تبليغاتX
عشق کویری(عشق زیباست)...................
دیوانه ی عاشق

ما که به دل عشق تورا کاشتیم

                                              ما که به سر شوق تو پنداشتیم

                    بود اگر  صحبت دوست داشتن

                                      بیشتر از هرکه تورا داشتیم ( فرانک خانم)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 12:50  توسط همیشه عاشق | 

بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.

صداش
به شكل حزن پريشان واقعيت بود.
و پلك هاش
مسير نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هواي صاف سخاوت را
ورق زد
و مهرباني را
به سمت ما كوچاند.

به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد.
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود.
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر مي شد.
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد.
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره مي زد.
براي ما، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم.

و ابرها ديديم
كه با چقدر سبد
براي چيدن يك خوشه بشارت رفت.

ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم.

                                                                     

                                                        سهراب سپهری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:39  توسط همیشه عاشق | 

حرفای دلم برای فرانک عزیزم . . .

سلامی به  وسعت تنهاییم

سلام به فرانکی که خدا خواست که بهانه ی زندگیم باشه .

فرانک خوبم نمیدونم چی باید بگم  فقط دوست دارم برات بنویسم ٬ هر چند میدونم که تو نمیخونی آره میدونم حوصلشو نداری .

فرانک جونم ٬ شاید بگی چرا تنهایی ٬ من که هستم ؟! آره میدونم هستی و خوشحالم که با توأم ٬ وقتی که به بودنت فکر میکنم سراسر وجودم از خوشبختی و لذت زندگی پر میشه

ولی وقتی به رفتنت فکر میکنم اون لذت و خوشبختی مثل یه حباب که عمر کوتاهی داره میترکه و از بین میره و غصه میاد و جاشو میگیره ...

همش پیش خودم میگم شاید من اونجوری که باید فرانک و دوست داشته باشم دوستش نداشتم یا بهتر بگم شاید نتونستم دوست داشتنم و بهش نشون بدم البته شایدم خودت چون منو دوست نداشتی ٬ نخواستی که ببینی ؟!!!!!

فرانک جان ٬ اگه میبینی با وجود اینکه تو این عشق و نخواستی و من همیشه خواستم ! دلیلش اون امید بی انتها و همیشگیه ٬ اون امیدی که باعث میشه بازم بمونم باز هم از خدای خودم تورو بخوام ...

فرانک اگه تو منو تنها بزاری دیگه برای کی زندگی کنم ٬ برای دیدن کی لحظه شماری کنم ٬ برای خندیدن کی ذوق کنم و قربون صدقش برم ؟ها !!!!!!!!!!!!!

فرانک جان هرکی به این دنیا اومده ٬تا بهانه ای برای زندگی کردنش پیدا کنه . من بهانمو پیدا کردم ولی چکار کنم که تویی که بهانمی منو ترک نکنی ٬ تنهام نذاری ؟!

آخه من چکار کنم تا تو باورت بشه من دوستت دارم ؟ تو بگو تا من بهت ثابت کنم  ....

من شاید به ظاهر چیزی ندارم که بهش افتخار کنم ولی یه دل دارم که صادقانه و عاشقانه تورو دوست داره . البته عاشقانه نه به گفته ی تو( به معنی خودخواهی) ٬ بلکه به معنی تنها دوست داشتن تو و به خاطر توزندگی کردن .

آخه تو بگو من چجوری دوستت داشته باشم که تو دوست داشته  باشی و ناراحت نشی ؟؟؟!!!

تو  بهم بگو من زندگی رو بدون تو میخوام چکار ؟! هااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟!!!!!!! 

میدونی نفسم ٬ میخوام بگم خدا منو خیلی دوست داره چون تورو بهم داد چون خواست که عاشق تو باشم ٬ توی عشقم صادق باشم ٬ وفادار باشم به تو که تنها کسی هستی که تو قلبمی ...

شاید حرفایی که میزنم و از حفظ باشی و برات تکراری باشه ولی من گفتن این حرفارو دوست دارم و با عشق و علاقه بهت میگم به همون تازگی و لذت بار اول ، آخه من هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارم و عاشقتم ...

تا حالا همش میگفتم دیوانه وار دوستت دارم ولی الآن میگم من تا قیامت عاقلانه وار دوستت دارم یعنی میدونم و با وجود همه ی دوست نداشتنات ٬ دوستت دارم پس دیوونه نیستم که ندونم چه میکنم ...

میخوام بگم بنظر من آدم از دوست داشتن به عاشق بودن میرسه آخه عاشق بودن نهایت دوست داشتنه ، و من بی نهایت عاشقتم ( نه خودخواه ) !!!!

بدون همیشه و هر لحظه توی فکرمی و ثانیه ای در لحظه های زندگیم وجود نداره که خالی از یاد تو باشه ... شاید تو به عهدمون وفا نکردی و زیر قولت زدی ولی من فقط تورو دارم و میخوام تا زنده هستم به عهدم وفادار و فقط با تو و برای تو باشم . فرانک جان از تو میخوام به عشقم شک نکنی و بدونی این پسر یه وجبی تنها پناه و دلخوشیش بعد از خدا فقط تویی ...                     

دنیای من به وجود با صفای تو گره خورده،تو رو خدا منو تنها نذار .....................  

          من ریسمان عشق  تورا پاره میکنم تا با گره هایی که به آن میزنم به تو نزدیکتر شوم ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 12:42  توسط همیشه عاشق | 

سلام به همه

نمیدونم چی میخوام بنویسم ولی یه چیزایی میخوام بنویسم........

اصلا حوصله هیچی رو ندارم......... اصلا خسته شدم خسته تر از همیشه.....

داره نابودم میکنه...........

خیلی زود عاشق شدم..........

تویه عشق هم شانس نداشتم مثل همه چیز........

نه منظورم این نیست که فرانک جونم خوب نیست نه اصلا این طور نیست و اون بهترین هست.............

منظور از شانس این بود که نه میتونم ببینمش نه تلفن حرف بزنم نه هیچی فقط یاهو اونم هر ۳-۴ شب یه ۳۰دقیقه ای با چند تا حرف چرت و پرت همین............

اونم اینکه چند سال باید صبر کنم اینجوری که هم درس اون تمام بشه هم درس من و شغل و .............

تازه بهم میگه به آینده فکر نکن که هرچی خواست خدا باشه اون میشه...... آخه با این اوضاع مگه میشه به آینده فکر نکرد؟.......... یعنی به آینده فکر نکنم به حال فکر کنم ؟ خوب حال چی داریم؟.........

خدا کنه خودتم بیای اینجا اینا رو بخونی.............ولی فکر نکنم بیای چون تا الآن با اینکه این وبلاگ و نوشته هاشو برای تو مینویسم ولی به ندرت میای اینجا.............

این حرفت که هرچی خواست خدا باشه درست ولی میشه این نتیجه رو هم ازش گرفت که تو اصلا نمیدونی من و تو بهم میرسیم یا نه و اصلا خودتم از آینده میترسی ...........

به نظرم آینده همون کاری رو بر سر ما در میاره که بر سر لیلی و مجنون یا رومئه و ژولیت کرد.........ولی این خیلی مزخرفه و اصلا به درد بخور نیست...... اونا هم میتونستن کارایی رو بکنن تا بهم برسن ولی....................

فقط خدا کنه بفهمی که تو هم باید الآن یه کاری کنی.......... این زندگی فقط زندگی من نیست زندگی تو هم هست.................الآن و آینده نداره هردوش زندگی هر دوتامونه..........اگه دیر متوجه بشی خیلی غم انگیزه.............. نمیتونم چیزی بگم ............بیخیال..............

به هر حال از این میترسم که یه روز واقعا کم بیارم بزنم زیر همه چیز .......... نه اصلا من که اهل زیر حرف زدن نیستم......... اون دختر هم به من  اعتماد کرده باید تا آخرش باهاش برم..........

نمیدونم به خدا نمیدونم چه کار کنم............. بد تر از همه اینه که اونم هیچ تلاشی برای بهتر کردن اوضاع نداره و این باز اوضاع رو بد تر میکنه.........

برا امشب بسه برم یه خورده درس بخونم ۲شنبه امتحان دارم ............

شبتون بخیر

بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 17:41  توسط همیشه عاشق | 
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح

هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند   آنتوان چیکف


هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 16:5  توسط همیشه عاشق | 
دلتنگی چه حس بدی ست...

تنهایی چه حس بدی ست...

کاش پاره ابری می شد دلم ,مهربانی می بارید...

کاش شرار نور می شد نگاهم , آشتی می داد...

آه که دوست داشتن چه کلام کاملی ست....

و من چقدر دلم تنگ دوست داشتن است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 16:2  توسط همیشه عاشق | 

شب با تمام دل تنگی هایش به سراغم امده و باز تو نیستی

بغضها دوباره میشکنند و باز تو نیستی..

من تنها در اتاق تنهایی به انتظارت هستم و باز تو نیستی

دل تنگم دل تنگم و باز تو نیستی..

 

                          

                                                                               

 

 

و طلوع

    و سحر...

     و غروب...

و اثر...

و چراغ شب يلدای كسی باش گلم!

و بهار...

ونسيم...

و نگار...

و نديم...

و دل آرام و تمنای كسی باش گلم!

ابر شو،باران باش

برف كوهستان باش

ياری پنهان باش

چشمه جاری صحرای كسی باش گلم!

زندگی دريايی ست

پرتلاطم،پر موج

گاه موجی آرام

گاه موجی در اوج

با دلی دريايی

زورق و ساحل دريای كسی باش گلم!

اختری كن هر شب

خاوری كن هر روز

ماه و خورشيد  كسی

قهرمان غم و كمهای كسی باش گلم!

جرسی...

نفسی...

 و مسيحای كسی باش گلم!

 

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:40  توسط همیشه عاشق | 
بگذار عظمت عشق را درک نکني: زيرا آنقدر عظيم است که تو را نابود خواهد کرد.

بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل کند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد کرد.

اما اگرعاشق شدي، سعي کن تنها يک نفر را دوست داشته باشي.

سعي کن گريه کني و تنها براي عشق خود قدم برداري

 

گوته

 

 دوستت دارم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:37  توسط همیشه عاشق | 

اي تنها دليل رد كردن هر دليل و اي تنها بهانه ي آوردن هر بهانه ،

ديوانه ي برق نخست نگاه توام با يك جور بيتابي از نوع بي بازگشتش !

تقصير آسمان نگذار ،

 سرنوشت خودش اتفاق هاي زندگي ام را خط خطي كرده بود،

خودش هم دلش به رحم آمد و تو را از خدا برايم امانت گرفت ...!!

 هميشه يك چكه از شب گذشته در سؤال و جواب و سرزنش هاي

 نيمه شب وجدان ازخود مي پرسم كه توچگونه مثل

 هيچكسي نيستي ؟!

 كسي جايي براي كسي نوشته بود :

 

" هر ستاره شبي ست كه از تو دورم ،

                               آسمان چه پر ستاره است "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:34  توسط همیشه عاشق | 
لحظه هاي بي تو بودن

نوشتم!

