تبليغاتX
عشق کویری(عشق زیباست)...................
دیوانه ی عاشق

امشب دلم گرفته می خوام واسه یکی بنویسم که خودشم می دونه چقدر دوستش دارم اما هیچ وقت نتونسم اون طوری که دلم می خواد بهش بگم :عزیزم خیلی دوست دارم اگه نبودی زندگیم بی معنی بود دلم می خواد بهش بگم:زندگی من دنیا بدون تو رو نمی خوام بهش بگم:گفتن دوست دارم که واسم سخت بود اما به تو شیرین تر از هر چیزیه به خودم حسودیم می شه که یکی مثل تو رو دارم دلم می خواست الان پیشم بودی سرم و می ذاشتم رو شونه هات و آروم اشک می ریختم تو بازم با اون صدای خوشگلت بهم می گفتی آروم باش آروم من پیشتم تا آخرآخر.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 18:1  توسط همیشه عاشق | 

سلام بعد چند روز دوباره اومدیم

آخه دوستان درس و دانشگاه و مدرسه دیگه فرصت رو کم کرده و تصمیم گرفتیم شنبه و سه شنبه و پنج شنبه بیایم

فرانک . م خیلی دوست دارم و میمیرم برات بد جور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 17:41  توسط همیشه عاشق | 

براي درك عشق، نخست بايد عشق بورزي.

                              تنها آنوقت است كه عشق را درك مي كني.

                  ميليون ها انسان در رنج هستند: مي خواهند دوستشان داشته باشند،

                                 ولي نمي دانند چگونه عشق بورزند!

                                و عشق نمي تواند يك تك صدايي باشد:

                         عشق يك گفت و گو است، گفتگويي بسيار هماهنگ.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:50  توسط همیشه عاشق | 
 مرا می فهمی 


من تو را می خواهم


وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

 
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

 
و تو هم می دانی

 
تا ابد در دل من می مانی

...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:48  توسط همیشه عاشق | 
تقدیم به بهار زندگیم که در پاییز آمد:

سرد است این دنیای من بی تو بهار هستی ام

باز آی کاین شبهای سرد انکار عشقت می کند...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:46  توسط همیشه عاشق | 

بود عمري به دلم با تو كه تنها بنشينيم

كامم اكنون كه بر آمد بنشين تا بنشينم

پاك و رسوا همه را عشق به يك شعله بسوزد

تو كه پاكي بنشين تا من رسوا بنشينم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:44  توسط همیشه عاشق | 

چه قدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید

 به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی

 به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی

 که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده.

چه قدر سخته تو خیال ساعت ها باهاش حرف بزنی

 اما وقتی دیدش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی

چه قدر سخته وقتی پشتت بهش دانه های اشک گونه هاتو خیس کنه

 اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری.

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغچه دیگری ببینی

 هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی

دوستت دارم عشقم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:43  توسط همیشه عاشق | 

اگه هر كي بگه

هر كي هر چي بگه، ديگه نمي تونم

 نمي تونم بدون تو امروزو به فردا برسونم

نمي خوام كه بگم ميميرم ولي بدون تو ميميرم 

وقتي به تو فكر مي كنم گر ميگيرم، ميسوزم ،آتيش ميگيرم

نمي خوام امروزو بي تو

                      نمي خوام فردارو بي تو 

 نمي خوام فردارو بي تو

                          نمي خوام دنيارو بي تو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:42  توسط همیشه عاشق | 

گلم اندازه ی دنیا دوستت دارم

 

گل نازم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:41  توسط همیشه عاشق | 

دلم يه عالمه گرفته

نمي دونم چرا اين استرس دست از سر من بر نمي داره

خسته شدم مي فهمي

خسته ام

صدامو مي شنوييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:10  توسط همیشه عاشق | 

شاید ان روز که سهراب نوشت :

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت!

باید اینطور مینوشت :

هر گلی هم که باشی

چه شقایق!

چه گل پیچک و یاس!

زندگی اجبار است

زندگی در گرو خاطره هاست

خاطره در گرو فاصله هاست

فاصله تلخترین خاطره هاست................

زندگی اجبار است باید زیست!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 8:48  توسط همیشه عاشق | 
خوشا دردی که درمانش تو باشی

                                                     خوشا راهی که پــایانش تو باشی

خوشا چشمی که رخــسار تو بیند

                                                     خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

 

 

زندگی به دو نیم است نیمه ی اول به انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول.

عشق صدای سازگار است و بلای ماندگار  .

به نام آنکه فانوس عشق را در ظلمت قلبم جای داد

سینه ام را می شکافم و با قلمی از اشک و مرکبی از خون برایت می نویسم :

سلام بر تو که لطیف تر از بارانب و سرخ تر ازگلهای محبتی و زیباتر از شاخهسار عشقی.

میخواهم گلی از محبت بچینم و برایت بیاورم و آنگاه بر لبانت که سرخ تر از گلهای سرخ اند بوسه ای از عشق میزنم.

من غم را درسکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر و بستر ری بریا اندیشیدن به تو دوست دارم

                                  اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش

                                     اگر حرفی زدم از گل تویی معنا و مفهومش

قلم بتراشم از هـــر استخوانم

                                                   مرکب گیرم از خـون رگانم

بگیرم کاغذی از پرده ی دل

                                                  نویسم بر تو دوست مهربانم:

 

                                      درد عشق و عاشقی درمان ندارد

                                      راز عشق و عاشقی پایــان ندارد

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت

حقیقت تلخ است نه به تلخی انتظار

انتظار سخت است نه سختی جدایی

 

خيلي دوستت دارم فرانک  جانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 8:35  توسط همیشه عاشق | 

نگاه آسمانی و پر از مهرت آرامش قرن هاست
 و  دلم می خواهد با شوق دیدن تو و نگاه تو شبها را به صبح برسانم
صدای مهربانت زیباترین آهنگ جهان را دارد
و می خواهم با نغمه شیرین صدای تو به خواب بروم
از تو که مینویسم کویر سوزانم در اشتیاق باران به وجد می آید
و چشمانم  دریای اشک می شود
عشق من!
من با نور عشق  تو  از تاریکی ها به سپیده دم می رسم
 و آن گاه که دلم بارانی است
دستان توست که چشمان باران زده ام را نوازش می کند
عاشقانه دوست دارم ... برای همیشه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:20  توسط همیشه عاشق | 
 

من بی تو يك بوسه ي فراموش شده ام،

يك شعر پر غلط، يك پرنده ی بی آسمون،

يك نسيم سر گردان، يك رويای نا تمام،

من بی تو بهاری غریبم كه در برف متوقف مانده است،

یك جويبار سرد كه هيچ وقت به دریا نمی رسد،

يك عشق با شكوه كه مجالی برای شكفتن ندارد،

یك شاعر ارغوانی كه نمی تواند آخرين بيت غزلهای عاشقانه اش را بسرايد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:19  توسط همیشه عاشق | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:18  توسط همیشه عاشق | 

می خندم اما...
کاش می دیدی گریه ي پنهانم را!

