![]() |
![]() |
|
| دیوانه ی عاشق |
|
سلام برای آخرین بار آمدم یه کامنت بنویسم و برم شبهای پر تلاطم زندگی ما آدما خیلی سریع و خیلی زیبا و پر معنا میگذره! چه خوبه ما آدما با هم و در کنار هم باشیم تا این شبا واسه همه خوب بگذره.. فاصله های عددی و مایل ها و کیلومتر ها هیچ وقت معنا نداره...... دل هامون وقتی پیش هم باشه اون وقت خیلی خوب میشه!!!!!! زمانی دل های ما پیش هم هست که حرفامون با دلمون یکی باشه......... بعضی وقتا قربون صدقه رفتن واسه هم خیلی کار ساز واقع میشه و راه گشای خیلی از مشکلات میشه!!!!!! به هر حال فرانک این تابستون به من اجازه داده ببینمش..... خیلی بابت این موضوع خوشحالم ولی یه نگرانی منو اذیت میکنه که نکنه تا اون روز تصمیمش عوض بشه و اون روز بگه ........هیچی............ ولی هر جور شده من همون نیمه های اول تیر هر جور شده به هر قیمتی باید ببینمش و بهش ایمان رو نشون بدم و بگم من اینم اگه این ایمان به کلاسش نمیخوره همین الآن بگه تکلیفمون رو........ ولی تکلیف من مشخصه با فرانک موندن و حتی اگه با یه نفر دیگه بره نمیزارم هیچ غم و غصه ای داخل زندگیش وارد بشه......... این حرفا رو میگم چون میدونم فرانک اینجا نمیاد و نمیخونه حرفای دلمو........ دوست دارم اونم مثل خودم تویه این راه دیوونه بازی در بیاره تا بفهمه چقدر با حال و با مزه هست این عشق........... امیدوارم هر جا و با هر کی هست سالم و خوشبخت و خوشحال از این زندگی ۷۰-۸۰ ساله باشه و حسابی معنای زندگی رو درک کنه......... از همتون ممنونم بابت اینکه لطفتون رو ازم دریغ نمیکنین.......... واسه فرانک و من دعای ویژه ازتون طلب دارم......... یا علی خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 20:8 توسط همیشه عاشق |
|
|
جـز خـدا کیست کـه دانــد غــم تـنهایی من
تـب دوری ز تـــو و گــریـه ی پـنـهـــانی من جز تو آن کیست که حسرت ز دلم پاک کند مـژده ی صبح شود بـــر شـب یـلدایی من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:29 توسط همیشه عاشق |
|
|
ســالها دیـده بــه راهش دوختم
وز غـم هجرش فـراوان سوختم دل بسی بی تـــاب امــا دم نزد صــبــر را در مـکـتبش آمـوختم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:27 توسط همیشه عاشق |
|
|
خـسـتـه ام از نـارفـیـقـان بـا مـن امشب یار باش
سـاقـیـا امـشـب تـو بـر بـیـتـابی ام غـمخوار باش دل به هر کس داده ام آنرا به بی مهری شکست سـاقـیـا امـشـب بـر ایـن صـد پـاره دل دلـدار باش حـرف دل بـا هـر کـه گـفـتـم طـعنه ها شد پاسخم سـاقـیـا امـشـب تو خود محرم بر این اسرار باش هـرچـه کـردم نـاکـسـان بـر کـوس رسـوایی زدند سـاقـیـا امـشـب مـــرا آن پـــرده ی ســتـّـار باش بـس کـه بـیـداری کـشـیدم رفـتـه خواب از یاد من سـاقـیـا امـشـب تــو بــر بـالـیـن مــن بـیـدار باش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:26 توسط همیشه عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:25 توسط همیشه عاشق |
|
|
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم كه ديده نيــــــــالودهام به بد ديدن وفا كنيم و ملالت كشيم و خوش باشيم كه در طــــريقت ما كافرى است رنجيدن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:19 توسط همیشه عاشق |
|
|
سلام نمیدونم دیشب چی شد که فرانک یه دفعه قطع شد و دیگه نیامد امیدوارم مشکلی واسش پیش نیامده باشه دیشب بهم جازه داد که بالاخره برم شهرشون و ببینمش........ خیلی خوشحالم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 15:29 توسط همیشه عاشق |
|
|