من براي با تو بودن نوشتم. تمام دوست داشتن هايم را سياه مشقي كردم بر كاغذي سپيد. من تمام حسم را نوشتم و چقدر من تو را دوست دارم، دوستم بدار!

كاش دلتنگيهايم تمام، باران شود و باران تمام اشك هايم را برايت هديه آورد!

اما...........!!

اگر باران ببارد، چتري خواهم شد براي تو!

اگر باران آمد، بدان چقدر دلتنگم! كاش ميشد تمام لحظه هايم را براي لحظه ات ميدادم. مرا لحظه اي به خود گير! چقدر من محتاج توأم !!! باورم كن!!!

شب تمام شب را به تو انديشيدم! چقدر زيباست!! نازنين به دريا بينديش. دريا را تمام قطره اشكي خواهم كرد در گوشه چشم !! نگاهم را بنگر!! ببينش!! همش مال تو!!

نازنين من! بيا و ببين كه بي تو لحظه ها چقدر زمان است! نه ازلش تو را شناختم و نه ابدش تو را داشتم. ازلش اول نبود و ابدش كاش اما بي تو نباشد! آمين!

اوه!! چقدر سالهاست كه بايد قدم زد تا اون دور دور!! اونجايي كه كسي نيست حس غريب دوست داشتن هايمان را نگاه كنجكاو و زمختي كند و اين قدر بد، اين قدر بد و اين قدر بد بهمان نگاه كنند كه تمام ابرا دلتنگ بشن و سر تو سينه ي هم بذارن و اونقدر گريه كنن كه تموم بشن!.

بيا به آغوشم............! بيا سر به سينه ي هم بگذاريم تا تمام بشيم. از اوج لذت و اوج، از لذت كرختي و بي حسي! بيا پيشم!

ديشب برف اومد، تو ديدي.....؟؟ نديدي........؟؟ عجيبه! چرا فكر مي كنم منم نديدم! دروغ گفتم بهت!! همين جوري بهونه كردم برات، براي حرف زدن! خنده تا صبح نشسته بود كنارم، جم نخورد! حتي نگاهم نكرد. گريه اونورتر بود. خيلي دور بود و نزديك انگاري! همش بغض ميشد، خناق ميشد و بعد هم مثل اشك شد تو چشام، ديدي كه، نه!!؟

ميدوني كه دوست دارم، براي تمام هميشه! چقدر باور داري..........؟ چقدر......؟

ميدوني كه من فقط تمام لحظه هاي با تو نبودنم را طلبكارتم! پس بيا.........!

ميگما..............!

كي ميايي.........؟

زود بيا...............!

خيلي زود...........!

دير نكني آ ..............!

قول........................؟!

راستي، نگاه كن، يادم رفت بهت بگم، تو ميدوني اينو كي برات نوشتم؟

نميدوني..........؟

وقتي تو نبودي..........! وقتي پيشم نبودي.........!

نكنه يه دفعه فكري بشي كه بايد هميشه ازم دور باشي آ تا ازت بنويسم ! نــــه ! اين فقط اين دفعه بود! فقط !!

ميدوني چرا نمي خوام بهت دروغ بگم............؟! نمي تونم.........؟؟! خوبم ميدوني كه مي تونم ! فقط......... فقط نمي تونم، همين...........!

حالا فهميدي چرا...........!!!؟

تو فكر مي كردي حتما چون دوست دارم، نـــه........؟!! نــــــه    اين   طور      نيس!   چون   خ ي ل ي د و س ت ت د ا ر م !! فقط همين

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:32  توسط همیشه عاشق | 
من به تو  می انديشم


شايد اگر تو نباشی نفسم در سينه ام حبس شود!


شايد اگر اميد  ديدار تو در دلم نبود هر گز اميدی در دل نداشتم!


و آن لحظه که تو را خواهم ديد نميدانم که به چه خواهم انديشيد.


شايد به ديداری ديگر.


شايد به تجديد فراش دوران کودکی!


و شايد هم به تو!


شايد  به اميد روز های زيبا... به تو می انديشم.


روزی که هر روز تو را خواهم ديد.


بدان که هر روز و شايد هر لحظه به تو می انديشم!


و در انديشه خود به اين می انديشم که تورا دوست دارم


و  تورا دوست دارم !


و فقط تورا دوست دارم!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:27  توسط همیشه عاشق | 

بده دستات رو به من تا باورت شه پیشمی

میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشه امی

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده من

چرا من نگذرم از یک استخوون به اسم تن

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی

تو این کابوس درد رویای مهربونمی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشق رو بکاره

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون تو که بی تو از نفسم سیر میشم

نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازی هام رو طاقت میکنی

هر چقدر بد میشم تو نجابت میکنی

هر کجای دنیا باشم تو با منی و بر منی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو.................   

 

برای فرانک عزیزم به خاطر همه ی مهربونی هاش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:25  توسط همیشه عاشق | 

پرسید : که چرا دیر کرده است؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدم و گفتم : او فقط اسیر دل من است.....
تنها دقایقی چند دیر کرده است.....
خندید به سادگیم و گفت : احساس پاک تو را زنجیر کرده است ،
گفتم : از عشق من چنین مگوی!
گفت : خوابی ! سالهاست دیر کرده است....
در آینه به خود نگاه می کنم.....
آه ! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است !!!
راست گفت آینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:12  توسط همیشه عاشق | 
دوباره کار شروع شد و من تنهام.

مصلحت و حکمت و قسمت سه دروغ بزرگ واسه گول مالیدن سر خودمون در مواقعیه که هیچ کاری  

ازمون بر نمیاد و می خوایم زیاد غصه نخوریم.

به قول یکی از دوستا این مصلحت چه دیر میاد نمیشه قبل از اینکه فکر کاری نشدنی تو سرمون بیاد

کمکمون کنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 13:58  توسط همیشه عاشق | 

اگه دنیا اینجور بخواد بازم صبر میکنم شاید یه روز دیگه نخوای اذیت کنی و دلت به حالم بسوزه

دلت به حال ایمان تویه این چند سال بسوزه

شاید یه روز ازدواج کنی بعد زنگم بزنی بگی ایمان من ازدواج کردم و بدون اینکه ایمان رو مطلع کنی...........

شاید با یه پسر دوست بشی بعد اونقدر دوستیت محکم بشه که دیگه عاشقش باشی.............

ولی اینو بدون اینا هیچ کدوم فکرای من نیست.......

اگه فرانک بگه من ازدواج کردم یا من یه پسر دیگه رو دوست دارم میگم فرانک عزیزم از خدا برات خوشبختی میخوام و دعا میکنم همیشه سلامت باشی........

 

راستی یه چیزی رو بزار بهت بگم:اون دختری که فامیلمون بود و هم دانشگاهیم یادته که(س.ت) دیروز پیشم اومد و کلی حرف زد باهام میدونی چی میگفت؟

میگفت: بعد از اینکه از من ناامید شده دیگه دست و دلش به هیچ کاری نمیره و حوصله هیچ کاری رو نداره!

جالب اینجاست علی هم پیشم بود و همه رو میشنید... و دهن علی وا رفته بود از این حرفا!!!!

ماجرا رو به علی تعریف کردم بعد کلی خندید گفت ما چی میخواستیم چی شد!!!!

دختر خوب و با احترامی هست و اون دلایلی رو که میاورد برام که با بعضی از پسرا عمدا جلوم میامده رو میگفت که دلیلش این بوده که چون میخواسته ببینه عکس العمل من چی بوده....... و اون سری هم که علی جلوی ماشین اون پسرا رو گرفته بود فکر کرده بود من اینو ازش خواستم...........

بعد از رفتنش کلی با علی خندیدیم و علی هم دلش به حال اون میسوخت ........

اون کلی حرف زد و من فقط میشنیدم چون اون اومد پیشمون و شروع به حرف زدن کرد یا اینجور بگم شاید بهتر باشه که اون خواست باهامون حرف بزنه!!!!

آخر حرفاشم گفت ازتون بابت کارای که کردم و حرفایی که زدم معذرت میخوام و شرمنده هست و نمیتونه تویه صورت من نگاه کنه.........

از علی هم بابت همه چیز معذرت خواهی کرد و گفت من با هیچ پسری رابطه نداشتم و ندارم و اونا فقط برای تحریک ایمان بوده و همین.........

علی هم گفت دیگه خیلی دیر شده و من میخوام درس بخونم و کلی برنامه های دیگه دارم و دیگه نمیخوام به دختری اعتماد کنم که این برخورد رو با من بکنه(منم وقتی این علی نامرد اینجور داشت با اون حرف میزد نگاه صورت دختره که میکردم بیچاره انگار دنیا رو دارن رو سرش خراب مبکنن) به همین خاطر پریدم بین حرفای علی و اجازه ندادم علی ادامه بده و گفتم من فقط نمیدونم چرا هرکی دانشگاه میاد حس میکنه باید یه دوست پسر داشته باشه اونایی هم که دلشون پاک هست هوس ازدواج با پسرای دانشگاه رو میکنن............

اون گفت ایمان من یه پسره رو بعد از حرفای شما رفتم باهاش دوست شدم که اهل همدان هست و رشته معماری میخونه و یه خورده دوستش دارم ولی اون درسش تمام شد و منو بازی داد و رفت از این شهر ...........

منم گفتم دیگه باید برم سر کلاس و گفت بازم معذرت و رفت

بعد به علی میگم آخه نامرد اون دختره چرا اینجوری خوردش میکنی

علی هم میگفت که حقش هست بذار این برخورد که کمشه

کاشکی اون اعمال رو انجام نمیداد تا الان فکر میکنم دیگه لااقل عقد علی بود.....چون میدونی که کارشون به زنگ زدن بابی علی به خونشون رسید ولی بعدش اون ماجراها پیش اومد و همه چیز رو بهم ریخت..........

خوب معذرت پر حرفی کردم.......

آخر هفته خوبی داشته باشی و موفق و سلامت

یا علی بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 13:56  توسط همیشه عاشق | 
امشب هوا خیلی سرد شده یعنی شهرمن که اینجوره و سوز سردی میوزه و اکثر مردم تویه خونه هاشونن و کنار بخاری نشستن و دارن به کاراشون میرسن........

تا ساعت ۸کلاس بودم و حسابی خسته هستم....... ولی یه ۲ روزی کلاس ندارم چون استادمون پروازی هست و این هفته نمیاد و به نفع من چون ۲شنبه امتحان ریاضی مهندسی دارم و هنوز یه نگاهم ننداختم و امیدوارم فردا بتونم یه دور بکنم جزوه استاد و روزه جمعه بشینم کتاب بخونم و شنبه دور جدید مطالعمو شروع کنم........

امشب هم از فرانک جونم خبری ندارم ولی از خدا میخوام که سلامت باشه و شاد.......

دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه برم بخوابم که حسابی خسته هستم..

