه داره جون ميده

اما هنوز تو آيينش عكس تورو نشون ميده

 

 

اينو  الآن بزار بگم فردا ميترسم خيلي دير باشه:

خيلي دوست دارم و حاضرم واست بميرم فرانكم

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 11:49  توسط همیشه عاشق | 

دست خودم نیست 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 11:32  توسط همیشه عاشق | 
فرانکم من کوتاه نمیام

تو زنه منی

چیو باید کوتاه بیام ؟ اینکه زنم نباشی؟

نه خیالت راحت من تا آخرش کنارتم

فرانك نگفتي چيكار كنم اينجا رو.......... اينارو آماده كنم؟ يعني باهاشون صحبت كنم؟

داره اونجا چه اتفاقي ميافته!!!!!!!!!!!!

خدايا جفتمون رو كمك كن.

مامان نميذاره هيچ كاري كني ؟ يعني چي هيچ كاري كني؟

قربونه دل عاشقت بشم كه اينجور موقع ها تازه ميفهمم چقدر دوستم داري.

اگه بكشنم بازم اون ثانيه آخر ميگم فرانك خيلي دوست دارم.

اگه كاري به نظرت از دستم بر مياد بگو كه الآن انجام بدم.

فرانكم تنها نيستي

ايمانت هميشه همراهت و نميذاره باره سختيا رو تنهايي تحمل كني......

من مامان پ رو راضي ميكنم......

تو غصه هيچي رو نخور......

فقط بيخبرم و تنهام نذاري كه ميميرم.

 

 

 

اين همه روزا گذشتن

نيومد قاصدكي

اين همه بهار رفته

خبري از تو نشد                            خبري از تو نشد

غمي كه تو دلمه هيچكسي مرهمش نشد

اين همه گلايه ها فكرتو از سرم نبرد

حتي يك پيغوم ساده نيومد از  دل تو

هنوزم تنگ دلم قسم به تار موي تو

هنوزم ترانه ها تورو به يادم مياره

چشم تو يادم مياد وقتي كه بارون ميباره                           چشم تو يادم مياد وقتي كه بارون ميباره

وقتي برگا ميريزن از سر خشك شاخه ها

برگا هم مثل منن پر از گلايه ها

وقتي كه برفا ميبارن رنگ زمستون ميگيرن

از غم دوري تو اين روزا گر ميگيرن

غمي كه تو دلمه هيچ كسي مرهمش نشد

 

 

نگران هيچي نباش

حتي خيالت راحت آماده هستم باهم بريم زيره يك سقف

نگران هيچي نباش

ولي يادته يه روزايي به من ميگفتي به وقتش!!!! شايد الآن و اين روزا همون وقتش باشه......

 

 

خيلي دوست دارم و تنها نيستي

ضمنا نگي به مامانت من يا اون يا فرانك يا ايمان

بگي ما

تنها نيستي خانمم.

ما همه چيو درست ميكنيم.

تا ۱-۲ساعت ديگه باي

اما راستش رو بخواي دلم نميشه كه از اينجا برم

همش منتظر تو هستم.

خيلي دوست دارم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 11:9  توسط همیشه عاشق | 

هیچ وقت نگو بای یا خداحافظ

 

من همیشه عاشقتم و حتم داشته باش تنهات نمیذارم

 

تو خانوم منی

 

عشق منی

 

تنهات نمیذارم و بدون صدای تو و حرفات یک روزم دیگه دوام نمیارم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:37  توسط همیشه عاشق | 
فرانکم سلام

بازم میگم نگران نباش

چندتا سوال..........

۱-چرا من باید(روی کلمه باید تاکید دارم) حرف بزنم با مامانت؟

(البته حرف میزنم چون فرانک زنمه و باید به اونا بفهمونم!!!

۲-تا چه حد مطمئنی که ۳روز ازت خبری نمیشه؟

(یعنی من باید ضمینه رو با مامان بابام هماهنگ کنم و به اینا هم بفهمونم )(یعنی شروع کنم فهموندن رو به اینا؟)

فرانکم خیلی خیلی دوست دارم

دیشب تا صبح بیدار بودم

دیشب مزاحم شیوا هم شدم بنده خدا مهمونی بود و مزاحمش شدم.

فرانک اگه گفتن شماره به اسم کیه بگو من! اسمی از شیوا نیاری !