 

 

 

همیشه از روزی که با فرانک جونم آشنا شدم خدارو شکر میکنم که عشق به این خوبی با تمام پاکی و محبت به من اعطا کرده

و ازش میخوام که همیشه مراقب فرانکم باشه و لطفش رو از فرانک گلم دریغ نکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:15  توسط همیشه عاشق | 

گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم

گر خوار چون خارم کنی ای گل بدان خواری خوشم

والاترين گوهر تويی داروی جان پرور تويی

درمان دردم گر تويی در کنج بيماری خوشم

ای بهترين غمخوار دل ای محرم اسرار دل

خواهی اگر آزار دل با آن دل آزاری خوشم

روزی اگر کامم دهی يا آنکه دشنامم دهی

با اين خوشم باآن خوشم با هرچه خوش داری خوشم

تا گشته ام يار تو من از جان برم بار تو من

عشقست اگر آن بار گران با آن گرانباری خوشم

گر وصل گر هجران بود گر درد و گر درمان بود

شاد و خوشم با اين و آن آری خوشم آری خوشم

(محمد علی شیرازی)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:2  توسط همیشه عاشق | 

سلام دوستان عزيزم

خيلي وقته كه چيزي ننوشتم، مشغلة كاريم خيلي زياده ولي هميشه تنبلي يه پاي ثابت ناكامي‌هام شده و نمي‌تونم ناديده بگيرمش.... بگذريم.

چند وقت پيش جملاتي رو در مورد "عشق" توي اينترنت ديدم كه واقعاً خيلي برام جالب و دوست‌داشتني بود. جمله‌هايي از مرد راستين رزم و عرفان و دانش، دكتر چمران به نام "تجليات عشق". راستش آنقدر اين جمله‌ها قشنگ و تكان‌دهنده بودن كه به سختي تونستم جلوي اشكم رو بگيرم.

اصلاً نمي‌تونم باور كنم كه اينها فقط يه احساس شاعرانه باشن. محاله كسي بتونه اين حرفها رو بزنه و خودش تا ته خط رو نرفته باشه. اگه اينجوريه پس چرا من نمي‌تونم؟! باور نكردنيه اين همه عرفان، اين همه احساس، اين همه پاكي... خداي من! ديوانه كنندس به خدا!

مطمئنم كسايي كه مثل من اوقات زيادي رو توي تنهايي گذروندن يا مي‌گذرونن خيلي راحت‌تر و زيباتر اين جمله‌ها رو درك مي‌كنن و معنيش رو مي‌فهمن. ولي باز هم ما كجا و اون مرد خدا كجا.

دوستان نازنينم! خواهش مي‌كنم حرفهاي دكتر رو چند بار بخونين، يعني زياد بخونين، خصوصاً وقتي كه دلتون گرفته يا تنهايين يا رقت قلبي براتون حاصل شده يا ....

تجليات عشق

كسي كه محتاج عشق است، در دنياي تنهايي با محروميت مي‌‌سوزد و جز خدا كسي نمي‌تواند انيس شبهاي تار او باشد، و جز ستارگان اشكهاي او را پاك نخواهند كرد، و جز كوههاي بلند راز و نياز او را نخواهند شنيد، و جز مرغ سحر نالة صبحگاه او را حس نخواهد كرد.

عشق است كه روح مرا به تموج وامي‌دارد و قلب مرا به جوش مي‌آورد. استعدادهاي نهفتة مرا ظاهر مي‌كند و مرا از خودخواهي و خودبيني مي‌راند.

دنياي ديگري حس مي‌كنم و در عالم وجود محو مي‌شوم. احساس لطيف، قلبي حساس و ديده‌اي زيبابين پيدا مي‌كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستارة دور، موريانة كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا و غروب آفتاب، همه احساس و روح مرا مي‌ربايند و از اين عالم مرا به دنياي ديگري مي‌برند. اينها همه و همه از تجليات عشق است.

 

عشق همونی که بعضی ها به یه بازی بچگانه و الکی ازش یاد میکنن..........

 

 

خیلی دوستت دارم فرانک

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 13:58  توسط همیشه عاشق | 
روزي مردي عقربي را ديدكه در آب دست و پا مي زند ، او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد ...مرد باز هم سعي كرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد ولي عقرب بار ديگر او را نيش زد .رهگذري او را ديد پرسيد :براي چي عقربي را كه نيش مي زند نجات مي دهي ؟مرد پاسخ داد: اين طبيعت عقرب است كه نيش بزند ولي طبيعت من اين است كه عشق بورزم،چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل كه عقرب نيش مي زند ؟عشق ورزي را متوقف نساز، لطف و مهرباني خود را دريغ مكن ،حتي اگر ديگران تو را بيازارند!!!

 


سفر عشق

عاشق مي خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان مي بست. هي هفته ها را تا مي کرد و توي چمدان مي گذاشت. هي ماه ها را مرتب مي کرد و روي هم مي چيد و هي سال ها را جمع مي کرد و به چمدانش اضافه میکرد . او هر روز توي جيب هاي چمدانش شنبه و يکشنبه مي ريخت و چه قرن هايي را که ته ته چمدانش جا داده بود. و سال ها بود که خدا تماشايش مي کرد و لبخند مي زد و چيزي نمي گفت. اما سرانجام روزي خدا به او گفت: عزيز عاشق، فکر نمي کني سفرت دارد دير مي شود؟ چمدانت زيادي سنگين است. با اين همه سال و قرن و اين همه ماه و هفته چه مي خواهي بکني؟ عاشق گفت : خدايا! عشق، سفري دور و دراز است. من به همه اين ماه ها و هفته ها احتياج دارم. به همه اين سال ها و قرن ها، زيرا هر قدر که عاشقي کنم، باز هم کم است. خدا گفت : اما عاشقي، سبکي است. عاشقي، سفر ثانيه است. نه درنگ قرن ها و سال ها. بلند شو و برو و هيچ چيز با خودت نبر، جز همين ثانيه که من به تو مي دهم. عاشق گفت : چيزي با خود نمي برم، باشد. نه قرني و نه سالي و نه ماه و هفته اي را. اما خدايا ! هر عاشقي به کسي محتاج است. به کسي که همراهي اش کند. به کسي که پا به پايش بيايد. به کسي که اسمش معشوق است. خدا گفت : نه ؛ نه کسي و نه چيزي. هيچ چيز توشه توست و هيچ کس معشوق تو، در سفري که که نامش عشق است. و آنگاه خدا چمدان سنگين عاشق را از او گرفت و راهي اش کرد عاشق راه افتاد و سبک بود و هيچ چيز نداشت. جز چند ثانيه که خدا به او داده بود. عاشق راه افتاد و تنها بود و هيچ کس را نداشت. جز خدا که هميشه با او بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 13:19  توسط همیشه عاشق | 

و این زندگیست...

که شب هایش حیاط بی فروغی گام های بی امان است و روزهایش شهد دیرپای بودن هاست.

و این زندگیست...

که گل تاوان پر های سوخته ی پروانه را می دهد و شمع در بزم همیشگی خودسوزی می خشکد.

و این زندگیست...

که من در این بیغوله فراری از هزار خنجر و تیر بی رحم ,تن گرم تو را می جوییم.

من همانم که زهرو شهد زندگی گام هایم را همچون ریشه های تنومند هزار ساله در زمین استوار می سازد.

من همانم که پس از سال ها عبور تشنه ی لب های تو از سفر باز ماندم.

وتو کیمیای حیات که اکنون در رگ های خشکیده ی عشق جاری شدی.

از پشت شیشه های بی رحم فاصله دست های تو را گرفته ام...

و من بی تاب لمس تن عشق...

و من بی تاب بوسیدن بال های پروازم...

بی تاب در آغوش کشیدن یکدانه ی قلبم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 13:1  توسط همیشه عاشق | 

امشب خدا را در نگاه شيرين تر از قند پيرزني ديدم.