شب همه بخیر و شب خوبی داشته باشین

یا علی بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 21:38  توسط همیشه عاشق | 

معلم گفت:الف    گفتم:او

معلم گفت:ب    گفتم:با او

معلم گفت:پ    گفتم :پیش او

معلم گفت:ج    خواستم بگویم جدایی گفت :نگو


عشق زیباست............

عشق با روح شقایق زیباست!

عشق با حسرت عاشق زیباست!

عشق با نبض دقایق زیباست!

عشق با زهر حقایق زیباست!

عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست!


دور اما نزدیک

درسته دستامون از هم دوره دلامون که دور نمیشه

دل من جز با دل تو با دلی که جور نمیشه

تقدیم به نفسم

فرانک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:53  توسط همیشه عاشق | 
گاهی دلم میخواهد بدانی حال دلم چگونه است ٬ اما بدان که من همیشه حال تورا میدانم .

 دلم برایت تنگ میشود هرلحظه یک بار تنفست میکنم . جای تعجب نیست یک دیوانه دارد با تو

حرف میزند ٬ خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو با عشقت

دیوانه اش کردی .

 اولین باری کهرفتی هنوز این معما را نمیدانستم اما آن وقت که با لحن فریادیت مانع چکیدن   

 اولین تگرگ اشکم شدی فهمیدم رفتن نوعی ماندن است و تو رفتی که بمانی و ماندی ٬ آنقدر

ماندی و از سوی دوردست ها برایم خواندی که من با تو و بی تو برای تو نوشتم .

آنقدر بی پاسخ گذاشتی و گذشتی که آخرش نه بخاطر من راستش نمیدانم به خاطر که ! شاید به 

خاطر خودت برگشتی و همین مثل آن یکدانه عکست که کنارشاهنامه و دیوان حافظ خودنمایی میکند ٬

 کلی غنیمت است .

بمان اما اینبار نه دیگر از آن ماندن هایی که رفتن دارد اینبار به زبان عامیانه بمان ٬ به زبان همه

که وقتی تنها میشوند ماندن کسی را زیر لب با صاحب آسمانها در میان میگذارند ٬ یکبار هم به

خاطر کسی که یک عمر برایت مرد٬ بمان  . . .

منت چشمان تو هم عالمی دارد ٬ مافوق عالم رویا . . .

                                          در انتظار در انتظار نگذاشتنت(ایمان )       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:47  توسط همیشه عاشق | 
نشکن دل عاشقم و تنهام نزار ولم نکن

ببین چقدر دوستت دارم اینکار و با دلم نکن

                   

اگه ازم جدا بشیی بدجوری از هم میپاشم

قلبم و دست کم نگیر میتونم عاشقت باشم  

                    

از کنار دلتنگی هام اینقده ساده رد نشو

تو که یه عمری خوب بودی بازم بمون و بد نشو

                  

من از خدا جز عشق تو هیچی نخواستم ٬ نمیخوام

اگه بری دنیا دیگه تاریک و غمگینه برام  

 

                                                 تقدیم به عشق بی پایانم ( فرانک عزیز )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:44  توسط همیشه عاشق | 
رازهای ما از روحمان حق السکوت میگیرند . . .

                                                               ( مولوی )


تا بحال هر چی از خدا خواستم ،کم و بیش برام داده،نا شکری نمیکنم .اما ایندفعه از خدا یه کسی رو میخوام ،اونی منو خراب خودش کرده،آره ایندفعه تو رو از خدا میخوام،فقط تو رو.

شاید این وب رو بخونی و به صدای قلبم گوش ندی و منو آوارهی خودت کنی،اون موقع از تو میخوام فقط از من یه تصویر تو ذهنت داشته باشی و هر موقع از کسی شکایتی داشتی بجای اون به من بگی و من فقط شنونده باشم و بس.

اما اگه دلت واسه حالم بسوزه و هنوز اون قلبت برای من بتپه از تو میخوام که تا آخرش کنارم باشی ،چون میخوام اونقدر خوشبختت کنم که تمام غمهایی رو که داری فراموش کنی.بیا که من و تو با هم بمونیم تا شاید بتونیم الگویی برای تمامی عاشقان دنیا باشیم.

مثل لیلی و مجنون،مثل شیرین و فرهاد،مثل من و تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:42  توسط همیشه عاشق | 
 رفیق من سنگ صبور غم هام

                                      به دیدنم بیا که خیلی تنهام                    

             هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم

                                      چه دنیای رو به زوالی دارم

                   مجنونم  و دلزده از لیلیا...

                              خیلی دلم گرفته از خیلیا...

              نمونده از جوونیام نشونی

                                 پیر شده ام پیر تو ای جوونی

 

             تنهای بی سنگ صبور  ،  خونه ی سرد و سوت وکور 

            توی شبات ستاره نیست  ،  موندی و راه چاره نیست...

            اگر چه هیچ کس نیومد  ،  سری به تنهاییت نزد...

            اما تو کوه درد باش  ،  طاقت بیار و مرد باش...

 

               اگر بیای همون جوری که بودی

                                         کم میارن حسودا از حسودی

                صدای سازم همه جا پر شده

                                        هر کی شنیده از خودش بیخوده

                اما خودم پر شدم از گلایه

                                        هیچی ازم نمونده جز یه سایه

               سایه ای که خالی از عشق و امید

                                        همیشه محتاج به نور خورشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:17  توسط همیشه عاشق | 
ماه من ، غصه نخور زندگی جزر و مد داره

                       دنیامون یه عالمه آدم خوب وبد داره

                                 ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن

                                             همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:15  توسط همیشه عاشق | 

جیرجیرک به خرس گفت : دوستت دارم ...

خرس گفت : حوصله ندارم ، بعد از خواب زمستانی بیا...

اما چه فایده ؛

خرس نمی دانست جیرجیرک سه روز بیشتر عمر نمی کند ... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:13  توسط همیشه عاشق | 

همانطور که کودکان گریه کنان اسباب بازی هایشان را برای تعمیر نزد ما می آورند منهم رویاهای شکسته ام را نزد خداوند که دوستم بود آوردم.

اما به جای آنکه او را تنها و راحت بگذارم آنجا ماندم و سعی کردم به روش خودم به خدا کمک کنم.

بالاخره رویاهایم را پس گرفتم و فریاد زدم:

" تا کی باید منتظر بمانم؟"

خداوند گفت: "عزیزم وقتی تو مرا راحت نمی گذاری چگونه می توانم کار کنم؟"

 

خداوندا راحتت می گذارم تا تو رویاهای شکسته ام را بازسازی کنی...

به امید تو!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 10:2  توسط همیشه عاشق | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:59  توسط همیشه عاشق | 

گرچه بارونی نمیاد و گرچه الان توی شرکت پشت میزم نشستم ولی جدا توی سلول سلول بدنم پر از آواز بارونه. دلم میخواد مثل این آقاهه برم بالای تیر چراغ برق و با همه وجودم بزنم زیر آواز فریاد بزنم و بگم من چه سبزم امروز و تا چه اندازه تنم هوشیار است...

امروز و همه روزهای خدا به زیبایی روزهای پاییز باد.. به زیبایی روزهای بارانی!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:56  توسط همیشه عاشق | 
فرانک جان سلام

خیلی اذیتت میکنم نه؟ خودم میدونم اذیتت میکنم دیگه نمیخواد بگی نه ایمانه من خوبه!!!!!!!!!

خدای من ما دو تا عاشق دیونه رو سر عقل بیار

امشب گفتی از فردا یه آدم دیگه میشی اونی که ایمان میخواد و دیگه هیچ حرف نگفته ای نداریم........

امیدوارم رو حرفت بمونی و اینو واسه اینکه امشب رو تمام کرده باشیم نگفته باشی

یا علی شبت بخیر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 21:34  توسط همیشه عاشق | 
بنام آنکه مجنونم کرد و عشقم را بی وفا 

امشب دلم گرفته میدونید شاید پیش خودتون بگید من همیشه دلم گرفته ٬ چیز تازه ای نیست ! ولی برای من هر لحظه این درد عذاب آور تر از دفعه ی قبل ! نمیدونم باید چکار کنم که فرانک منو دوست داشته باشه ٬ اونم بخواد که من باشم ٬ بهم محبت بکنه ٬ توجه کنه ازم بپرسه غمی دارم یا نه اصلا روزگارم که به ظاهر خوشه باطنشم خوشه ؟؟ولی افسوس که فکر میکنم حتی از دستم خسته شده ؟! نمیدونم شاید اصلا دیگه دوست نداره اینقدر دوستش داشته  باشم

شاید میخواد که دیگه نباشم ولی ای خدا جونم اگه اون منو نخواد من چکار کنم من فقط از این دنیای به این بزرگی فرانکم و میخوام من بدون فرانکم نمیخوام زنده باشم .میدونی خدا ٬ فرانکم منو دوست نداره

من این دردم و به کی بگم من که بجز تو کسی و ندارم همیشه وقتی باهاش حرف میزنم احساس عذاب وجدان دارم احساس میکنم چون اون تمایلی نداره با من حرف بزنه ٬ من مزاحمش میشم آخه اگه اون دوست داشته باشه یه جوری نشونم میداد که نداده . . . خیلی دلم برای خودم میسوزه همه لحظه های عشقم با انتظار گذشت انتظار برای کسیکه میدونم منو نمیخواد و شاید توی رودربایبستی گیر کرده که نمیگه برو ؟؟؟؟

الان منتظرشم که باهاش حرف بزنم  ولی نزد نمیدونم شاید مثل همیشه دردش بجونم خسته بوده خوابیده ٬ شایدم پیش کوچولویه آبجیشه و دورو برش شلوغه ٬ شایدم نمیخواد یا    حوصلمو نداره . راستش اینقدر گریه کردم تمام صفحه کیبورد از اشکام خیس شده ٬ سرم درد میکنه ولی اگه صدای فرانکم و بشنوم مطمئنم که خوب میشم .  ولی گفتی یه خورده دیگه صبر کنم منم میگم چشم چون دستم به هیج جا بند نیست و فقط فرانکم رو میخوام همین........

دلم براش خیلی تنگ شده کاش یه لحظه جای من بود اونوقت میفهمید که من چی میگم .شاید باورتون نشه ولی من بهمین رفتارش هم راضیم اینا فقط درد دله آخه داشتن فرانکم حتی اینجوریش واسه من غنیمته ... 

 خوش بحال اونیکه فرانکم دوستش داره و بهش اهمیت میده . خدا ازت میخوام به فرانکم ثابت کنی  که هیچکس توی این دنیا پیدا نمیشه که به اندازه ی من اونم اینجوری دوستش داشته باشه . . . 

دیگه گریه مجال نوشتن نمیده میرم  شاید اینبار دلش برای دلتنگیم بسوزه  .