غصه منو نخوریااااااااااااا

بچه پوروی و دیوونه ی خره عوضی

ناراحت نباشیاااااااااا

من اگه بیام خاستگاریت مطمئن باش مامانت و بابات رو از خودم راضی نگه میدارم.

پس غصه نخور گلکم.

ایمانیت نمیذاره غصه بخوری

حالا دیگه نوبت منه که ثابت کنم حرفایی که زدم و هر کاری باید واست بکنم.....

اما میدونم تو با همه چیزم میسازی.

عاشقونه میخوامت.

بدون تو رو نمیگم چون میدونم با تو میشم...........

اما یه لحظه بی فرانک یعنی مرگ هر چی تو دنیاست واسم.

پشت فرمون بودم تویه جاده رفته بودم با علی بیرون شهر نشسته بودم همون موقع که زنگ زدی!

اینقدر حواسم جمع بود که با سرعت ۱۲۰داشتیم میرفتیم زیره یه کامیون که علی شروع کرد سر صدا کردن........بعد نشست اون پشت فرمون......گواهینامم گرفت گفت تا حالت اینجوره نمیذارم بشینی پشت فرمون.........

باورت میشه منم جز خدا و تو هیچکیو ندارم.

واست میمیرم.

تو نگران نباشی هااااااااااااااااااا

امسال باید به خاطر ایمان کنکور بهترین رتبه یعنی ۱ رو بیاریییییییییییییییییی

بچه پورو باز از آخر اول نشیاااااااااااااااا

تو بهترینی برام

هیچ لحظه ای تنهات نمیذارم پس نگران نباش

قول میدم فرانکم رو به همه ثابت کنم و بفهمونمش.

مامانت بهترین مامانه دنیاست پس منطقی باهاش حرف بزنی.......

ساکت نشینی اما منطقی به حرفی.

از هیچی هم نترسی من باهاتم

نمیزارم از خونه بیرونت کنن یا هر چیزه دیگه که باعث نگرانیته..............

دوست دارم من باز ۲ساعت دیگه میام.

یه رمز واسه تلفن زدن به من!!!!! اول یه تک بزن یعنی یک بوق....بعد قطع کن ۲باره بزنگ اینبار ۲تا بوق بخوره بعدش من باهات تماس میگیرم......

چون مامانت اگه الآن تماس بگبره هیچ جوابی ندارم بهش بدم اما ۳روز بعدش اگه ازت خبری نشه حتما میام خاستگاریت.........

اگه واقعا خواستی جواب مامانت رو بدم و باهاش به حرفم رمز رو انجام بده......

۳-حتی اگه با مامانت حرف زدم و دیگه ازت خبری نشد بازم ۳روز بعدش بیام خاستگاری؟(امکان این هست که اگه با مامانت صحبت کنم یه چیزی بگه که مثلا نتونم دیگه بیام خاستگاری.....)

منتظر جواب های خانمم هستم.

دوست دارم فرانکم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:33  توسط همیشه عاشق | 
سلام

فرانکم نگران نباش

اگه از آسمون آتیش  بباره بازم تنهات نمیزارم

اینجاهاست که میفهمه آدم کی رو حرفشه

من تا آخرش باهاتم و تنهات نمیزارم

فقط حواست جمع باشه به همه چیز

منطقی حرف بزنی چون از نظر اونا ما کارمون اشتباهه

چه خانواده من چه خانواده ی تو

پس باید بفهمونیشون

میدونم میتونی و بهترین راه واسه حرف زدن رو پیدا میکنی

فرانکم قوی باش چون من باهاتم

غصه نخوریااااااااااا

هر ۱-۲ساعت میام

یاهووم بازه همیشه یعنی هر ۱-۲ ساعت

دیگه نگران نباش میام خواستگاریت

مامان باباتم کاری میکنم رضایت دلیشون رو بگن.