وقتي داشت از پارك بيرون مي اومد ما قصد رفتن كرده بوديم اما انگار با عجيب ترين نگاه شيرين دنيا مواجه شديم.شايد 5 قدم رو در 5 دقيقه طي كرد شايدم من اين 5 دقيقه برام يك عمر گذشت اصلا متوجه نبودم دوستم هم مثل من خشكش زده.باور كن هيچ چيز خاصي نداشت اما نمي دونم چرا انقدر آشنا بود يك جايي تو كودكيم و يا فرا تر از اون در درونم دنبال نشونيش بودم.اومد نزديك و يك نگاه نه چندان گرم به ما كرد اما انگار مقدس ترين نگاه دنيارو خريده باشم داشتم لذت مي بردم گفت چيزي نمي خوايد راستش من اول جا خوردم باور كن فكر كردم از اين اهل و هوا نيست احساس كردم خدا داره ازمون مي پرسه احساس كردم همه چيز در برابر خدا كوچيك تر از اونيه كه خواسته بشه.نمي دونم دوستمم همچين فكري كرد يا نه؟اما از مكثش حدس ميزنم اونم تو عالمه من بود پيرزن چند تا خرت و پرت دستش گرفت و پيشنهاد خريد به ما داد راستش فكر نكردم اشتباه فكر كردم انگار اينا هديه اي براي خوشبختي بود .امشب سهم من يك گردنبند زيباي كوچيك پر از معنا شد و مشتي عطر عشق ,دستمالي از گريه و ترانه اي از نگاه خدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:59  توسط همیشه عاشق | 

امروز یک دریا اشک تو چشمام بود یک دنیا بوسه ی خشکیده بر لب هام اما صدام در نیومد.باید فاصه ها رو شمرد دونه به دونه ثانیه ها رو تماشا کرد باید رفتن ماه و خورشید و نظاره کرد تا زمان بگذره تا ثانیه ها بشه دقیقه دقیقه ها بشه ساعت ساعت ها بشه روز روزها هفته و هفته ها ماه تا لحظه ی دیدار برسه.باید ۴ تا از این ماه های بی صبری ماه های دوری بیان و بگذرن تا خورشید من باز در هوایی که من نفس می کشم طلوع کنه.وحشت کردم از زیادی این فاصله از دوری این ثانیه.وحشت کردم از روز رفتن از نبودن.اما می خوام ترس و بشکنم می خوام به جای چشم هام با قلبم مسافتو بسنجم.می خوام از الان رسیدن ۴ سال دیگرو جشن بگیرم.می خوام ۴ سال به یک چشم به هم زدن تموم بشه.می خوام برای صلاح و رشد گلی که خودم اهلیش کردم و فقط اهلی اون شدم یک رفتن و فاصله ی سخت و تاب بیارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:57  توسط همیشه عاشق | 

salam ,bebinam in hame matlabe ghashang az khodete ? malume kheyli asheghi ke har rooz in hame matalebe ziba baraye faranak minevisi ,mano kheyli yade un roozaye asheghimun mindazi ,kasi ke ye ruzi asheghesh budam hamishe koli sher baram minevsht albate doreye ma internet o camputer inghadr faragir nabud va ma majbur budim faghat az tarighe name o telefon ba ham ertebat dashte bashim ,yadesh be kheyr ,rasti ma ham tuye do shahre mokhtalef budim va hamishe chshm entezare namehaye ham ,hala ham tooye do ta keshvare gharib dur az vatanim ,amma hanooz khateratemun tooye iran sabze sabze .hamishe shad o ashegh bashid

 

ممنونم ازت مریم عزیز

آره خیلی عاشق هستم اندازه ی عشق ایمان و فرانک ( این ایمان و فرانک ۲تا اسطوره عاشقی جدید هستن)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:53  توسط همیشه عاشق | 

اومدم بگم تابانتر از خورشید نیست وقتی چشمان تو را دیدم منصرف شدم

اومدم بگم دریا بسیار پهناور است وقتی دل عاشق تو را دیدم  منصرف شدم

اومدم بگم زندگی زیباست تو را دیدم زندگی زیباتر شد .

اومدم بگویم ((من)) وقتی تو را دیدم ((ما)) جایگزین کلامم شد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 21:15  توسط همیشه عاشق | 

 برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است،

تویی که تصور حضورت سینه ی بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق

می زند. در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم ، ای کاش در طلوع

چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران همه صبح برایت شعر می

سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و بر شوق

تو اشک می ریختم ،اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می

لغزیدم تا شاید جاده ای دور ، هنوز بوی بهار را وقتی از آن می

گذشتی در خود داشته باشد، که مرهمی باشد برای دلم ، بیا و از

کناره پنجره ی دلم عبور کن ، تویی که در ذهن خسته ی من

همیشه بهاری .

دوستت دارم...

عاشقانه...

خالصانه...

با صداقت...

با لطافت...

تا قیامت...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:44  توسط همیشه عاشق | 

چه تفاوتی می کند؟

  وقتی که شکارچی ها چشم از آسمان بر نمی دارند

  برای شکار کبوترهایی که شاید فقط

 عاشقانه های نگاه تو را برایم آورده باشند

 چه تفاوتی دارد که من کجا باشم یا تو کجا؟

  وقتی که باز هم مجبور باشیم جاده ها را

 به هم وصله کنیم

  برای پیدا شدن راهی که هرگز وجود نداشته!

 دیگر چه تفاوتی می کند که امروز باشد یا فردا؟

 وقتی که چرخ روزگار، برایم هزار قلو زاییده است

 از هر چه تکرار، کهنگی را در بغض خویش قنداق می کنم

  تا اشک هایم را نامحرم نبیند

 همیشه می گفتی که وقتی گریه می کنم

 نگاهم شبیه همان مریمی می شود

 که عیسی را در آغوش داشت

  و چشم های ناپاک شهر اورشلیم را بر دوش

 حالا کجایی که ببینی

  مریم نگاهم به صلیب کشیده می شود

 به جرم عیسایی که هنوز متولد نشده؟!

 همیشه می گفتی:

 « باز هم ابلیس شده ای برای فریفتن حوای نگاهم؟

  بهشت با تو بودن را به سیب سرخ لب هایت نمی فروشم!»

 دیگر آدم شده ام

  حالا کجایی............؟

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:43  توسط همیشه عاشق | 
 آشناي من قسمت نبود تا در کنار هم بمانيم

       شايد اين سر نوشتي است که براي ما رقم خورده است

                                        دور از هم ولي با هم

                           هميشه از خودم مي پرسيدم""

که چقدر با جدايي فا صله دارم  هيچ گاه فکر نمي کردم که جاده    

                        پراندوه جدايي اين قدر نزديک باشد

                                      ولي خيالي نيست

               چرا که جاي داشتن در کنار هم مهم نيست

                     جاي گرفتن در قلب هم اصل است

                                         صادقانه بگويم :

               هميشه در قلب و ذهنم جاي داري

                      قلم ناتوانم از نوشتن نام عشق گريزان بود

                                   اما روزي او هم نوشت

                                  چرا که تو معلمش بودي

                      ..هنوز نجواي دل عاشقت را به ياد دارم

                           همان که الهام دهندهء روحم بود

                                    و خاطرهء زندگيم شد

    شايد با تــــو بودن خيلي وقت است که گذشته

       اما با فکر تــــو بودن هنوز هم باقي است

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:39  توسط همیشه عاشق | 

از راه دور تو را میپرستم ای قبله امید من از راه دور به تو عشق می ورزم

تا دیگر این فاصله ها را احساس نكنی از راه دور درد دلهای خودم را به تو می گویم

 و تو را در آغوش محبتهای خودم می فشارم آری از همین راه دور نیز می توان دست در

دستانم بگذاری و با هم قدم بزنیم به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود

خاطرهایمان را همیشه در ذهنم مرور می كنم و هیچگاه نمی گذارم

خاطره لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم

 و كاری میكنم همیشه احساس كنم در كنار منی و این است برایم یك خواب عاشقونه

خواب نگاه به چشمان هم خواب با هم بودنمان

آری اینست یك فاصله عاشقانه

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:38  توسط همیشه عاشق | 

داشتم فک می کردم اگه...