 شبت بخیر نفسم الهی هرچی خواب قشنگه بریزه توی چشمای نازت  .  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:31  توسط همیشه عاشق | 

صداي نقاره هاي حرمش دل آدما رو آسموني ميکنه

به همه ي اونايي که امشب و فردا مهمان حرمش هستن يه چيز ميخوام مارو فراموش نکنن

يا علي ابن موسي الرضا مارو تنها نذاري و کمکمون کن

يا امام رضا فرانکم رو کمک کن

به آقا امام زمان هم ميلاد امام هشتم شيعيان رو تبريک ميگم و از خداوند منان طلب تعجيل در ظهورشون رو دارم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:10  توسط همیشه عاشق | 

بالاخره از فرانکم با خبر شدم خيلي خوشحالم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:3  توسط همیشه عاشق | 

من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد

نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد

من كه مي دانم كه تا سرگرم بزم و مستي ام

مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد

                                        پس چرا عاشق نباشم؟!؟!؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:2  توسط همیشه عاشق | 

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ...

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ...

خیلی سخته که روز تولدت ٬ همه بهت تبریک بگن ٬ جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ...

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ٬ بعد بفهمی دوست نداره ...

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ٬ اما اون بگه : نمیخوامت

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:1  توسط همیشه عاشق | 
سلام به همه مخصوصا فرانک خودم که نميدونم اينجا مياد يا نه!!!!!

اميدوارم شب خوبي داشته باشين و روزگار بر خلاف ميلتون نگشته باشه و همه مراحل زندگي رو تويه اين روزه زيباي پاييزي که شهر ما هواش خيلي سرد شده داشته باشين..................

از فرانک خبري ندارم و جوابي که بايد بهم ميداده هيچ خبري ندارم ولي اميدوارم که سالم و سلامت زير سايه لطف خداي بزرگ قرار گرفته باشه.........

خوب از فرانک انتظار داشتم جوابم رو مثل اونکاري که من باهاش کردم نده و راه حل ديگه اي پيدا کنه که متاسفانه اونم راه غلط رو پيش گرفت و جفتمون اشتباه کرديم..............

ميدونين بچه ها من اشتباهي که کردم رو قبول دارم و نميخوام تنهاش بذارم......

دليلش هم اينه که تنهاش گذاشتم که شايد به خودش بياد و لااقل متوجه بشه چي داره سر خودش مياره ولي متاسفانه جوابش مثل خودم بود و کاملا اشتباه.........

شايد با تنها گذاشتنش علاوه بر اينکه به هدفم نرسم بدتر بشه و بخواد محبت و عشق رو از جاي ديگه اي طلب کنه............

برام مهم نيست که فرانک عشق و محبتش رو از کجا ميخواد تامين کنه ولي به نظر من که خودم تمام محبت و عشق رو ميخوام واسه زن آيندم و به همين آرمان هايي که دارم جواب منفي به خيلي ها دادم که از من انتظار نداشتن ....... خود فرانک بهتر ميفهمه منظورم کيه..............براي من اين مهمه که اون عشق و محبت و علاقه فقط از خودم باشه......... اصلا چرا اين چرت و پرت ها رو ميگم من که فرانک رو با کسي نديدم ......... آهان به اين خاطر ميگفتم که فرانک رو از دست بدم اونم واسه هميشه................

راستي امشب شب ميلاد امام هشتم امام رضا(ع)  هست که به همه مخصوصا فرانکم تبريک ميگم...........

فکر ميکنم فرانک جانم خاله شده باشه به خاطر اين موضوع هم تبريک ميگم و اميدوارم براي خواهر زاده ي عزيزش سلامتي و زندگي پر خير و برکتي رو  و از خدا براش يه دنيا عشق يه آسمون محبت يه دريا مهربوني و شادي ميطلبم...........

يا علي شبتون بخير

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 20:24  توسط همیشه عاشق | 

بهانه

اي تو بهانه واسه موندن ………. اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ……….. تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي …….. تو کلام آخر من
اي تو پر از وسسه عشق……… تو شدي تمامي زندگي من
اسم تو هر چي که مي گم……… همه تکرار تو حرفهاي دل من
چشم تو هر جا که مي رم …….. جاري تو چشمهاي منتظر من
….
اي تو بهانه واسه موندن ……… اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ……….. تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
…..
تو رو لحظه که ديدم ………….. به بهانه هام رسيدم
از تو تصويري کشيدم ……….. که اون و هيچ جا نديدم
تو رو از نگات شناختم ……….. غصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم ………… با تو يک خاطره ساختم

اي تو بهانه واسه موندن ……….. اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن …………. تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي ………. تو کلام آخر من
اي تو پر از وسسه عشق …….. تو شدي تمامي زندگي من

لحظه‌هارو با تو بودن

لحظه‌هارو با تو بودن

در نگاه تو شكفتن

حس عشق رو در تو ديدن

مثل روياي تو خوابه

با تو رفتن

با تو مدندن

مثل قصه تورو خوندن

تا هميشه تورو خواستن

مثل تشنگي آبه

اگه چشمات من رو مي‌خواست

تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود

جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي

ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي

همه دنيارو مي‌بردم

بي تو اما سرسپردن

بي تو و عشق تو بودن

تو غبار جاده موندن

بي تو خوب من محاله

بي تو حتي زنده موندن

بي هدف نفس كشيدن

تا ابد تورو نديدن

واسه من رنج و عذابه

توي آسمون عشقم

غير تو پرنده‌اي نيست

روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگه‌اي نيست

توي قلب من عزيزم

هيچ كسي جايي نداره

دل عاشقم بجز تو

هيچ كسي رو دوست نداره

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:8  توسط همیشه عاشق | 
سلام امروز شنبه اگه درست بگم ۱۸ آبان سال ۸۷ هست

یه روز فوق العاده زیبای پاییزی مثل همه ی روزای خدا که زیبا هستن

شب دومی هست که دارم خودم رو پیدا میکنم......... خیلی سخته آدم خودش رو پیدا کنه و اونی باشه که چند وقت پیش اونجور بوده

سخته وقتی کسی که دوسش داری ۲۴ ساعت به فکرشی  بعد بگه این حرفو یا سخته ........ هیچی

فرانک از همه کس به من نزدیک تره شاید خودشم باورش نشه .........

خب بیخیال این حرفا رو میشه میزدم بهش هیچی گیرم نیامد جز اینکه فهمیدم دیگه این ایمان شایسته دوست داشتن و خواستن نیست..........

پس بهتره بریم ماجرا های امروز

صبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم و بعد از صبحانه رفتم یه دوش گرفتم  و آماده شدم برم دانشگاه ، از ۱۰-۱۲ کلاس داشتم........

بعد کلاس داشتم میامدم خونه ( امروز صبح تنها وقتی هست که علی با من نیست و تنها هستم ) تو فکر بودم ....... ولی بیشتر تو فکر اتفاق دیشب و اون افسر راهنمایی رانندگی بودم تا چیزای دیگه................ فرانک که همیشه فکرم رو مشغول داره .

ساعت ۱۲ اومدم خونه تا ۳ خونه بودم بعد باز ساعت ۳ رفتم دانشگاه تا ساعت ۸ کلاس داشتم........

دیگه وقت برگشتن با علی تا خونه پیاده اومدیم و از سرما یخ زدیم ولی حسابی کیف کردیم بعد از چند وقت دوتایی تنها بودیم حسابی حرف زدیم از این ور از اونور ........

علی اول از تو پرسید گفت فرهاد چطوره؟ گفتم خوبه سلام میرسونتت اونم بیچاره باور کرد.........

دیگه چرت و پرت میگفتیم و همین..........

بی مزه تعریف کردم نه؟

باشه با علی که داشتیم میامدیم علی از تو پرسید و گفتم خوبه و از این حرفا که اون بالا برات نوشتم...... ولی علی متوجه حال و هوام بود و شروع کرد شوخی و سر به سر گذاشتن با من و میگفت باز ایمان ما چش شده ؟؟؟؟؟؟

حتما مثل همیشه ایمان فرهادش رو ناراحت کرده که اینجوره!!!! بعد میگفت واقعا خوش به حال فرهاد که اینجوری دوستش داری ولی جان من یه بار بگو اون مقصر بوده بازم یه لبخندی زدم که منظورم رو خود علی فهمید............

میگفت سر جفت کلاسا حواسش به من بوده ( آخه معمولا من همون جلو میشینم و علی میره عقب پشت سرم میشینه که اگه استاد کویئز گرفت به بچه ها برسونه ) و میگفت حسابی دیده اون شادابی سر کلاسا رو نداشتم و سوال کم از استاد پرسیدم لحن حرف زدنم تغییر کرده

اول میگفت فکر کرده بابت اون استاد بوده که ازش بدم میامده ولی بعد از کلاس دوم میگفت متوجه شده..........

اون بیچاره فکر کرده بود از دست اون دلخورم و کلی معذرت خواهی های بیخود ازم میکرد.........

بعد که بهش گفتم علی میگیرم میزنمت اگه چرت و پرت بگی و بعد از ۱۲-۱۳ سال از دوستیمون که مثل دو تا داداش میمونیم  چرا باید ناراحت بشم فهمید که دیگه مربوط به فرهاد میشه......... اینا رو خودش برام تعریف کرد که منو به حرف بیاره.........

به علی گفتم علی من تغییر کردم گفت ایمان چته گفتم هیچی فقط بگو تغییر کردم گفت آره لباسات تیپت همه چیت تغییر کرده گفتم نه اخلافم بیشتر منظورمه که  گفت آره تو از پارسال تا الان فرهاد رو به زندگیت اضافه کردی که باعث حسادت میشیم و همه حرفات آخرش یه فرهاد توش داره..........

دیگه از این چرت و پرتا زیاد گفتیم و آخرشم علی هیچی نفهمید..........

شب خوبی داشته باشی  و امیدوارم سلامت و پیروز و موفق باشی

یا علی تا بعد بای

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:46  توسط همیشه عاشق | 
" عاشقت خواهم ماند بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بی هيچ سخنی گوش خواهم داد بی هيچ اندوهی در آغوشت خواهم گريست بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد بی هيچ گرمایی كنار آشيانه ی تو آشيانه می كنم و فضای آشيانه را پر از ترانه می كنم می پرسند : به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می كنم "

 

 

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد "عزيزم، شام چي داريم؟" جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزيزم شام چي داريم؟" و همسرش گفت:"مگه کري؟! براي چهارمين بار ميگم؛ خوراک مرغ!!"

 حقيقت به همين سادگي و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم، در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد ...............

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:19  توسط همیشه عاشق | 
سلام

امشب فوق العاده حس ناچیزی و بی کسی رو دارم

رفتم یاهوو دیدم برام نوشته بودی ایمان از همیشه تنهاتر شدم .......... و میخوای کمکم کنی.............

این آرزوی من بوده که فرانک دستم رو بگیره و کمکم کنه و هی های و هزاران هی های برای این زندگی که چرا الان باید متوجه بشی باید کمکم کنی......

قول بهت داده بودم که تنهات نذارم ولی تو  دیشب بهم گفتی تا ایمان رو پیدا نکنی بهتره نیام..............