نمیدونم چرا من دارم این حرفا رو میزنم!!!! ولی دوست داشتم فرانک هم همون جور که من نازش رو میخرم نازم رو میخرید....... اینقدر بی معرفته که حتی بعضی وقتا میگم که چرا روزا و شبام رو اینجور میگذرونم و واسه کسی میگذرونم که حتی یه ذره ارزش واسم قائل نیست و فقط فکر میکنه ایمان غلام حلقه به گوش خانمه!!!!!! کاش هیچ وقت از شبام و روزام و گریه هامو حرفای دلم واسش هیچی نمیگفتم و شاید اون موقع بیشتر مورد توجه قرار میگرفتم....... ایمان فقط یک سایه از.................... هیچی قراره من آدم باشم!!!!!!!!!!! باز دلم خوش شد و خواستم همه چیز رو خراب کنم............. ولی واقعا عشق و ابرازش اینجوره؟؟؟؟ چرا واسه من شده نابود کننده و واسه فرانک شده دیوونه بودن ایمان؟ چرا اینقدر باید دلم بگیره؟ چرا حس تنهایی میکنم مگه عاشق عشقش رو همیشه پیش خودش نمیبینه؟ پس چرا چرا چرا؟ کی میتونه جواب این سوالام رو بده؟! خدایا فرانکم رو خوش بخت کن.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 20:6 توسط همیشه عاشق |
|
|
در كوچه تنهايي تو را مي خوانم
از پشت پنجره هاي بسته تو را مي خوانم هنگامي كه قاصدك مي آيد با او نام تو را فرياد مي زنم با شاپركها در آسمان آبي هم صدا مي شوم و با باران نام تو را بر لب جاري مي سازم و فرياد مي زنم : به كوچه هاي قلبم بازگرد ولي افسوس صداي من يكي پس از ديگري در لا به لاي حرفهايت گم مي شود و باز هم من دوستت دارم... (آره بازم من دوستت دارم ولی کاش میدونستی)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:34 توسط همیشه عاشق |
|
|
زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن
کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن دير ميگذره براي اونايي که منتظرن زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن اما ابدي ميشه براي اونايي که عاشقن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:33 توسط همیشه عاشق |
|
|
کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ،
کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
همه مداد رنگی ها مشغول بودند... بجز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد همه می گفتند: « تو به هیچ دردی نمی خوری »... یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند.. مـــداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید ... ستاره کشید ... و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد. صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:32 توسط همیشه عاشق |
|
|
میدونی فاصله بین انگشتات برای چیه ؟
هرگز سلامي نده ... وقتي مي دوني خداحافظي در ذهنته
هرگز دستي را نگير ... وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه ... وقتي مي دوني جدا مي شي درباره احساسات سخن نگو ... اگر واقعا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نكن ... وقتي قصد دروغ گفتن داري
کاش بودیو می دیدی حال و روزمو اروم اروم یواش یواش نابود شدن تارو پودمو میدم واسه یه لحظه باتو بودن جونمو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:30 توسط همیشه عاشق |
|
|
كوچك كه بوديم، دل بزرگي داشتيم؛
بزرگتر كه شديم، چقدر دلتنگيم! رفيق من سنگ صبور غمها به ديدنم بيا كه خيلي تنهام هيشكي نمي فهمه چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونمو دل زده از ليليا خيلي دلم گرفته از خيليا نمونده از جونيام نشوني پير شدم پير تو اي جوني تنهاي بي سنگ صبور خونه ي سردو سوتو كور توي شبت ستاره نيست مونديو راه چاره نيست اگر چه هيچ كس نيومد سري به تنهايت نزد اما تو كوه درد باش طاقت بيارو مرد باش اگر بياي همون جوري كه بودي كم ميارن حسودا از حسودي صداي سازم همه جا پر شده هركي شنيده از خودش بي خود شده اما خودم پرشدم از گلايه هيچي ازم نمونده جز يه سايه سايه اي خالي از عشقو اميد هميشه محتاج به نور خورشيد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:25 توسط همیشه عاشق |
|
|
دل از من بـــــرد و رو نــــهان کرد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:22 توسط همیشه عاشق |