 

یه روز یه دکتری وقتی داشت از ميكروسكوپ الكتروني يه دسته سلول رونگاه مي كرد و ديد

كه يكي از سلول ها براش شكلك در مي آره چه اتفاقي افتاده؟

 

 

خانمي رفتي خانم دکتر شدي ايمان رو فراموش نکني!!!!!!!!!!!!!!

درسته ايمان مهندسي برق اونم دانشگاه آزاد درس ميخونه ولي تو رو خيلي دوست داره فراموشش نکني!!!!!!!!!!!

امشب چه شبيه که از حالا منو جلو کام ميخکوب کرده!!!!

اينقدر برام عزيزي که خودمم باورم نميشه که اينقدر عاشقم و دوست دارم چون تا به حال فکرش رو نميکردم

شنبه گفتي ديگه تنهام نميذاري و هميشه کنارمي و در کنارم قرار ميگيري و تا يه حس اعتماد به نفس بيشتري داشته باشم تا بتونم بهترين زندگي رو برات بسازم

 

 

 

خانمي خيلي ميخوامت و ميميرم برات

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:43  توسط همیشه عاشق | 
دل بردي از من به يغمااي ترك غارتگر من

ديدي چه آوردي اي دوست

از دست دل بر سر من

 
خيلي دوستت دارم فرانک . م عشق من
 

ای هم نفس لحظه های تنهاییم

برای با تو بودن

لحظه های عمرم را نذر کرده بودم

اما حالا که نیستی نمی دانم

کدامین لحظه را برایت فدا کنم.

 

اين لحظات نزديک است همچنان منتظرت ميمانم تا روزي که خودت بگويي.............

دوستت دارم فرانک . م عشق هميشگي من

 

 

 

 

دانشگاه يا خيابون يا خانواده دختراشون براي من ارزش يه دختر خوب

 و با وفا و با معرفت به اسم فرانک .م  منو ندارن

همه ي اينا فداي يه تار موي فرانک عزيزم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:35  توسط همیشه عاشق | 

یک نفر آهسته می خواند مرا
با صدایی خسته می خواند مرا
یک نفر دریاست اما در سکوت
سوی خود آهسته می خواند مرا
یک نفر گویی کنارم هست و نیست
از درون خسته می خو اند مرا
یک نفر گویی که همزاد من است
هر کجا پیوسته می خو اند مرا
یک نفر انگار عاشق تر ز من
از همه بگسسته می خواند  مرا
یک نفر مانند من در آیینه
با دل بشکسته می خواند  مرا
یک نفر تنها تر از من یک نفر
از جهان وارسته می خواند مرا
یک نفر اینجا نمی دانم که کیست
در دلم بنشسته می خواند مرا

 

 

 

خيلي خيلي دوستت دارم فرانک مهربانم


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:30  توسط همیشه عاشق | 
inja tanha jayie ke bedune haras az kasi mitunam harfe delamo bezanam va az kasi ke dustesh daram begam ,hamuntori ke goftam man 10 sale ke ezdevaj kardam va zendegie besyar khubi daram ,ye bache ham daram ,amma ye hofreye khali tooye delam hast ke bad az salha natunestam tarmimesh konam ,kasi ke dustam dasht va man ham dustesh dashtam ba lajbaziha o kaleshaghyhash mano az khodesh ranjund va badesh az zendegie man ta salha mahv shod ta inke bar hasbe ettefagh ye bare dige hamdigaro peyda kardim va ba inke hardomun allan khanevade darim ,har do ehsas mikonim ke hanooz hamdigaro dust darim banabar in tasmim geresftim dige hich vaght ba ham dige rooberu nashim ,amma zende shodane yade un roozha baes shode ke hardomun arameshemuno az dast bedim . badtar az hame ine ke nemishe dar in mored ba kasi sohbat kard ,chon belafasele hame adamo mahkume be khianat mikonan , dar halike be khoda man hamsaramo az samime del dust daram va emkan nadare razi besham kuchektarin asibi behesh bezanam ,amma che konam ke az tarafi hanuz eshghamo dust daram va nemiduni be khoda cheghadr dardnake injur zendegi kardan,eshgh chizi nist ke betuni be rahati az zamiret uno pak koni baraye hamin migam ke to ro be khoda ba ham khub bashid ta betunid ye omr dar kenare ham az zendegitun lezzt bebarid va mesle ma pashimun o hasrat be del namunid.

 

مريم عزيز ممنونم ازت

اين نظرايي که مينويسي يه عالم خيلي قشنگو بهم نشون ميده يه جور يه پشتکار ميشه نميدونم چي بگم ولي ميدونم حرفات باعث ميشه بيشتر فرانکم رو دوست داشته باشم و نذارم ازم دلخور بشه

ممنونم ازت بابت اينکه منو يه دوست واسه خودت معرفي ميکني و ميتوني درد دلت رو برام بگي

دليل اينکه ميزارم کامنت ها رو اينجا اينه که غير از خودم همه ي اونايي که عاشق واقعي هستن اين مطالب زيباي شما رو بخونن و يه شعله ي کوچيکي بشه و از خاکستر يه آتيش بزرگ بشن و بدونن عشق آتيش هست .........

معذرت که نميتونم قشنگ بنويسم

مريم عزيز اگه دوست داشتي کامنت هارو اينجا قرار ندم بهم بگو

بازم ممنونم

امشب هم بعد چند روز قرار هست فرانکم رو تو آغوش بگيرم آغوشي که معناش رو فقط و فقط منو اون ميفهميم

۱۰۰۰کيلومتر فاصله ولي در آغوش هم اين معنا رو خوب ميفهميم من و اون

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:27  توسط همیشه عاشق | 
salam ,bazam manam ,kasi ke motade webet shode va age ye rooz inja nyad delesh migire ,ye soal chera faranako rahash kardi ,age inghadr dustesh dari behtare ke bahash rudarru sohbat koni ,be harfash khub gush koni a azash bekhay ke unam khub be harfaye to ghsh bede badesh be ham forsat bedin va nazaretuno beham begid ,shyad injuri betunid dobare dar kenare ham bashid to ro be khoda ba ham laj nakonid ,mitarsam ye rooz motevajehe eshtebahetun beshid ke mesele man baraye bargasht dige rahi nadashte bashid va ye omri hasrat be del bemunid

 

سلام به همه

ببخشید دیگه یه چند روز دیر به دیر آپ میکنم

مریم دوست عزیز ممنونم که بهم سر میزنی ولی خوشحالم که معتاد شدی البته معتاد وبلاگ ما

مریم عزیز من و فرانک جان مشکلی داشتیم که حل شد مثل همیشه با خوبی های فرانک

ما از هم خیلی دوریم که بخواییم رو در رو با هم حرف بزنیم

فقط  تلفنی بعضی وقتا و یاهوو بعضی روزا

الان درسا شروع شده مجبوریم کمتر وقت همو بگیریم تصمیم گرفتیم فقط شنبه و ۳شنبه و ۵ شنبه هم دیگه رو ببینیم لااقل از طریق یاهوو یا تلفنی

به همین خاطر فقط همین روزا کامپیوتر رو روشن میکنم و میام اینجا مطلب میزارم

خیلی خوشحالم که دوستای وبلاگم خیلی دوستای خوبی هستن

از سحر خانم هم بابت مطالب قشنگش تشکر میکنم

تا بعد یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:47  توسط همیشه عاشق | 