بهت گفتم نگو این حرف رو ولی گفتی تو که میدونستی آدم لجباز و یه دنده ای هستم چرا گفتی؟

بهم میگی از همیشه تنهاتر شدی ولی واقعا تو تنهایی؟ میدونم الان عصبانی میشی که ایمان حتما فکر میکنه من با کسی رابطه دارم ولی واقعا این نیست به خدا این نیست و منظورم از این حرفم اینه که فرانک دیگه حتما تنها نیست که من با این رفتارم اذیتش میکنم..........یا یعنی اینکه فرانک به من احتاج نداره که این جور من با کارام اذیتش میکنم ولی فکر نکنم این چیایی که من مینویسم صادق باشه.......

الآن رفتم بیرون یا بگم رفتم خونه عموم اینا یه وسیله ای رو بهشون بدم (اینو میگم که به حالم بخندی) بعد پشت چراغ قرمز بودم معمولا اون چراغ قرمز هم ۲دقیقه هست بعد سرم رو گذاشتم رو فرمون ماشین و داشتم به حال و احوال خودم فکر میکردم که چرا باید اینجور باشه..............

بعد از چند دقیقه دیدم افسر راهنمایی رانندگی اومده در ماشین رو باز کرده میگه آقا حالتون خوبه گفتم بله بعد میگه خوب چرا راه نمیافتین گفتم معذرت

بهم شک کرد که نکنه چیزی مصرف میکنم گفت اجازه هست ازتون آزمایش بگیریم گفتم مشکلی نیست

بعد از آزمایش افسره بهم گفت آقای ایمان...... اگه حالتون خوب نیست میخواین تماس بگیرم کسی بیاد همراهتون گفتم نه معذرت میخوام فقط یه خورده خسته بودم و حواسم نبود..........

اونم افسر خوبی بود و با معرفت و کلا آدم خوبی بود که این برخورد رو باهام داشت و شانس دیگم این بود که خیابون بزرگ بود و تردد ماشین ها هم کم بود که ایجاد ترافیک نمیکرد.........

حالا هم میشینم برای تو مینوسم..........

آخر این هفته هم امتحان میانترم دارم از صبح دارم میخونم ولی اصلا حواسم به درسم نیست و فقط جزوه جلوم بازه همین........... ولی نگران نباش این ترم نمره الف میشم که روز تولدت ۲۸ دی ..........هیچی بیخیال ...........حواسم نبود که هیچ کاری از دستم بر نمیاد و فعلا" تا اطلاع ثانوی که ۵-۶ سال دیگه هست همه چیز ممنوع هست بعد ۵-۶ سال هم که ۱۰درصد فکر میکنم اتفاقی بیافته.........اصلا هیچی

نمیخوام به قول تو به آینده فکر کنم

دیگه نمیدونم چی باید بنویسم

شاد فرانکم تو تنها نیستی و ایمان هم تا به ایمانی که بوده برات نرسه آدم بشو نیست و تو دوست داری هرچی میخوای بهش بگو ، بگو مغروره بگو نامرده بگو خودخواه هست هرچی دوست داری بگو

فقط مطمئن باش هیچ وقت هیچ وقت تو رو از دست نمیخوام بدم و هیچ وقت در حقت خیانت نمیکنم.... دیشبم برات نوشتم حتی یه دوستی ساده رو هم با هیچ دختری انجام نمیدم که جای تو رو هیچ کسی نگیره

تا بعد بای

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 19:49  توسط همیشه عاشق | 
زير باران تنهاي تنها

در امتداد خيابان بي فرجام

چگونه اشك هايم را خواهي ديد

وقتي كه باران

اينگونه اشك هايش را بر من فرو مي ريزد...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 13:10  توسط همیشه عاشق | 
امروز ساعت تقریبا ۲ونیم بود که برام ثابت شد که ارزش های این دنیا خیلی زیر پا گذاشته میشن.

تویه این ساعت اولین چیزی که فهمیدم عشق بیش از اندازه ی فرانک به من بود که باورم نمیشد حتی از عشق من به اونم بیشتر بود.

چون اون ازم خواست که خودم رو پیدا کنم. این بزرگترین کمکش بود.

خیلی خوبه......

بهم گفت تا خودت رو ایمان پیدا نکنی ...............

منم بهش گفتم این خواسته رو ازم نخواد چون آدم یه دنده و لجبازی هستم و تا به اون هدف نرسم زیر حرفم نمیزنم...

اونم قبول کرد و گفت شاید این بهتر باشه....

امیدوارم زود خودم رو پیدا کنم چون این تجربه رو دارم که یه نفر ازم خواست که تا مفهوم یه کلمه رو پیدا نکنم حق ندارم باهاش حرف بزنم منم قبول کردم و هنوز که هنوزه مفهوم اون کلمه رو نتونستم پیدا کنم الآن شده حدودا ۷سال...

این ایمان کی میتونه خودش رو پیدا کنه؟

۱ثانیه ۱ساعت ۱روز ۱ماه ۱سال ۱قرن بعد کی؟

دیدار رو در رو ممنوع تلفن ممنوع چت هم ممنوع.......

اون روز گفتم دلم فقط به این خوشه که عاشقتم و تو هم منو دوست داری همین دیگه هیچ دلخوشی ندارم.

فاصله بینمون خیلی بود ولی تو میتونستی کمش کنی لااقل دلامون که ...........

خدایا دیگه فکر نکنم به این زودیا ایمان خودش رو بشناسه و دیگه هیچ رابطه ای باهاش نداشته باشم پس کمکش کن تا موفق باشه....

اینو مطمئن باش که ایمان به این راحتی ها به هدفی نمیرسه پس اگه یه روز به هدفم رسیدم نگی ایمان چرا اینقدر دیر..........

نمیدونم فرانک ...........نمیدونم

 

 

 

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو

صفحه ذهن کبوتر آبی ست خواب گل مهتابی ست

ای نهایت در تو ابدیت در تو

ای همیشه با من تا همیشه بودن

باز کن چشمت را تا که گل باز شود

قصه ی زندگی آغاز شود

تا که از پنجره ی چشمانت عشق آغاز شود

تا دلم باز شود                                                تا دلم باز شود

دلم اینجا تنگ است      دلم اینجا سرد است

فصل ها بی معنی        آسمان بی رنگ است

سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را

                         باز کن چشمت را گرم کن جان مرا

ای همیشه آبی ای همیشه دریا

             ای تمام خورشید ای همیشه گرما

سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را

                       ای همیشه روشن باز کن چشم به من

ای نهایت در تو ابدیت در تو ای همیشه با من تا همیشه بودن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 22:42  توسط همیشه عاشق | 
امشب اولین شبی هست که...................

فقط خدا کنه بیای اینجا و اینا رو لااقل بخونی

من رو حرفی که زدم هستم و تا خودم رو پیدا نکنم دیگه باهات کاری ندارم و هرچیم بگی من دیگه زیر حرفم نمیزنم

اگه بیام باز میگی تو ایمان من نیستی و باز میگی این ایمان رو نمیخوای و دوستش نداری

من تا زمانی که ایمان رو پیدا نکنم دست بردار نیستم اینم جدی گفتم

میدونم بعد یه مدت منو نامرد یا هر چی خطابم میکنی ولی برام مهم نیست و دیگه با این حرفا نمیتونی رامم کنی من تا ایمان رو پیدا نکنم هیچ وقت حتی اگه بی تو بودن منو بکشه زیر حرفم نمیزنم

خودتم میدونستی ایمان یه دنده و لجبازه پس تا به هدفم نرسم دست بر دار نیستم

امیدوارم دیگه تنها نباشی و این مدت هم که من بودم رو به خوبی خودت تمام سختی ها و مشکلاتی که باعث همشون من بودم رو ببخشی

و اینم بدون تا عمر دارم با هیچ دختری حتی رابطه ی دوستانه ی عادی هم برقرار نمیکنم که به عشق به تو بی احترامی نشه و بهت خیانت نکرده باشم و هیچ کس رو تویه حریم خصوصیم راه نمیدم

فرانک جاش تو دل ایمان ثبت شده و تا آخر عمر فقط فرانک هست که تو دل ایمان میمونه

ایمان لیاقت تو دل تو رفتن رو نداشت ولی اگه عاشق شدی عاشق کسی بشی که قدرت رو بدونه

بهترین رو واسه خودت انتخاب کنی چون بهترینی

خوشبخت بشی فرانک جان

دیگه هم مطمئن هستم تنها نیستی که به ایمان احتیاج داشته باشی و خدا رو شکر میکنم بابت این موضوع

 

 

لحظه ها را با تو بودن

در نگاه تو شکفتن

حس عشق رو در تو دیدن

مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن

تا همیشه تو را خواستن مثل تشنگی آبه

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو من میمردم

اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم

اگه اسمم رو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم اگه با من تو میموندی همه دنیا رو میبردم

بی تو اما سر سپردم بی تو و عشق تو بودن تو غبار جاده موندن

بی تو خوب من محاله

بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن

تا ابد تورو ندیدن واسه من رنج و عذابه

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو من میمردم

اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم

اگه اسمم رو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم اگه با من تو میموندی همه دنیا رو میبردم

 

تویه آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست

رویه خاموشی دردام جز تو اسم دیگه ای نیست

تویه قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره

 دل عاشقم به جز تو هیچکسی رو دوست نداره

 

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو من میمردم

اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم

اگه اسمم رو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم اگه با من تو میموندی همه دنیا رو میبردم

 

اینم نمیخواستم بگم ولی میگم خدا نکنه کسی دلش اسیر یکی دیگه بشه مخصوصا شما دخترا ، خدا نکنه یکی دلش اسیر شما دخترا بشه و عاشقانه دوستتون داشته باشه ............................هیچی بیخیال ما پسرا هم بدتر از شما دخترا ، دیگ به دیگ میگه روت سیاه همین

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 22:19  توسط همیشه عاشق | 

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 21:53  توسط همیشه عاشق | 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.

دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 16:41  توسط همیشه عاشق | 

براي تو مينويسم ... از عمق احساسم مينويسم تا شايد بداني که

طپش قلبم در سينه ... به خاطر توست.

 

براي تو مينويسم که بداني تو بودي آن يگانه عشقي که در لا

 به لاي خرابه هاي قلبم لانه  گزيد  وازآنها گلستاني جاودانه

ساخت.

 

براي تو مينويسم تا بداني دوري ات براي من ... مثل دوري

ماهي از آب است و دوري کبوتر از آسمان .

 

براي تو مينويسم اينک...از عمق وجودم...با فريادي خاموش

که در لابه لاي هياهوي عشقت گم شده است.

 

براي تو مينويسم اينک تا بداني ..


 دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 12:28  توسط همیشه عاشق | 

در خلوت من نگاه سبزت جاریست

این قسمت بی تو بودنم اجباریست

افسوس نمی شود کنارت باشم

 بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...

حس خوب با تو بودن،دیگه با من آشنا نیست!

شعر خوب از تو گفتن،دیگه سوغاتی من نیست!!

من همونم که یه روزی،واسه چشمات خونه ساختم..!

واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم!!

توی رودخونه ی قلبت،قایق من رفتنی بود..

من از اول میدونستم،قایقم شکستنی بود!