منتظر باش

تا ۲ساعت دیگه بای

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:15  توسط همیشه عاشق | 

در محضر عشق تو چون تشنه به بارانم

روی سخنم با توست ای برده دل و جانم

از پاقدم عشقت شوری به دلم افتاد

شکرانه این نعمت تا محکمه نتوانم

زیبایی تو نبود در صورت و خال خط

کاین مه ز کجا تابد خود نکته نمی دانم

از بهر چه می رانی ما را ز سر کویت

آواره کوی توست این پیکر بی جانم

با سنگ ستم هر دم گر زخم زنی قلبم

در رسم وفا نبود گر سنگ دلت خوانم

¤¤¤ عاششق دلتنگ ¤¤¤

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:8  توسط همیشه عاشق | 

به زمین می زنی و می شکنی    

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد               

در دلی آتش جاویدی را

دیدمت وای چه دیداری وای    

این چه دیدار دلازاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد   

که مرا با تو سر و کاری بود

 ¤¤¤ فروغ فرخزاد ¤¤¤

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:7  توسط همیشه عاشق | 
وقتی حرفام با عشق شروع شد دیگه تمام زندگیم شد فرانک........

خوابم...خوراکم...درسم...همه و همه فرانکم شد

از هیچ چیزی هم نمیترسم و ترس برام هیچ معنایی نداره.........

ماه ها تلفن نزدی

به هر دری زدم تا صداتو بشنوم

داشتم دیوونه میشدم

اما............

رفتم خیلی دورتر از هر جا تا ................

اومدم دیدنت

با کلی ذوق و شور و شوق

مثل همیشه مسخره بازیت بود که باهات بود

خیر سرم از همه ی کارام زده بودم و خانوادم و پیچونده بودم تا بیام فرانکم رو ببینم

ساعت ۱۲ یزد بودم

قرارمون عصر بود

اما فرانک گفت میتونم بیام

اومدم و اومد

به قولش عمل کرد

۴۵دقیقه بالاترین حد ملاقات من و فرانکم بود.........

خیلی ضایع شدم نه؟

بشم عیبی نداره فرانکم رو که دیدم اما عیبی نداره بذار ضایع بشم.............

به قول دوستم یا به نقل از تیکه هایی که بهم انداخت: مگه نمیشد فرانک دعوتت کنه واسه دیدنت  واسه عصر یا حتی فرداش که باز همو ببینین..........

یا لااقل دعوت ناهار رو قبول میکرد...........

بازم این حرفا واسم مهم نیست.............

روز ها داره میگذره

اخلاقت عوض که نمیشه هیچ درجا هم میزنه

الان هم واسه ی یه دروغ فقط به خاطره کسی که خیلی دوسش دارم خودم رو زدم به اون راهش که هیچ اتفاقی نیافتاده.............

با این یک نواختی فرانک دارم از بین میرم............

جالبه هیچ کاری هم نمیکنه

نمیدونم رویه چه حسابی داره با من این کارو میکنه

شاید تقصیر خودم بوده که حسابی وابستش شدم و اختیار رو به دست خودش دادم

نه دیدن

نه تلفن یا بگم تلفنی که همش من حرفمو اون سکوت و با درخواست من ازش برای حرف زدن با عصبانیت جوابمو میگیرم........

حتی یه عکس یا حتی دیدن وبلاگ که ۲روزه ازش خواستم شده یه کاره درجه چندم............

اگه به من میگفت الان فورا هنوز حرفش تموم نشده هر کاری میکردم.............

شاید یا مطمئنم معنای عشق رو من اشتبه فهمیدم و خیلی خودمونی شدن و همه چیز هم شدن معنای عشق نیست..............

خدایا دیوانه تر از من هیچکی نیست.........دارم میمیرم

نفسم به زور بالا میاد و اشکم به قول معروف سر مشکمه و قلبم سوختناش شدیدو شدیدتر داره میشه و سوزشای سرم داره هر روز بدتر میشه..........

غم یه دنیا تویه من جم شده و کلید حل همش دست فرانکه اما نمیدونه چه جور استفاده کنه یعنی به قول خودش کاری نمیتونه بکمنه که در حد توانش نباشه.............

اینجاهاست که میفهمم معنای عشق رو اشتباه فهمیدم............

همیشه نه شنیدم

یک بار تایید نشدم

عیبی نداره

 

 

خدایا

هیچ وقت هیچ وقت هیچ چیزی رو به دوست داشتن

تنها گذاشتن

بی معرفت شدن

............نذار

 

امیدوارم بیتونی راه درست رو پیدا کنی و قبل اینکه دیر بشه درست کنی

اما بدون این امروزه که آیینده رو میسازه.........

غم امروز درد فرداست و شادی امروز مرهم فرداست.........