نمیدونم میای اینجا یا نه ولی باور کن این کاری که کردم یه دلیل بیشتر نداشت اونم این

بود که شاید خودت رو پیدا کنی و یه راه حل مناسب پیدا کنی

 

همیشه دوستت دارم

اگه منو ندیدی ولی بهت قول میدم از هرچی که فکر کنی بهت نزدیک باشم و مراقبت باشم

آدم خوبی نبودم و نیستم ولی از خدا یه خواهش دارم اونم خوشبختی فرانک جانم هست

خوشبخت باشی با من یا بی من

منتظر راه حلت هستم ببینم کی راه حل رو پیدا میکنی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:31  توسط همیشه عاشق | 
چارلي چاپلين:

 با پول می شود خانه خريد ولی آشيانه نه،رختخواب خريد ولی خواب نه، ساعت خريد ولی زمان نه،

 می توان مقام خريد ولی احترام نه،می توان کتاب خريد ولی دانش نه، دارو خريد ولی سلامتی نه،

 خانه خريد ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خريد، ولی عشق را نه 

 


خواهش میکنم متن زیر رو فقط وقتی که میتوانید آرام و با احساس بخوانید و در فضا قرار بگیرید بخوانید... خط به خط هم مکث کوتاهی داشته باشید...این فاصله گذاری ها بی مورد نیست...

 

 

 

داره بارون میباره...

هوا سرده...

بس ناجوان مردانه...

یه کوله پشتی سنگین رو دوشمه...

و یه آدرس که...

یه دوست داده و گفته باس بیای اونجا...

میرم تو خیابون...

اولش راحته...

اما...

یکم که میرم جلو...

میبینم باید برم توی یه کوچه...

اما دوتا کوچه جلومه...

هردو تاریک تاریک تاریک...

و هیچ کس نیست که از او بپرسم...

(میگن قدیما یه نفر بوده که ازش بپرسی اما یه هو نیست شده و دیگه هیشکی ندیدتش مگه اینکه...)

یکی از کوچه هارو میرم تو...

یکم جلوتر...

دوباره...

دوراهی...

یکم جلوتر...

وباز هم...

...

...

...

گویا تمامی ندارد...

دوستم گفته که از زمانی که از خانه در آمدی فقط ساعتی وقت داری تا برسی...

چون...

قضیه...

یه شرط بندی بود که...

که بین دوستم...

و یکی از دوستای...

صمیمی...

و یکی از دوستای صمیمی دوستم...

که با هم یه خورده اختلاف حساب پیدا کرده بودن...

اختلاف حساب اساسی...

که سرش...

شرط بندی شده بود...

و...

دوراهی...

یکم جلوتر...

وباز هم...

...

...

...

یکی از کوچه ها رو...

که خیلی...

خیلی...

تاریکه...

میرم تو...

...

یهو...

تالاپ...

سرم خورد به دیوار...

بن بست بود...

باید برگردم و از یه کوچه ی دیگه برم...

کوچه...

پس کوچه...

کوچه...

پس کوچه...

کوچه...پس کوچه...

اما ناگهان...

زود...

خیلی زود...

خیلی خیلی زود...

خیلی زودتر از اون چیزی که فکر میکردم...

فرصت تموم شد و...

 من...

به همین سادگی...

 بازی رو...

بازی رو ...

 باختم...

توی...

کوچه پس کوچه های...

تنگ...

و تاریک...

زندگی...

و توی...

دو راهی های...

ناجوانمردانه ی...

درست و غلط...

غلط... رو انتخاب کردم...

راستی ...

دوستم...

یه کتاب داده بود به من...

و گفته بود...

نقشه رو ...

این تو کشیدم...

اما حیف...

من یادم رفت...

اسمش چی بود؟...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:26  توسط همیشه عاشق | 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:22  توسط همیشه عاشق | 

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: (مرگ)

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:19  توسط همیشه عاشق | 

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خا لق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها. به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

 

 

 

خوب من... عشق در هيچ روزي جز همه روز تجلي پيدا نمي كند . پس مبارك باد بر من تجلي نام تو در قلب عاشقم...

 

 

 

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم           تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم

 

 

 

هيچ چيز سختر از انتظار نيست ، آن هم انتظار براي لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد ، اما هر چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه ي زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه ي زيبا نصيبم شود ...

 

 

 

 

اگر باغ نگاهم پر ز خار است ،‌ گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است.

 

 

 

زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 21:44  توسط همیشه عاشق | 

هر چی دنبال مطلب گشتم هیچی واسه نوشتن نتونستم پیدا کنم که شایسته این همه مهربونی های فرانک جان رو داشته باشه

فقط فرانک جان خیلی با حالی ، همیشه خوشبخت باشی

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 21:36  توسط همیشه عاشق | 

 

آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 22:4  توسط همیشه عاشق | 

تا حالا از قله هاي اطراف شهر ، شهرتو ديدي ؟؟؟

چند وقت پيش با دوستام رفته بودم كوه از اون بالا داشتيم

شهرو نگاه مي كرديم

مي دوني چي ديدم ؟

همين برج هايي كه ما آدمها همين الان توش زندگي ميكنيم رو ؟
وقتي از اون بالا شهر رو نگاه ميكني چه سكوتي همه جا رو فرا گرفته

يكي از برج ها رو نشون دوستم دادم گفتم نگاش كن اندازه يه سنگ ريزه هستن

نه؟

خندش گرفته بود از حرفم

به قول مامانم ميگه اگه توي يه ماجرا يا يه چيزي باشي فكر ميكني خيلي بزرگه

وقتي از دور نگاش ميكني مي بيني خيلي كوچيكتر از اوني بوده كه فكرش رو هم بتوني بكني

وقتي از نزديك هر كدوم از اين برج ها رو مي بيني فكر ميكني سرت گيج ميره انقدر بلنده

ولي از اونجايي كه من ميديدم خيلي كوچيك بود

راستي خونه ما كه دو طبقه است از اونجا فكر كنم يه مولكول شده بود

ولي اين موضوع واقعيت داره من خودم اگه يه مشكلي برام پيش بياد

خيلي بزرگش ميكنم

ولي مثلا مامانم يا بابام خيلي راحت با يه حرف حلش ميكنن

نه واسه اين كه بزرگ هستن فقط واسه اين كه بيرون اون ماجرا هستن و موضوع رو كوچيك مي بينن

من ميگم ما آدم ها اگه توي يه موضوع هستيم خودمون رو يه لحظه رها كنيم

بيايم بيرون ماجرا از بيرون نگاهش كنيم خيلي راحت می تونیم اون مشکل رو حل کنیم

 

ضمنا برج های شهر ما بیش از ۶طبقه نیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 21:32  توسط همیشه عاشق | 

وقت عاشقانه هاست

وقتي كه آسمان به حال برگهاي زيبايي كه فرش خيابانهاي شهرم شدند گريه مي كنه

مردم ساده تر راه ميروند ديگه خبري از گرماي تابستان نيست

نگاه ها به يكديگر عاشقانه ترند

جاده ها بوي رفتن ميدهند اي مسافر برو اگه راهت درست باشه حتما ميتوني به بهار برسي !!!

جلوي پنجره نشستم مثل هميشه در انتظار بوي باران نويد پاييز را ميدهند نويد زمستاني سرد و بعد بهاار و باز بهار از راه مي رسد

پاييز عاشقه عاشق من و تو

عاشقه ما آدمهايي كه  دوستش داريم

درختها عاشقانه برگهاشون رو زير پاي ما آدم ها فرش ميكنن و از ما به عنوان مهمون ياد ميكنن زيبا و دوست داشتني سرد است ولي گرماي اميد در وجود انسانها هميشه گرمي بخش سرماست

پاييزتون مباركككككككككككك

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 21:27  توسط همیشه عاشق | 

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل "

 ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.