چیز تازه ای ندارم..که به پای تو بریزم...!!

دست خوب و مهربونی،یاورت باشه عزیزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 12:27  توسط همیشه عاشق | 

خیلی مایوسه دلم یه کاری کن

داره می پوسه دلم یه کاری کن

غم و غصه شده حق دل من

به همینا مستحقه دل من

دلی که بی تو بتونه دل باشه

به خدا بهتره زیرگِل باشه


حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!


آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب. در مشرق نیست؛زیرا سالهاست که از طلوعش گذشته است. از افق دور شده است. به اوج آسمان آمده است. در مغرب نیز نیست. او اهل غروب نیست. او خورشید بی غروب من است.

 

 

فداکاری را همواره باید پنهان داشت؛ نه تنها از دیگری، بلکه از خود، تا خود هم آن را به یاد نیاوری، به آن نیندیشی.

 

 

من شکست نمی خورم. ایمان و دوست داشتن رویین تنم کرده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 12:23  توسط همیشه عاشق | 
اومدم که واسه تو بنویسم فرانک
 
هنوز هم عاشقانه هایم راعاشقانه برای تو می نویسم

هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن ازبا توبودن حرف میزنم

هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است

 این روزها دیگر پشت پنجره می نشینم وبه استقبال باران می روم

میدانم پاییز هنو دل انگیز است

میدانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است

کسی که تمامی نفسهای من است کسی که جز تو نیست باز میگردد

 میدانم تمام میشود وما رها میشویم پس بگذار تا بخوانم

 تنهام نذارکه سرنوشت من تویی

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 12:21  توسط همیشه عاشق | 
 

دراين شب بي شكيب وبي آوا

صداهيچ وزني جز لابه ندارد

دردي نه, جراحتي نه

ونه استخواني درزخم ات

بگذارتمناي بوسه اي باشم

درگلخنده ي لبهايت.

 

با تمام وجودم روزهای با تو بودن رو انتظار میکشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 12:19  توسط همیشه عاشق | 

عشق بازی به همین آسا نی ست...

که دلی را بخری ، بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

عشق بازی به همین آسا نی ست...

دست آرام و نوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و مسیحای کسی با جمعی

 عشق بازی به همین آسا نی ست...

هر که با پیش سلامی در اول  صبح

وخداحافظی شادی در آخر روز

ونگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوع و سجودی با نیت شکر

عشق بازی به همین آسا نی ست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 11:59  توسط همیشه عاشق | 

دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمر که در به درم

 

 

می خوام یه قصری بسازم


پنجره هاش آبی باشه

 
من باشم و تو باشی و

 
یه شب مهتابی باشه

 
می خوام یه قصری بسازم


پنجره هاش آبی باشه


من باشم و تو باشی و


یه شب مهتابی باشه


می خوام یه کاری بکنم


شاید بگی دوسم داری

 
می خوام یه حرفی بزنم


که دیگه تنهام نذاری


می خوام برات از آسمون


یاسای خوشبو بچینم


می خوام شبا عکس تو رو


تو خواب گلها ببینم


می خوام که جادوت بکنم


همیشه پیشم بمونی

 
از تو کتاب زندگیم


یه حرف رنگی بخونی


امشب می خوام برای تو

 
یه فال حافظ بگیرم


اگر که خوب در نیومد


به احترامت بمیرم


امشب می خوام تا خود صبح


فقط برات دعا کنم


برای خوشبخت شدنت


خدا خدا خدا


خدا کنم


می خوام تو رو قسم بدم

 
به جون هر چی عاشقه


به جون هرچی قلب ساده رنگ گل شقایق


که وقتی که من نبودم


بی خبر از اینجا نری

 
بدون یه خداحافظی

 
پر نزنی تنها نری


یه موقعی فکر نکنی


دلم واست تنگ نمی شه

 
فکر نکنی اگه بری


زندگی کم رنگ نمی شه


اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن


آسمونای آرزوم یه قطره مهتاب ندارن


راستی دلت میاد بری

 


بدون من بری سفر


بعدش فراموشم کنی


برات بشم یه رهگذر

 
اصلا بگو که دوست داری


اینجور دوست داشته باشم؟


اسم تورو مثل گلا


تو گلدونا کاشته باشم؟

 
می خوام که تا خود صبح


فقط برات دعا کنم

 


برای خوشبخت شدنت


خدا

خدا

خدا


خدا کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:35  توسط همیشه عاشق | 
احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز

 

عشق

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ،

عشق یعنی سوختنها از درون،

عشق یعنی سوختن تا ساختن ،

عشق یعنی عقل و دین را باختن ،

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،

عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،

عشق یعنی تو ملامت کن مرا،

عشق یعنی می ستایم من تو را ،

عشق یعنی در پی تو در به در ،

عشق یعنی یک بیابان درد سر،

عشق یعنی با تو آغاز سفر ،

عشق یعنی قلبی آماج خطر،

عشق یعنی تو بران از خود مرا ،

عشق یعنی باز می خوانم تو را ،

عشق یعنی بگذری از آبرو ،

عشق یعنی کلبه های آرزو،

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام،

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،

عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،

عشق یعنی سروهای سر بلند ،

عشق یعنی خارها هم گل کنند،

عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،

عشق یعنی سایه بانم من تو را ،

عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،

عشق یعنی می پرستم من تو را،

عشق یعنی آن نخستین حرفها ،

عشق یعنی در میان برفها،

عشق یعنی یاد آن روز نخست ،

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست،

عشق یعنی تک درختی در کویر ،

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،

عشق یعنی بگذری از هفت خان ،

عشق یعنی آرش و تیر و کمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:33  توسط همیشه عاشق | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:40  توسط همیشه عاشق | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:39  توسط همیشه عاشق | 

دوستت دارم

ايتاليايي :

Ti Am

آلماني :

Ich Liebe Dich

تركيه اي :

Seni Seviyurum

فرانسوي :

Je t'Aime

اسپانيايي :

Te Quiero

هندي :

Mai Tumase Pyre

Karati Hun

عربي :

انا بحبک

ژاپني :

Kimi O Ai Shiteru

يوگوسلاوي :

Ya Te Volim

كره اي :

Nanun Tangshinul

Sarang Hamnida

ويتنامي :

Em Ye^u Anh

اكرايني :

Ja Tebe KoKHAju

تونسي :

Ha Eh Bak

سوئيسي :

Ch'Ha Di Ga"Rn

سوئدي :

Jag A"Iskar Dig

آفريقايي :

Ek Het Jou Liefe

انگليسي :

I Love You

ای سر چشمه ی محبت
  ای عشق واقعی
  چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
  چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
  بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
  چه داشته ای که اینگونه مرا تسليم خود کرده ای
  من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
  تو هوای دلم را با طراوت کردی
  زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
  پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

و آنگاه بانوی پر غرور خود را دیدم

در آستانه پر نیلوفر

که به آسمان بارانی می اندیشید

که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

و آنگاه بانوی پر غرور باران را

در آستانه نیلوفرها

که از سفر دشوار آسمان باز می آمد

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:39  توسط همیشه عاشق | 
خسته ام...
خسته ام از ارزوها ، ارزوهای شعاری


شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری



لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری




افتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

سقفهای سردو سنگین ، اسمانهای اجاری



با نگاهی سر شکسته ، چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری



صندلیهای خمیده ، میز های صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری




عصر جدولهای خالی ، پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی ، نیمکتهای خماری




رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری



عاقبت پرونده ام را ، با غبار ارزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری




روی میز خالی من ، صفحه باز حوادث

در ستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:38  توسط همیشه عاشق | 
دنیا همیشه آری گفتن نیست

گاه در خواب هم

مجبورت می کنند

لرزان لرزان بیدار بمانی

تا از خودت دل بکنی

و تقویم را از آن خود ندانی

 وقتی خورشید

 آفتابش را عقب می کشد

در میانه راه هم که باشی

معلق در خیال می مانی

در خودت می پیچی

با رویاهایی پراکنده

و تکراری ناتمام

انگار نه انگار

آغازی بوده است

فقط یک دم

و این پایان یک خواب نیمه است

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 17:35  توسط همیشه عاشق | 
در چشم های من

نگاه تو جا مانده است

زیر یک اتفاق سپید

پشت پس کوچه سبز  آشنایی

در شهر دوستت دارم های آبی

بر بال رویاها

و کنار نبض خیس عشق

................

مرا به کجا تبعید کرده ای؟؟؟

شعر نگاهت تا ابد

در چشمهایم سپید می ماند

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 17:34  توسط همیشه عاشق | 
انگار خودمم نمی دونم چی نوشتم

خب تقصیر من نیست... وقتی تو هستی که تمرکزی نیست که بخوام روی حساب و کتاب بنویسم

این "تو"  واقعا عجیب است.. بودنش یه جوریه و نبودنش یه جور دیگه...

نبودنش استرس زاست و دلتنگی

بودنش هیجان است و شکوه

به "تو"  بگو که بدجوری به جانم نشسته ای جانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 21:17  توسط همیشه عاشق | 
نمی دونم چرا دوست دارم اینجوری .... صدات کنم

انگار حس می کنم یه مدتیه که رسمی شدیم

می دونم که وقتی اینجوری صدات می کنم حس هردومون یه جور دیگه می شه

خیلی سخته فرانک

وقتی که آدم مجبوره با عشقش رسمی باشه

و با دیسیبلین حرف بزنه

سخخخخخخخخخخخخخخته

حرف زدن دیگه از ما گذشته حالا رفتارمون صحبت هامون ..........همه و همه اینجور شده

مثلا منو تو عاشق همیم ولی ................

ای خدای من کمکم کن یعنی کمکمون کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 21:10  توسط همیشه عاشق | 
تسبیح سبزم را که در دست می گیری
تسبیح زردت را در دست می گیرم
سبزینه تسبیح تو تداعی می کند گنبد سبزی را که پیوندمان داد
و زردینه تسبیح من گنبد زردی که پیوندمان را عمق بخشید
و چه زیباست این سبز و زردی که ما را به هم می رساند
و حالا من و تو دانه های یک تسبیح دو دانه هستیم
با ریسمانی از جنس محبت و معنویت

خوابم نمی برد... اساسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 21:7  توسط همیشه عاشق | 
دارم گیج می زنم

می رم بخوایم

اما نه از خواب

که از حرفهای همین الان

از حرفهای دلت که می خواستم بشنوم

و شنیدم

دعا کن خوابم ببره

همین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 21:6  توسط همیشه عاشق | 

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 12:12  توسط همیشه عاشق | 
براي يک زندگي خوب و موفق توجه به داشته ها بهترين راه هست نه توحه به خواسته ها................

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:18  توسط همیشه عاشق | 
نفهمید...

درک نکرد...

درک نکرد و  وقتی بهش میگفتم تمام زندگی منی فکر میکرد منم مثل بقیه دارم حرف میزنم...

فقط یه حرف که بعدا هر دومون یادمون میره.

ولی اون تمام زندگی من بود.

