تبليغاتX
عشق کویری(عشق زیباست)...................
دیوانه ی عاشق

می کشندم که ز راه تو کنارم بزنند

چشم های تو کجایند که زارم بزنند

راه چشمان مرا بر تو گرفتند چه سود؟

بی تو یاغی تر از آنم که مهارم بزنند

زخمه عشق توام گر بنوازند به چنگ

شیون ساز توام گر به سه تارم بزنند

سر چشمان تو هرچند شلوغ است بگو

سرکی هم به دل بی کس و کارم بزنند

برسرمقبره ام عکس تو را خواهم کوفت

مردم اینگونه مگرسر به مزارم بزنند
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:59  توسط همیشه عاشق | 

 

دیگر ساعتی بر دست من نخواهی دید!من بعد عبور  ریز عقربه ها را مرور نخواهم کرد!وقتی قراری  بین نگاه  من و بي اعتنايي نگاه تونيست،
ساعت به چه کار من می آید؟؟؟
می خواهم به سرعت پروانه ها پیر شوم!مثلِ همین گل سرخ  لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن امروز مي پژمرد!
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،مرا نشناسي!!
ولی دستم را بگیری و از ازدحام خیابان عبورم دهی!حالا می روم که بخوابم!خدا را چه دیده اي؟
شاید فردا
به هیئت پیرمردی برخواستم!تو هم از فردا،
دست  تمام پیرمردانِ وامانده در کنار  خیابان را بگیر!دلواپس نباش!!آشنایی نخواهم داد!قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
مرا نشناسی...!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:58  توسط همیشه عاشق | 

نمی دانم مسافر کدام غروبم که این چنین خواستهایم بوی ناامیدی می دهد!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:55  توسط همیشه عاشق | 

دلم تنگ است

 

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

 

سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است

 

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:54  توسط همیشه عاشق | 

باز دوری وجدایی وبی خبری از لحظه های بی تو

لحظه های من پر شده از توو با تو بودن برای همیشه

حس بودن در کنارت ولمس تنهایی تو وهمآغوشی تو

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:53  توسط همیشه عاشق | 
بر صلیبم

                  میخکوب

خون چکد از پیکرم

                      محکوم باورهای خویش

بوده ام دیروز هم اگاه از فردای خویش

دوست داشتن کم گناهی نیست میدانم

سزاوارم......

               رواست......

انچه بر من میرسد

زین ناسزا تر هم سزاست

در گذر گاهی که کینه و بی اعتمادی فرمانرواست!!!

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:44  توسط همیشه عاشق | 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:43  توسط همیشه عاشق | 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم بر شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:39  توسط همیشه عاشق | 

یک نفر نیست که غم های مرا بشناسد

دل عاشق، دل تنها ی مرا بشناسد

حجم خاکستری غربت تنهایی من

یک نفر نیست که دنیای مرا بشناسد

یک نفر نیست که از خاموشی چشمانم

شب یلدای غزل های مرا بشناسد

یک نفر نیست که در نیمه شب دلتنگی

غم پنهان، غم پیدا مرا بشناسد

یک نفر نیست که از شعله سوزنده اشک

طلب عشق و تمنا ی مرا بشناسد

یک نفر نیست که غم های مرا بشناسد

دل عاشق ، دل تنها ی مرا بشناسد

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:43  توسط همیشه عاشق | 
دوستم داسته باش همانگونه که من دوستت دارم

بگذار فاصله من وتو کمتر از آنی باشد:

که میخواهیم و نمیتوانیم

که میتوانیم و نمیگذارند

بگذار میان من و تو فاصله ای نماند

به خاطر خودت،

و نه به خاطر من!

که به خاطر این عشق دوستم داشته باش

بیش از آنی که من دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:40  توسط همیشه عاشق | 
در فرودست انگار ناله از دل کردند...آه سردی بر شمع محفل کردند.

ماهیان در آب مرده اند ای وای

پس کجایی سهراب...؟!

آب را گِل کردند..!!
 
کجایی سهراب که ببینی امروز عشق ها چگونه هم چو آبی زلال گل آلود میشوند....
 
کجایی سهراب که ببینی امروز برای گل آلود نشدن آب باید از زیبایی آن گذشت....
 
کجایی سهراب...
+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:33  توسط همیشه عاشق | 

با تو هستم فرهاد ....

تیشه بیهوده بر این کوه مزن !

که دگر شیرینی ، دیده اش گرم تمنای تو نیست

و صدایه زدن تیشه ی تو قلب بی ارزش من را به تپش

باز نخواهد آورد ...

در زمستان بلندی که گذشت ...

قلب من در قفس جسم ، قدمی مانده به دیوار عدالت پژمرد

قلب من طوری مُرد ؛

که دگر آن نفس گرم تو هرگز نتوانست مرا زنده کند ...

شاید از روز ازل ؛

از همان روز که گویند خداوند ِ بزرگ

از دَم ِ خود به بشر عشق دمید

من به بازی پی ِ دیدار شیاطین بودم

و یقیین در آن روز

اولین کس که خداوند در او عشق دمید

تویه مجنون صفت و عاشق و شیدا بودی

با تو هستم فرهاد ... !

مشت بیهوده بر این خانه مزن  !

که فرو ریخته این میکده از باد خزان ...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:28  توسط همیشه عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه
فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشیو موضوعی
روزشمار عشق
حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8
دل نوشته های عاشق کویری
قصه های عشق
راه خوشبختی
آهنگ
پیوندها
پولدار شويد
عشق زيباست(آدرس قبلي)
دانشگاه آزاد واحد زاهدان
پيش بيني فوتبال1
پيش بيني فوتبال 2
×× ســرمـه ی خــورشیـــــد ××
داستان هاي عاشقانه
شوق پرواز
قالب وبلاگ
فروشگاه پايگان
تنهاترين
موسسه کامپيوتري رضوان
دنيا دات کام
سايت اشتهارد
اس ام اس هاي زيبا
رایگانهای انترنت
کد وبلاگ
یادش همیشگیست
در جستجوی ستاره ام
۩۞۩ قشنگ ترین دختر دنیا ۩۞۩
عاشق های تنها
بانک صوت و فیلم مذهبی
شب زنده دار
اشک عشق
۞۞▒░هر روز زیباتر شوید-دکتر نگار کریمی▒░۞۞
پولدار شويد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