 

ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا

آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی؟

 

مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب

 نسوزد

 

 

 

تواگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي...

تواگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي...

تواگه ابر سياهي واسه من ابر بهاري...

تواگه دشت گناهي واسه من يه بي گناهي...

تواگه غرق نيازي واسه من يه بي نيازي...

تواگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 0:14  توسط همیشه عاشق | 
عیدتون مبارک                                                            عیدتون مبارک

           عیدتون مبارک

 

                عید فطر بر همه مبارک

 

عيد فطر مبارک

نماز ، روزه هاي همه قبول باشه

دوباره فصل جديد متولد شدن شروع شد

خداحافظ رمضان

اميدوارم زنده بمونم تا رمضان سال بعد بتونم بهتر از امسال باشم

 

سفره هاي سحر و افطار ديگه تا يه سال جمع ميشه ولي دل عاشقا هميشه سفره

افطارشون پهنه و هميشه حال و هواي افطار تو دلاشونه خوشبحال عاشقا

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 23:31  توسط همیشه عاشق | 

بهنام علمشاهی خواننده این آهنگ هست

یه دوستی به اسم مریم خانم ازم خواسته بود اسم خواننده رو بگم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:32  توسط همیشه عاشق | 

عشق زیباتر از همه چیز هست

خیلی دوستت دارم فرانک جونم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 22:3  توسط همیشه عاشق | 

عاشق نتواند كه دمي بي غم زيست بي يار و ديار اگر بود خود غم نيست خوش آنكه به يك كرشمه جان كرد نثار هجران و وصال را ندانست كه چيست

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود. پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: "با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند."

فقط كسي معني دل تنگي را درك مي كند كه طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به كسي وابسته نشو كه سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

 

اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه. پر ميشه از كلمه هاي (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد

 

یادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم. يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو گمشو چون زندگيش رو ازش ميگيريم

 

 تو را برای وفای تو دوست می دارم***وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

 

این قسمت های آخر که نوشتم یادمون باشه رو بخون فرانک جونم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 21:44  توسط همیشه عاشق | 
يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينكه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم كردم اما نمي دونستم كه يه روز براي اينكه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شكني

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه

عشق را وارد كلام كنيم تا به هر عابري سلام كنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام كنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام كنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام كنيم

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نمي دهي درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است

 

روزي در آخر ساعت درس، يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.( پروفسور محمد حسابي)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 21:33  توسط همیشه عاشق | 

اگه یه روزی دیدی وقتی داری ردمیشی بر میگرده و نگاهت میكنه بدون براش مهمی ، اگه یه روزی دیدی وقتی داری میوفتی بر میگرده و با عجله به سمتت می یاد بدون براش عزیزی ، اگه یه روزی دیدی وقتی داری میخندی بر میگرده و نگاهت میكنه بدون براش قشنگی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 21:1  توسط همیشه عاشق | 
قدر دستهایم را  بیشتر دانستم و  قدر  چشم هایم را

  وتازه فهمیدم چه شکوهی دارد ایستادن بروی  دو پا

آن لحظه که به زمین خوردم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 20:58  توسط همیشه عاشق | 

وای خدای من

کی اون روز میرسه که من ایمان ، کنار فرانکم نشسته باشم و باهاش رو در رو

حرف بزنم

 

دعوا هامونم رو در رو باشه تا بفهمی چقدر دوست دارم که نمیتونم حرفی هم

بهت بزنم

 

من سر به سر فرانک جونم بزارم یه خورده اذیتش کنم اونم ازم ناراحت بشه باهام

دعوا کنه بعد من شروع کنم منت کشی و لوس کردن اونم باز مثل همیشه با تمام

خوبیش منو ببخشه و بیاد بغلم

 

بغلش میکنم و میگم خیلی دوست دارم عزیزم

بهش میگم بهم قول بده تنهام نذاره هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت

فرانکم امید این روزاست که منو واست میکشه

خیلی دوستت دارم و میخوامت

 

میتونی از این فرصتت هم استفاده کنی خودت رو لوس کنی و ناز کنی چون میدونی

اگه از ایمان جون بخوای بهت میده پس فرصت خوبیه

 

دوستت دارم عزیزم

 

نمیدونم گفتن این دوستت دارم چقدر برات زیاد به کار میره

 

تمام دنیای من فرانک جونمه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:25  توسط همیشه عاشق | 

 

عاشقی هستم

در زلالی شبنم گونه اشک معشوق

لبانش را میبوسم

عاشقی هستم

سپیده دمی در آغوش گرم معشوق

چشمانش را می بوسم

کدامین صورتگری است تا که امشب

نقشی از معشوقم کشد

کدامین پیکرتراشی است تا که امروز

تندیس معشوق از قلبم تراشد

یا که آهنگی بسازید از خنده هایش

تا مرا مست این سازش کنید

شاعری باید تا که زیبایش را

موج آن موی پریشانش را

نگاه مست و دلربایش را

الهام شعر هر شاعری سازد

عاشقی هستم

در نگاه دلربای معشوقم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:18  توسط همیشه عاشق | 
برای سرودن شعری که

در من می جوشد

نیازی به وزن و آهنگ نیست

طنین صدای تو

آهنگ شعر من است

آهنگی که حس بودنت را برایم تداعی می کند

حضورت را احساس می کنم

شعرم وزن می گیرد

چشمانت مرا می نگرد

شعرم گرما می گیرد

تپش های قلبت را می شنوم

شعرم عاشقانه می شود...

برای سرودن شعری که

در من می جوشد

نیازی به کلمات نیست

تو

خود

تمامی کلماتی...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:13  توسط همیشه عاشق | 

چرا وقتی داریم از عشق مینویسیم حرفای غمگین مینویسیم؟

 

مگه عشق غم انگیز هست؟

 

دیگه نمیخوام از اینجور عشقی بنویسم چون عشق خیلی شاد و خوب هست نه

اینجوری!!!!!!!

 

از این به بعد وبلاگ عاشقونه با شادی های دنیای عشاق را میسازیم.

 

فرانک جونم به دنیای جدید خوش اومدی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:11  توسط همیشه عاشق | 
 

يه گوشه دنيا

دلي هست تنهاي تنها

تنها چون عابر سرگردون

تو جاده هاي زودگذر زمستون

تنها چون باد

چون گلي نشكوفته در گردباد

سرگردون تو غبار جاده ها

حيرون تو اشك ستاره ها

 

به من بگو بی وفا حالا یار که هستی

خزون عمرم رسید نو بهار که هستی

میخوام برم دور دورا دلم طاقت نداره

بسکه غم تو داره روزامو میشماره

از همه دربه در شدم با تو شدم اروم شدم

اما توهم مثل همه رفتیو من ویرون شدم

به من بگو بی وفا حالا یار که هستی

خزون عمرم رسید نو بهار که هستی 

 

تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی

و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت

تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی

تو فرصتی نداشتی

برای برداشتن سیب سرخی از دستانم

فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم

جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند

که لحظه ای توان ایستادن نداری

تو فرزند سفر بودی

و من نواده ی سکوت خویشتن

دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست

برو مسافر

...جاده قدم های تو را دلتنگ است

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:15  توسط همیشه عاشق | 

از وقتی تنها شدم معنی خیلی از حرفها رو فهمیدم

درد دوری ، حسرت دیدار ، جدایی ، فاصله ، غم وغصه

کاش همه اینها معنی دیگه ای داشتن

ولی دلتنگی وتنهایی منو با همه اینها آشنا کرد

شبها با حسرت دیدار تو خوابیدم

همه رویاهای شبهامو با غم دوری تو به صبح رسوندم

و بالاخره با تنهایی از خواب بیدار شدم.