اگرم بره باز هم تمام زندگی من میمونه.

نمیدونم چرا به اینجا کشیده شدم.

از همه دلگیرم.

از خدا که یه دفعه بهم بال و پر داد و وسط راه تنها شدم

از خدا که روز اول ازش خواستم راه درست رو نشونم بده

از خودم که کوتاهی کردم

که همه ی چیز های خوب دنیا رو فقط برای خودم و عشقم می خواستم

خودم که عشق اولم کسی بود که با همه فرق می کرد.

خودم که عشقم دو آتیشه بود.

خودم که فکر میکردم میشه تو این سن هم نسبت به کسی متعهد بود

از خودم که...

دلگیرم...

از عشقم که کوتاهی کرد.

که جواب بدیشو با خوبی دادم و جواب بدی رو با بدی داد.

از اون که من رو نشناخت

دوستت دارم هام رو نفهمید و هر دم بونه گرفت.

از اون که تمام زندگیم بود و خیلی راحت به تمام حرف هاش و قول هاش پشت کرد و دل من رو شکوند.

از دنیا دلگیرم که من رو میخواد بدون عشقم روی زمین جا بده.

منی که تمام زندگیم رو تو وجود اون میبینم...

حالا اگه اون بره از من چی میمونه؟

 رابطه ی ما الگوی رابطه برای خیلی ها شد.

خیلی ها رابطه ی ما رو دیدن و مثل ما شدن.

حالا اگه مایی که برای خیلی ها الگو شدیم از هم جدا بشیم چه داریم بهشون بگیم ؟

خیلی درد آوره

عشقت

کسی که روی زمین میپرستیش تمام حرف های عاشقانش رو یک شبه زیر پا بذاره.

ونوقت تو میمونی و قصر قشنگی که از حرف هاش ساخته بودی و حالا دیگه ویرون شده.

و دلی که تنها تر از همیشه خونه.

چطور زندگی کنم؟ 
وقتی که تمام لحظات زندگیم بوی اون رو میده

وقتی به هر جا نگاه میکنم اون رو میبینم

وقتی حتی توی خواب هم وجودش به سراغم میاد.

آه

خستم.

دیگه هیچی ازم نموند.

یه دل صاف و ساده داشتم که برای اولین بار دادمش به عشقم

ولی حالا

یه جوری شکسته که دیگه نمیشه اسمش رو گذاشت دل.

البته

من هم به اندازه ی اون مقصر بودم

من هم خیلی کوتاهی کردم

خیلی خوبیاشو نفهمیدم.

ولی

هرچی که کردم این حق من نبود.

خستم.

دوست دارم نباشم.

اگه قراره یه روز بی اون ادامه بدم

دوست دارم نباشم

دوست ندارم صبحی از خواب بیدار بشم که یاد اون همراه من نباشه...

خستم.

ولی مهم تر از همه که باعث میشه این فکرا منو در گیر خودشون کنن همینه که فکر میکنم هیچ وقت بهش نمیرسم.

عشقم خیلی خوبه و بهم ثابت کرده که اون بیشتر از من منو دوست داره ولی این افکار من که نمیشه بهشون گفت غلط چون این شرایطی که ما داریم با هم بودنمون ۲۰٪ بیشتر نیست ۱۰٪ من و ۱۰٪ اون همین. ولی اون ۸۰ درصد دیگه همش دست اونه یعنی سهم اون ۹۰ به ۱۰ هست که من از اون ۹۰ تا فقط  ۱۰ تاشو میدونم از من میشه همین و همین و همین

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:19  توسط همیشه عاشق | 
کنارم بخوابُ به دورم بتابُ

از این لب بنوش چو تشنه که آبُ

گل آتشی تو حرارت منم من

که دیوانه ی بی قرارت منم من

خدا دوست دارد لبی که ببوسد

نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد

خدا دوست دارد من و تو بخندیم

نه در جاهلیت بپوسیم ، بگندیم

بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار

مرا لمسم کنو دل را به این عاشقترین بسپار

بخواب آرام پیش من منی که بی تو می میرم

لبت را بر لبم بگذار که جان تازه می گیرم.

"دکتر شاهکار بینش پژوه"

من زنده ام....
زندگی من از پیشم نرفت...

اومد و گفت از این به بعد اونی میشه که من می خوام.

وای خدا جونم خیلی دوستت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:10  توسط همیشه عاشق | 

نمی گم که رو زمین عاشقترینم                  

          نمی گم برای تو من بهترینم

نمی گم که ثروت دنیا رو دارم                    

        نمی گم که قدرت خدا رو دارم

نمی گم که خورشید وماه برات می آرم         

        نمی گم ستاره تو شبات می آرم

نمی گم قصری از طلا می سازم               

           نمی گم پلی ازلاله ها می سازم

نمی گم با بودنم غم دیگه مرده               

          نمی گم خدا تو رو به من سپرده

 من می گم معنی عشق من تو هستی           

        من می گم تنها امید من تو هستی

من می گم یک قلب پاک و ساده دارم            

    من می گم برای تو هر چی که دارم

من می گم مهرو وفا برات می آرم            

   من می گم تا جون دارم برات می سازم

من می گم با جون ودل برات می سازم          

     من می گم غم اگه داری با تو هستم

من می گم تنها با عشقت زنده هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:49  توسط همیشه عاشق | 
پسر به دختر گفت:

 اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم

تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...

دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام

گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد، دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید:

پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.

شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد، بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم

چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم

اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه

(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...

و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:47  توسط همیشه عاشق | 

يک بغل دل واپسي مانده برايم خوب من

صد ترانه بي کسي مانده برايم خوب من

در ميان غربت خاموش و تلخ عابران

بغض تلخ و نارسي مانده برايم خوب من

پاي سرماي شديد ايستگاه انتظار

دسته دسته اطلسي مانده برايم خوب من


 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:45  توسط همیشه عاشق | 

جز من اگرت عاشق شیداست ، بگو

 

بر میل دلت به جانب ماست   ، بگو

 

ور هیچ مرا در دل تو جاست   ، بگو

 

گر هست بگو ، نیست بگو ، راست بگو!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:42  توسط همیشه عاشق | 

با همه بی سر وسامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

دل خوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

حرف بزن،حرف بزن،ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانی ام.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:21  توسط همیشه عاشق | 

سلام گلم

حالم شبیه شعر "حسین منزویه" که پایین نوشتم :

...

به سینه می زندم سر دلی که کرده هوایت

دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت

نه یوسفم نه سیاوش به نفس کشتن و پرهیز

که آورد دلم ای دوست ، تاب وسوسه هایت

تو را ز جرگه ی انبوه خاطرات قدیمی

برون کشیده ام و دل نهاده ام به صفایت

تو ، سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست

نمی کنم اگر ای دوست سهل و زود رهایت

گره به کار من افتاده از غم غربت

کجاست چابکی دست های عقده گشایت

به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک

به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت

دلم گرفته برایت – زبان ساده ی عشق است

سلیس و ساده بگویم : دلم گرفته برایت .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:18  توسط همیشه عاشق | 

در شهر ترانه هایم به دنبال اکسیر میگردم٬ اکسیری از عشق تا بتوانم

قلب مرده ام را به زندگی ابدی پیوند بزنم ٬به روزگاری دور از سردی و

سیاهی. اکسیری که نور زندگی را بر آسمان آبی بی کران بتاباند و هر

شب روزنه های بهشت را بر گنبد کبود نمایان سازد و انگاه دوباره عطر

گل یاس از کوچه های صداقت بلند شود و بوی متعفن دروغ را از بین ببرد

اکسیری که شفابخش  پرندگان بال شکسته باشد تا دوباره نغمه ی

«عشق»را در اوج آسمان بسرایند.


هیچ گاه كسي را دوست نداشته باش، چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون مي كشاند هر گاه کسی را دوست داشتي رهايش كن. اگر به سویت باز نگشت بدان كه از اول هم مال تو نبوده است.

دکتر علی شریعتی


یکدیگر را دوست بدارید ، اما از عشق زنجیر مسازید:

بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های در تموج و اهتزاز باشد.

جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هردو از یک قرص نان تناول مکنید.

به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشید.

همچون سیم های عود که هریک در مقام خود تنها است ، اما همه با هم به یک آهنگ مترنمند.

دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگاه دارد.

در کنار هم باستید اما نه بسیار نزدیک :

از آنکه ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند،

و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند.

                                                              

                                    جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:14  توسط همیشه عاشق | 

یه روز بارون یه روز آفتاب

یه روز آروم یه روز بیتاب

یه روز با من یه روز بی من

یه روز همدل یه روز دشمن

یه روز غمگین یه روز بی غم

یه روز با هم یه روز بی هم

یه روز تا سقفه یک آواز

یه روز پایان بی آغاز


 

كدام كلمه مرا به عشق نزديك مي كند. ديگر مجالي براي نوشتن نيست،

 به دنبال پنجره اي مي گردم كه به آفتاب نرسيده گشوده شود. چرا بهاري نيست

 چرا كسي فاصله هاي بين غروب و پنجره بي گلدان را نمي شكند براي دوست

 داشتن مگر چقدر فرصت مانده است.


دلی که از بی کسی غمگین است،

هر کسی را می تواند تحمل کند،

هیچ کس بد نیست.

دلی که در بی اویی مانده است،

برق هر نگاهی جانش را می خراشد.


جمله ی من عاشقم این روزا تکراری شده

یه بهونه واسه گذار بی کاری شده

فکر نکن که عاشقی یک لحظه خیره شدنه

روز و شب نالیدنه، زود یا دیر خوابیدنه

رنگ و زیبایی مرا که عشق نیست

عشقی که از رنگ و زیبایی بیاد اون عشق نیست

خیلیا فکر می کنن که عاشقی گفتن جمله دوستت دارمه

هرکی رو دیدم که آب و رنگ داره، زود میگن اون خودشه، اون یارمه، دلدارمه ، نور ماه تارمه

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:8  توسط همیشه عاشق | 

آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب. در مشرق نیست؛زیرا سالهاست که از طلوعش گذشته است. از افق دور شده است. به اوج آسمان آمده است. در مغرب نیز نیست. او اهل غروب نیست. او خورشید بی غروب من است.