 

 

خودت مثل همیشه همه چیزو میدونی پس این حرفامو بذار روی عشقم..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:7  توسط همیشه عاشق | 

باز ديشب دل ديوانه من

داشت با من سر جنگي كه مپرس

گفتم : اي دل ، به خدا ميدهمت

گوشمالي قشنگي كه مپرس

اهل ده گر كه بفهمند بد است

مي خورد نام به ننگي كه مپرس

شهد عشق من و تو خواهد شد

بعد از آن زهد و شرنگي كه مپرس ...

دل من حرف به خرجش نرود

شده ديوانه منگي كه مپرس

مي كشد آه به قسمي كه مگو

مي كند گريه به رنگي كه مپرس

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:6  توسط همیشه عاشق | 

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد 

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

تو که نزدیک تر از من به منی می دانی 

 دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم 

 از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد

دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق 

 بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را 

 غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:4  توسط همیشه عاشق | 

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش

دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو می رسم اینک به سلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

حافظ که هوس می کندش جام جهان بین

گو در نظر آصف جمشید مکان باش

¤¤¤ غزلیات حافظ ¤¤¤

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:3  توسط همیشه عاشق | 

ابر میبارد و من میشوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا

نعمت دیده نخواهم که بماند پس ازین

مانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:1  توسط همیشه عاشق | 

ا‌گه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سا‌د‌ه ا‌ست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

 خداحافظ خداحافظ همین حالا

خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:0  توسط همیشه عاشق | 

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند

چه رها؟ چه بسته مرغی؟ که پرش بریده باشند

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:59  توسط همیشه عاشق | 

بی نام و نشانی هایم را می شناسی
همان گونه که حس پنهانت را می دانم
دوستت دارم هایم را باور می کنی
همان گونه که سکوتت را ایمان دارم
روزی پشت پنجره ی چشمانت خاطراتمان را مرور کن
نام و نشانی ام تنها غریبگی
تو این غریبگی را خوب به یاد می آوری
وقتی که هر شب از کنار پنجره ی اتاقت بی صدا می گذرم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:32  توسط همیشه عاشق | 

"گاهی ناگفته هایم جفت و جور نمی شوند"

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:30  توسط همیشه عاشق | 

سالها گذرد

و من از پنجره ی بیداری 

  
کوچه ی یاد تو را می نگرم ... می بویم

و چنان آرامم 

     
که کسی فکر نکرد

       
زیر خاکسترآرامش من

                 
چه هیاهویی هست ... 

 
عاشقی هم دردی ست ...

      
و من از لحظه ی دیدار تو می دانستم

       
که به این درد

                   
شبی خواهم مرد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:29  توسط همیشه عاشق | 
 

کهکشانها , کو زمین ات

زمین کو وطنم

وطن کو خانه ام

خانه کو مادرم

مادر کو کبوترانم

معنای این همه سکوت چیست؟من گم شده ام در تو یا تو گم شده ای در من ای زمان؟؟!!!!!!!!

کاش هرگز آن روز به دنیا نیامده بودم  ای کاش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:25  توسط همیشه عاشق | 
 

تنها بی باکی است که به کار می آید. بی باکی عبور از آب و بی باکی گذشتن از

آتش.گذشتن از آتش اما نه به امید آنکه آتش گلستان شود و تو ابراهیم.

گذشتن از دریا اما نه به امید آنکه دریا شکافته شود و تو موسی.

آتش را به امید سوختن گذشتن و دریا را به امید غرق شدن.

جاده ایمان خطرناک است ، پر آب و پرآتش. مسافرانی بی پروا می خواهد. آنقدر

بی پروا که پا بر سر همه چیز بگذارند و از سر همه چیز بگذرند،

از سر دنیا و آخرت.از سر بهشت و از سر جهنم.

آنان که می ترسند از لغزیدن و می ترسند از افتادن، به راه ایمان نمی مانند.

ایمان را به گستاخی باید پیمود، نه به ترس.زیرا خداوند آنسوی گستاخی است ،

 نه این سوی تردید و ترس.

که خیلی ساده تر بگویم در سناریو یی دست وپا می زنی که من نیز آن را بازی

 کرده ام ولی...

هیچکس باش.... کویر باش.....