از تنهایی با همه دوست شدم

با فاصله ها و جدایی ها و حسرت ها زندگی کردم

اما تنها کسی که به من وفادار موند و تنهام نذاشت،

تو بودی فرانک

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:11  توسط همیشه عاشق | 
در تنهایی شب من تنها ترین مسافر جاده ام!

با آن که از تنهایی گریزانم اما.....

اما سکوت تنهایی را دوست می دارم!

تیرگی شب را نه از سر شکوه آن که به خاطر سادگی دوست می دارم!

تنهاترین مسافر جاده ی شب چشم به جاده دوخته منتظر است!

منتظر پایان جاده!

شب ...سکوت....سیاهی....تیرگی....خاموشی.....غم....

همه زیبایند !..................

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:9  توسط همیشه عاشق | 

دلـــداده چشــــمان توام میدانی

عمریست غزلخوان توام میدانی  

بی من به مسلمانی خود ناز مکن  

من نیـمه ایمــــان توام میدانی ؟

***********

ای  کاش شبی به دیدنم برگردي

یک لحظه برای دیدنم برگردي  

یک عمر به شوق  دیدنت گل دادم  

یک لحظه برای  چیدنم برگردی

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:7  توسط همیشه عاشق | 

گاهی مسیر جاده به بن بست میرود

                                 گاهی تمام حادثه از دست میرود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند

                                در راه هوشیاری خود مست میرود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

                        وقتی که قلب خون شده بشکست میرود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده

                                 آخر خلاف آنچه که گفتست میرود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

                                 وقتی غبار معرکه بنشست میرود  

اینجا یکی برای خودش حکم میدهد

                              آن دیگری همیشه به پیوست میرود  

                                                              از : افشین ید اللهی

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:6  توسط همیشه عاشق | 

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

در کوی  او  گدایی  بر  خسروی گزیدن

از جان  طمع  بریدن  آسان  بود  ولیکن

از دوستان  جانی  مشکل  توان  بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وان  جا به  نیکنامی  پیراهنی دریدن

گه چون نسیم  با  گل  راز  نهفته گفتن

گه سر  عشقبازی  از  بلبلان  شنیدن

بوسیدن  لب  یار  اول  ز  دست   مگذار

کاخر ملول گردی از دست لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

گویی  برفت  حافظ  از  یاد شاه  یحیی

یا  رب  به یادش آور  درویش پروریدن

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:4  توسط همیشه عاشق | 

ميتوني نگاهم نكني- اما نميتوني جلوي چشماي منو بگيري- ميتوني بگي دوست ندارم-

اما نميتوني بگي دوسم نداشته باش- ميتوني از پيشم بري- اما نميتوني بگي دنبالم نيا-

پس من نگاهت ميكنم- دوست دارم- وتا ابد دنبالت ميام

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:0  توسط همیشه عاشق | 

اگه يه روز بهت گفتند 1000 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم. اگه يه روز بهت گفتند

100 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم. اگه يه روز بهت گفتند 10 نفر دوستت

داره،بدون اوليش منم. اگه يه روز بهت گفتند 1 نفر دوستت داره،بدون اون يه نفر منم.

اگه يه روز بهت گفتند كسي دوستت نداره،بدون من مردم!!!


بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به

جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي متن

هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من

امروز به تو نياز دارم نه فردا 


کوچک ترين انسانها کساني هستند که براي بدست آوردن ديگران ، خود را هم عقيده و

هم فکر با او نشان دهند

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 16:56  توسط همیشه عاشق | 
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟

                            شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم!

 

 

زندگي دفتري از خاطره هاست.يك نفر در شب گم .يك نفر در دل خاك.يك نفر همدم خوشبختي هاست.يك نفر همدم سختي هاست.چشم تا باز كنيم عمرمان ميگذرد؟

 

 

هرگز براي عاشق شدن بدنبال باران و بهار و بابونه نباش.گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند؟

 

 

زندگي مثل بازي حكمه!!مهم نيست كه دست خوبي نداري مهم اينه كه يار خوبي داشته باشي

اينطوري شايد حتي بازي باخته رو ببري

 

آنگاه كه ...ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزهايت حس مي كني به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

 

 

اسمت را گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشي گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب كني گذاشتم جونم كه اگه خدايي نكرده رفتي منم برم.

 

دوست دارم فرانکم خیلی خیلی خیلی حتی اونقدر که خودتم نمیدونی چقدر

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:35  توسط همیشه عاشق | 

 وعده ی دیدار  کوچه ی رنگی

  پای اقاقی  نیمکت سنگی

                                   بشین رو نیمکت  چشم انتظار باش

                                                               تا من تو راهم 

 تو بیقرار باش...........

 کوچه رو فرش کن با گل رویا

                        غروب رو شب کن با دل تنها 

 ماه خبر کن تا به قشنگی

                             بشه چراغ کوچه ی رنگی

 باغ نگاه رو پرپر راه کن

                      تو لحظه صد بار راه و نگاه کن

سر ساعت سرخ دلتنگی 

                        پیش توام توی کوچه ی رنگی

شبنم عشق نم نم و نم نم 

                           من و تو مثل گل های مریم

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:30  توسط همیشه عاشق | 

عشق ورزیدن خطاست

حاصلش دیوانگیست

 عشق بازان جملگی دیوانه اند

      عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند       

 عشق کو 

عاشق کجاست  

     معشوق کیست      

               جنبش نفس است که عشقش خوانده اند                 

               آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما                  

               گر بیابد بیشتر               

               گر ببیند دلبران تازه تر                

               عشق عالم سوز خاموش می شود                 

               چهره ی ما هم فراموش می شود                

  سنگ قبرم را نمی سازد کسی  

     مانده ام در کوچه های بی کسی        

بهترین دوستم مرا از یاد برد

  سوختم خاکسترم را باد برد 

   

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:24  توسط همیشه عاشق | 
خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با رنگهای سیاه و خاکستری نقاشی کشیده ام.ببخش اگر در آفتابی ترین روزهای عمرم خورشید را نادیده گرفتم و روی تمام خاطره های قشنگم خط قرمز کشیدم.ببخش اگر با دیدن ستاره باران آسمان،عاشق نشدم و سبد سبد ستاره نچیدم.ببخش اگر لابه لای صفحه های زمستانی تقویم زندگی ام گم شدم و به بهار نرسیدم.
 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:16  توسط همیشه عاشق | 

سلام فرانکم

امروز روزه سختی واسمون بود

فقط اومدم بگم که بعضی حرفا رو اگه الان نگیم پس میخوایم کی بگیم

 

اگه مثل هیچکس نیستیم ولی سعی کنیم روز حسرت برامون بوجود نیاد اگه اینقدر

حرف زدن برامون سخته ولی فکر نکنم آدم های غریبه ای باشیم ولی اینقدر قریب و

نزدیک به هم هستیم که غریبه دیگه معنا نداره

 

نمیدونم چی باید بگم دیگه چیزی واسه گفتن ندارم نمیدونم هرچی بیشتر حرف بزنم

ازت دور تر میشم انگار

 

حرفام بوی نصیحت میده ، انگار آقا خیلی میفهمه ، این آقا ادعای بیخوده

ولی فرانکم من نه نصیحتت کردم نه خیلی میفهمم نه ادعایی دارم

زندگی خیلی بزرگتره در عین اینکه خیلی هم کوچیکه

 