 

با كه گويم غم دل، جز تو كه غمخوار منى؟        

همـــه عالـــــم اگرم پشت كند، يــار منى

دل نبندم بـــــه كسى، روى نيارم بــــه درى       

تا تو رويــــــاى منى، تــــا تو مدد كار منى

راهى كـــــوى توام، قافله ســـالارى نيست        

غم نباشد كــــه تو خود، قافله سالار منى

بــــه چمن روى نيارم، نــــــــروم در گلـــــزار       

 تــــو چمنزار من استـــىّ و تـــو گلزار منى

دردمنــــدم، نه طبيبى، نه پرستارى هست       

دلخوشم، چون تو طبيب و تو پرستار منى

عــاشقم، سوخته ام، هيچ مددكارى نيست       

 تـــــو مــــــددكار منِ عاشق و دلدار منى

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 17:58  توسط همیشه عاشق | 

ديگه از همه بريدم ، حال قلبم زاره زاره‏
 آرزوهام و فروختم ، مسيرم سمت مزاره‏
 جاده غريب اشكام ، چراغ قرمز نداره‏
 دعا كن بميره چشمام ، تا ديگه هرگز نباره‏
 حلقه‏هاى انتظارم ، حالا از همه جدا شد
 به چه سختى عشقو كاشتم ، با يه باد اونم فدا شد
 گل اعتماد و له كرد ، دست هر كسى سپردم‏
 خواب كشتن منو ديد ، دل هر كي و كه بردم‏
 چى بگم وقتى يه رنگى ، واسه هيچكى آشنا نيست‏
   به گوش كسى نخورده ، بى وفايى رسم ما نيست !

جالب اینجاست این وب رو واسه فرانک جانم مینویسم ولی فرانک خیلی یه مدت بی مهر شده که حتی یه سر کوچیک نمیزنه که ببینه چه خبره!

اصلا فرانک یه مدت هست عجیب عوض شده همیشه هم بهونش درساش هست ولی مطمئن هستم درس یه بهونه هست.

شده مثل وقتی که میگم منو تو بهم میرسیم میگه اگه بابا و مامانم موافق باشن مامان و بابا یه بهونه هستن اون ۲تا بنده ی خدا هم بهونه های جواب ندادن ها و حرفات رو دور سرت پیچوندن هستن.

یه مدتم بهونه شده بود من و حرفام و رفتارم که این یه مورد رو قبول دارم این مدت واقعا فشار روم خیلی بود که دیگه کلافه شده بودم ولی با این حال تو این مدت هیچ وقت توهین بهت نکردم و هیچ وقت ارزشات و زیر پاهام خورد نکردم

یه روز گفتی این ایمان رو نمیخوای که بترسه و سست باشه ولی امروز میگم من هیچ وقت از هیچی نترسیدم حتی حاضرم بیام جلوی بابات بگم چقدر دوست دارم هر چی هم سرم بیاد حقم هست حق دوست داشتن یعنی هست

غروری که همه ازش حرف میزدن و هیچ وقت شکسته نمیشد از روزی که با تو آشنا شده واسه دیگرون یه غرور عادی شده و واسه تو ۱۰۰۰بار شکسته بدون اینکه متوجه بشی و این هم حقه و باید غرور رو برای کسی که دوسش داری شکوند

حاضرم جلوی پای بابات زانو بزنم حتی حاضرم به پای بابات بیافتم ولی بدونه که واقعا دوست دارم

نمیدونم نمیدونم نمیدونم دیگه چکار کنم

هر روزم که میگذره اوضاع داره بدتر میشه

از یه طرف هم میگم ایمان تو که هیچی نداری چرا داری لقمه بزرگتر از دهنت بر میداری که آخرش مثل خر تو گل بمونی

کلافه شدم که این فرانک .م کی بود که یه دفعه وارد زندگیم شد و اینجوری من رو عاشق و دیوانه و معتاد خودش کرد.

به این هیچ وقت فکر نمیکنم و حتی لحظه ای اجازه نمیدم تویه ذهنم خطور کنه که اینهمه دوسش دارم اونم همین قدر دوسم داره یا واقعا بهترین رفتار و با من میکنه یا نه ولی بهش فکر نمیکنم چون واقعا عشق اون رو هم درک کردم و میدونم اون هم اوضاعی مثل من داره شاید هم سخت تر

ولی از فرانک یه چیز میخوام نه چندتا چیز میخوام

ازش میخوام که واقعا اگه دوستم داره شرایط روش تاثیر نذاره و واقعا خودش باشه و اونی که ایمان میخواد باشه و یه چیز دیگه اینه که با ایمان مثل یه عاشق رفتار کنه چون ایمان دوست پسرش نیست اگه بود شاید اوضاعش خیلی بهتر بود ولی ایمان دوست نداره اینجور باشه

من یکی رو دوست دارم دیگه هم برام مهم نیست چی میخواد پیش بیاد چیزی هم برای از دست دادن ندارم که نگران باشم

دیگه نمیدونم چی بگم

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:32  توسط همیشه عاشق | 
جمله ی دوستت دارم برای تو خیلی کمه
چه جوری بهت بگم دوستت دارم یه عالمه
این همه درد و دلا همیشه توی قلبمه
فقط اون نگاه تو برای من یه مرهمه

وقتی نزدیکم میای، دور میشه غصه های من
همه سختیهای دل ،ساده میشه برای من
تویی اون فرشته از عالم ماورای من
تو بیا کنار من امید لحظه های من

اگه هر روز نبینم صورت مثله ماه تو
سر به کوهها می زنم تا برسم به راه تو
بدون نور تو من، شبیه سایه ها میشم
تو دیگه ازم نگیر، درخشش نگاهتو

یه نگاه ساده ی تو به همه دنیا می ارزه

بی تو آسمون آبی مثه یه کویر هرزه

همه خوبیهای دنیا بی تو ارزشی نداره

بی تو ابر بی کسی ها، روی لحظه هام میباره

بی تو آسمون سیاه و همه جا شبیه مرگه

ابرا تیره و تباه و همه ماتم و تگرگه

بی تو حس بی قراری همه جا با من میمونه

یه نهال ترس و وحشت میزنه برام جوونه

بی تو سهم روزگارم همه سایه های ترسه

روح بیقرار وحشت میزنه همیشه پرسه

بی تو زندگی خیال و مثه حیله های خوابه

مثه جاده های وهم و یه مسیر پر سرابه

بی تو صفحه ی وجودم جای مهره های درده

یه سکوت بی نهایت واسه این جدال سرده

همه لحظه های با تو یه نشاط بی مثاله

تو بمون کنارم اینجا بی تو زندگی محاله...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:22  توسط همیشه عاشق | 
وقتی که دیگر نبود

                   من به بودنش نیازمند شدم.

                                                                               وقتی که دیگر رفت

                                                                                         من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

                                                                              من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام شد..........من آغاز شدم

                                 و چه سخت است تنها متولد شدن

                                                                       مثل تنها زندگی کردن

                                                                                             مثل تنها مردن..........

واقعا نمیتونم بدون تو لحظه ای زندگی کنم

فرانک . م خیلی دوستت دارم

این زیادی دوست داشتنت یه روز یه بلایی سرمون میاره

فقط فرانک جان اگه یه روز بی من یعنی دیگه ایمان نبود زندگیت نباید هیچ تغییری کنه نباید به غم و غصه ونبودن ایمان بگذره

دنیا خیلی بی وفا هست شاید قبل اینکه هم دیگه رو ببینیم بی وفایی دنیا ثابت بشه و ایمانی دیگه تویه این دنیا نباشه پس میگم فرانک جان زندگیت رو بدون هیچ مشکلی و عادی ادامه میدی فهمیدی؟؟ها؟؟؟؟؟؟

خیلی دوست دارم خانومم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:16  توسط همیشه عاشق | 
اين جمعه هم گذشت ولي يه جورايي دلم هوايي شده به نظرم آقا فرجش نزديکه يعني به دلم برات شده که آقام رو ميبينم

ولي آقا جون دل من يکي با اين همه مشکلاتي که هست خيلي هواي ديدنت رو ميکنه

بعضي شبا بد جور تو خودم فرو ميرم که بعد يکي دو ساعت به خودم ميام

آقا جون ميدوني که به هيچ صراطي مستقيم نيستم ولي ميدوني که عاشق شما و ۱۳نفر از اجدادت هستم و عاشق عباس پس قسمت ميدم به اين ۱۴ نفر و به تمام انسان هاي خوبي که روي زمين بودن و هستن که گره از کارم باز کني

خدايا ظهورش رو نزديک کن

اللهم عجل لوليک الفرج....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:7  توسط همیشه عاشق | 
میدانی رفیق، سنگینم از هر چه نگاه کردن طولانی

میدانم رفیق، خسته ای از هر چه نگفتن های بی جواب

میدانی رفیق، باور ریختن تمام برگهای پاییزی، ریخت مرا

میدانم رفیق ، تحمل این ههمه اثبات ، برای انکار کشت تورا

میدانی رفیق، حالا روز های زیادی برای ندیدن دوباره فرصت هست

میدانم رفیق ، دیدن  به یاد ندیدنت نمی اندازد ،دیگر تورا

میدانی رفیق،.....................

میدانم رفیق،................

حالا که میدانی بیا و در این جاده پاییزی رو به غروب خورشید، لختی بنشینیم و از صدای سایش بال رویاها،

برای کودکان فردا قصه ای بسازیم به رنگ هرچه سادگی ها و نگفتن های بی جواب طولانی

بیا برویم رفیق.......... این جاده برای تو نیز سهمی دارد به سوی غروب

بگذر ازین انکار خستگی ، که نگاه خسته ات اثبات همه انهاست

همین رفیق.......همین

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 19:59  توسط همیشه عاشق | 
اول قصه بود و رویای تو

حالا رویای تو هست و قصه نیست دیگر

بیا و ازین رویا قصه ای نو بسازیم برای کودکان فردا

تو که از قصه و رویا نمیترسی بانوی خستگی ها..؟

نمی ترسی آرام

میبینی آرام ...من دراین ترس نیز تنهایم

قسمت منه خسته در قصه کودکان رویا هم تنهاییست

همین ارام .......همین

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 19:57  توسط همیشه عاشق | 
حوصله ام بارانیست... هوای نوشتنم نیست

ساده نباشم اگر...... ساده دگر ساده نیست

......................

.........

.....

برای گفتن زیاده حرف دارم ، زیاده..... انقدر که حوصله تو از ان سر برود

امروز ساده گذشت ... با کمی ساده گی .... و بوی سرخ شدن خلال 

های سیب زمینی..... و نگاه های مضطرب یک....!

سخت است گفتن همه ی آن چیز هایی که میدانی  

همین....!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 19:55  توسط همیشه عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه
فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشیو موضوعی
روزشمار عشق
حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8
دل نوشته های عاشق کویری
قصه های عشق
راه خوشبختی
آهنگ
پیوندها
پولدار شويد
عشق زيباست(آدرس قبلي)
دانشگاه آزاد واحد زاهدان
پيش بيني فوتبال1
پيش بيني فوتبال 2
×× ســرمـه ی خــورشیـــــد ××
داستان هاي عاشقانه
شوق پرواز
قالب وبلاگ
فروشگاه پايگان
تنهاترين
موسسه کامپيوتري رضوان
دنيا دات کام
سايت اشتهارد
اس ام اس هاي زيبا
رایگانهای انترنت
کد وبلاگ
یادش همیشگیست
در جستجوی ستاره ام
۩۞۩ قشنگ ترین دختر دنیا ۩۞۩
عاشق های تنها
بانک صوت و فیلم مذهبی
شب زنده دار
اشک عشق
۞۞▒░هر روز زیباتر شوید-دکتر نگار کریمی▒░۞۞
پولدار شويد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