اما دلت سرشار از بهار و تنت چون سرو محکم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:23  توسط همیشه عاشق | 
 

من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب شاخه های

ما به آفتاب می رسد. ما دوباره سبز می شویم...

 «قیصر امین‌پور»

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:21  توسط همیشه عاشق | 

برای بی تفاوتی هایت بهانه بیاور

شاید من از این هم دیوانه تر شوم

فردا که پاییز می آید باید تازه تر شوی

شاید من از این هم ویرانه تر شوم

در تب و تاب کابوس هایم مانده ام

شاید من از این هم بیچاره تر شوم

دلت بیشتر از این تنگ نمی شود

شاید من از این هم تنها تر شوم

چه زود هوا سرد می شود به تنم

شاید من از این هم بی آشیانه تر شوم

روزی در دفتر خاطراتت نگاشته می شوم

شاید از این هم بی نام و نشانه تر شوم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:20  توسط همیشه عاشق | 
از عالم و آدم حرفای راستی رو شنیدم که طعم دروغ میدادن

از تو هم همینطور

شاید مشکل از منه

آره من خیلی ب بینم

خدایا بازم به تو پناه میبرم که بهترینی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:16  توسط همیشه عاشق | 
 

تنها تر از همیشه اینجا نشستم

توی این لحظه مثل  غریبه ای که دنبال شهرش می گرده دارم توی شلوغی های لحظه هام

پرسه می زنم

نگاه های سرد و بی فایده . . . و التماس های پنهونی دلم

که به هیچ جایی نمی رسوندم

جز همین گوشه ی اتاقم که حس می کنم اینجا هم مال من نیست

هیچ چیز برای من نیست

حتی دلسوزی های پدر و مادر

حتی خدانگهدار گفتن ها

حتی همین نوشتن ها

 یا همین مواظب خودت باش

یاد گرفتم که دیگه هیچی نخوام

هیچی از هیشکی

حتی دعا نکنم

تصمیم گرفتم یه کاری کنم

همین روزا

می خوام نباشم٬برای همیشه٬فرصت زنده موندن خیلی کمه

 تا یه عده  خوشحال بشن

یه عده راضی بشن

یه عده دست از سرم بر دارند

یه عده دیگه مجبور نباشن نقش بازی کنند

یه عده دیگه زورکی نخندند

تو هم خوشبخت باشی مثل همه

این از همه چیز مهم تره

گلایه ای نیست

آرزوم همینه

هر جا باشی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:14  توسط همیشه عاشق | 

Love me tender,"
Love me long,
Take me to your heart.
For its there that I belong,
And well never part.

Love me tender,
Love me true,
Tell me you are mine.
Ill be yours through all the years,
Till the end of time.

when at last my dreams come true
Darling this I know
Happiness will follow you
 *"Everywhere you go

 ترجمه: دوستم داشته باش مهربان! طولانی. مرا به قلبت راه بده چراکه تنها به آنجا تعلق دارم/ عاشقم باش مهربان٬ به حقیقت. بگو برای منی و من برای تو خواهم بود سالیان سال٬ برای همیشه/ وقتی بالاخره رویاهایم به واقعیت پیوست٬ عزیزم این چیزی ست که می دانم "اتفاقات رهایت نمی کنند هر جا که بری"

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 22:31  توسط همیشه عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه
فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشیو موضوعی
روزشمار عشق
حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8
دل نوشته های عاشق کویری
قصه های عشق
راه خوشبختی
آهنگ
پیوندها
پولدار شويد
عشق زيباست(آدرس قبلي)
دانشگاه آزاد واحد زاهدان
پيش بيني فوتبال1
پيش بيني فوتبال 2
×× ســرمـه ی خــورشیـــــد ××
داستان هاي عاشقانه
شوق پرواز
قالب وبلاگ
فروشگاه پايگان
تنهاترين
موسسه کامپيوتري رضوان
دنيا دات کام
سايت اشتهارد
اس ام اس هاي زيبا
رایگانهای انترنت
کد وبلاگ
یادش همیشگیست
در جستجوی ستاره ام
۩۞۩ قشنگ ترین دختر دنیا ۩۞۩
عاشق های تنها
بانک صوت و فیلم مذهبی
شب زنده دار
اشک عشق
۞۞▒░هر روز زیباتر شوید-دکتر نگار کریمی▒░۞۞
پولدار شويد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