|
|
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاشکی می دیدم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:21 توسط همیشه عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 23:9 توسط همیشه عاشق |
|
|
سلام چند شب باز مهمون دل های عاشق شما هستم از اینکه بعد یه مدت طولانی و بی خبری یادی از شما کردم پوزش میخوام.... امروز بعد از تقریبا ۶۸ روز با فرانکم صحبت کردم...... روز ها و شب های سختی رو گذروندم و میدونم ارزش فرانک خیلی بیشتر از ایناست..... امشب وقتی باهاش حرف میزدم نه شوری داشت و نه علاقه و نه..... فرانک هم خیلی عوض شده بود.... البته قرار شده گله گذاری رو بذارم کنار ولی انتظارم از فرانک این نبود...... اینجا فعلا فقط علاقه و عشق من دیده میشه..... ولی حرف های آخر امشب که فرانک گفت همیشه به یادم بوده و.... رو دلم نشست و کلی حال داد بهم..... فرانک نمیدونم تو زندگیت داره چه اتفاقی میافته ولی حس بدی دارم بهش..... پس بهتره برام دعا کنی به مرادم برسم حتی اگه شده نماز بخون و اشک بریز تا ایمان به مرادش برسه...... به هر حال خیلی دوست دارم خانمی.... اینقدر که هیچ چیزی جز تو جلوی چشام نیست.... امید دارم با مبارزه من با دلم که گذاشتم این ۲سال سرنوشت ساز زندگیت رو بدون هیچ دق دقه ای از جانب ایمان بگذرونی یه خورده از این بیشتر عشقم رو درک کنی.... شب و روز خوبی داشته باشی خانمی..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 0:1 توسط همیشه عاشق |
|
|
نور عشق او، تمامی وجود مرا روشنائی می بخشد. یاد و خاطره اش، لحظه ای از وجودم نمی رود، انگار خودش و عشقش، در کل تار و پود وجودم نفوذ کرده و مرا از عشق خویش سیراب می کند. همیشه او را با خودم حس می کنم. همیشه بخاطر نبودش، ناراحت می شوم. حتی دیدن او نیز برایم یک خیال شده است. من به همان اندازه که در آرزوی دیدن او بی تاب می شوم هزاران برابر آن، نمی خواهم که او مرا ببیند چون دیدن فردی مثل من برایش اهمیتی ندارد و نباید هم اهمیت داشته باشد و حتی ناراحتی برایش بر جا می گذارد یعنی همیشه حق را به دیگران می دهم نه به خودم. البته این عشق من است و از صحت و عمق آن، تنها خودم خبر دارم و به هیچ کس هم نمی خواهم عشق خودم را ثابت کنم. من معشوقم را تنها بخاطر با ارزش بودنش، بخاطر شایسته معشوق بودنش، تنها بخاطر رئوف و مهربان بودنش، تنها بخاطر دریا بودنش، ... دوست می دارم و به او عشق می ورزم. هرچند سهم من از او تنها یک عشق و یاد و خاطره بوده است ولی همین هم برای فرد بی ارزشی مثل من، زیاد است. همین هم لطف بزرگی در حق من بوده است. من این حرفها را با دل خودم می زنم و کسی هم نیست که در این مورد با او صحبت کنم. بنابر این حرفها، دلایلی برای ثابت کردن عشقم به فرد دیگری نیست و چون این مطالب، گفتگوهای من با دل خودم است اینها را بیان می کنم تا شما عزیزان هم بدانید که بر خلاف تصور برخی ها، عشق در داستان ها نیست بلکه عین حقیقت و واقعیت است. هر چند باور کردن این حرفها، برای تمامی افراد، مقدور نیست ولی من اینها را برای باورکردن کسی نمی گویم یعنی انتظار عکس العمل از کسی ندارم بلکه اینها گویای حقیقت و واقعیت نظرمن درباره معشوق و عشقم می باشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 23:45 توسط همیشه عاشق |
|
|
سلام
باز شب های زیبای کویر با ستاره های نابشون مهمونی بر پا کردن... این مهمونی دیگه هیچ وقت پایونی نداره..... منتظرتم امشب بعد چندین ماه منتظرتم.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 14:36 توسط همیشه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
روزشمار عشق حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8 دل نوشته های عاشق کویری قصه های عشق راه خوشبختی آهنگ |
|
RSS
|