فرانک جانم میدونم من خیلی مشکل دارم و اصلا کارام روی اصول و هدف و فکر

نیست ولی تو رو به همون خدایی که میپرستی قسم که یه خورده به همه چیز فکر کن

 

تو که عاشق شدی بیشتر از سنت فکر کن و نتیجه بگیر

 

فرانک جان چی باید بگم گفتن معذرت هیچ دردی رو دوا نمیکنه ولی تو رو خدا درک

و فکرت رو بیشتر از سنت کن

 

من هیچ چیز رو نمیخوام که طبع بابه دل من باشه

 

الان ۱سال شده که دارم برای فرانک زندگی میکنم و این انتظار رو هم ندارم که

فرانک بگه تو طبع بابه میل خودت داری رفتار میکنی یا کلی حرف قشنگ دیگه که

بهم گفتی ولی فرانکم اینا همش اشتباست داری اشتباه فکر میکنی

 

هیچی دیگه نمیگم هرچی هم که بگم فکر میکنی که من دارم بهت یاد میدم ولی ین یاد

دادن نیست این یه رابطه ی واسه زندگی آدما

 

تو این حقم داری چون ۱۷ سال از زندگیت نگذشته میتونی بگی آقا دست از سرم

بردار میخوام زندگیمو کنم منم هیچ حق و ادعایی نمیتونم داشته باشم

 

تا امروز خودم رو حسابی کوچیک میکردم یا شکست نفسی میکردم ولی میخوام بگم

که هیچ پسری اینجور پای هیچ دختری نمیشینه تو هیچی از من نمیدونی که دارم واست

چیکار میکنم

 

هیچ کار نمیکنم ولی ............... هیچی

 

بیخود حرف میزنم هیچ کاری هم نمیکنم و میگم دارم برای تو زندگی میکنم

 

ولی اینو بدون هر نفسم که میاد بیرون فقط به خاطر فرانکه و هر نفس که میره داخل

بخاطر عشق فرانکه

 

دوست دارم

 

دیگه هیچی جز اشک ندارم واسه نوشتن

تا عشق هست زندگی بایــــــــــــد کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:53  توسط همیشه عاشق | 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟ گفت نه .....

گفت دوستم داري؟ گفت نوچ....

 گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا....

 دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت؟!

پسره بغلش کرد گفت: تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي. تورودوست ندارم! چون عاشقتم.... اگه تو بميري گريه نميکنم! چون منم ميميرم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:29  توسط همیشه عاشق | 

کاش در آن ظلمت شب 
در همان لحظه که مهتاب به خود می پیچید
و همان جا که سکوت شکل حادثه از درد به خود می گیرد
کاش یک لحظه فقط
چهره تار اتاق
روشن از سحر وجود تو شود
و تو انباشته از بودن ها
در کناری بنشینی و دلم
با وجود تو در آن تنهایی
یک دم از شوق نگیرد آرام...
کاش میشد که چنین لحظه خوبی را دید...

                                                          *هایک*

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:27  توسط همیشه عاشق | 

مهربانم...

هرگاه الماس هاي اشك بر حرير گونه ات روان شد...آرام باش...

زيرا من آنها را با چيزي گرانبها جابجا ميكنم... با مرواريدهايي از چشمان خودم.

هرگاه از نامهرباني روزگار به ستوه آمدي... مرا بخوان...

زيرا من تمام مهربانيم را براي تو كنار گذاشته ام .

هرگاه تكه ايي از قلبت شكست ... به من بگو ... زيرا تمام تكه ها ي قلبم براي تو ست .

هرگاه خواستي شاپرك شوي و پرواز كني... .به من بگو تا آسمانت شوم .

هرگاه قصد جوانه زدن داشتي به من خبر بده... تا باران شوم... و بر تنت فرو ريزم .

هرگاه خستگي هايت بر شانه هاي نحيفت سنگيني كرد... با من سخن بگو...

آنگاه خواهي ديد كه چگونه معجزه ميكنم....     

                                                                    *هایک*

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 17:5  توسط همیشه عاشق | 

پائیز می آید...

پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ...

کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و خیابان میشنویم...

کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد...

کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان  نیز خواهیم دید..

آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 17:2  توسط همیشه عاشق | 

هميشه شاکر خدا باش


دو چيز را هيچ وقت فراموش نکن


?) خدارا                            ?)مرگ را


دو چيز را هميشه فراموش کن


?)به کسي خوبي کردي    ?)کسي به تو بدي کرد


در مجلس وارد شدي زبان نگهدار


در سفره حاضر شدي شکم نگهدار


در خانه اي وارد شدي چشم نگهدار


در نماز ايستادي دل نگهدار


دنيا دو روز است:


يک روز با تو و يک روز عليه تو.


                                                         روزي که با توست مغرور مباش


روزي که عليه توست صبور باش


                                                     هر دو پايان پذير است


 


به چشمانت بياموز که هر کس ارزش ديدن ندارد


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:21  توسط همیشه عاشق | 
کدام را سوار مي‌کنيد؟
سؤال يک امتحان استخدام:
شما در يک شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يک ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.
·        يک پيرزن که در حال مرگ است.
·        يک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است.
·        دوستي بسيار عزيز که سالهاست اورا نديده ايد و آرزو داشتيد دوباره او را بيابيد و همدم و همراه او باشيد.
 شما مي‌توانيد تنها يکي از اين سه نفر را سوار کنيد. کدام را انتخاب خواهيد کرد؟ دليل خود را شرح دهيد.
کمي فکر کنيد...
قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.
·        پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
·        شما بايد پزشک را سوار کنيد. زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است که مي‌توانيد جبران کنيد. اما شايد بتوانيد بعداً هم جبران کنيد.
·        شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممکن است هرگز قادر نباشيد او را پيدا کنيد.
از دويست نفري که در اين آزمون شرکت کردند، شخصي که استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئيچ ماشين را به پزشک مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه دوست عزيزم منتظر اتوبوس مي‌مانيم.
--------------------------------------------------------------------------------
شرح
 همه مي‌پذيرند که پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچکس در ابتدا به اين پاسخ فکر نمي‌کند. چرا؟
زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور کرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.
تحليل فوق را مي‌توانيم در يک چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم:
در انواع رويکردهاي تفکر، يکي از انواع تفکر خلاق، تفکر جانبي است که در مقابل تفکر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفکر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌کند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل کند. تفکر جانبي سعي مي‌کند به افراد ياد دهد که در تفکر و حل مسائل، سنت شکني کرده، مفروضات و محدوديت ها را کنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه کنند.
در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.
 شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند که ماشين خود را ببخشند تا همدم و عزيز گم کرده خود را با خود همراه کنند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه کنند. دليل آن اين است که به صورت جانبي تفکر نمي‌کنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را کنار نمي‌گذارند. اکثريت شرکت‌کنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند که بايد يک نفر را سوار کنند و از اين زاويه که مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فکر نکرده‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:18  توسط همیشه عاشق | 

عشق را شما چگونه تفسير مي کنيد؟


How Do You Interpret Love?




Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يک بار دختري حين صحبت با پسري که عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can"t tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can"t even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان کني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don"t know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت کنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت کني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي



Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،



because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover"s answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکي کرد و به حالت کما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو کنارش گذاشت با اين مضمون

lover

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا که نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حرکاتت عاشقتم



Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حرکت کني پس منم نميتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه که نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم
lover


True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره


Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است که کمتر و کمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق کامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميکنه که چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حکم مي کنه که چه شخصي در قلبت بمونه"

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:14  توسط همیشه عاشق | 

بالاخره روزی برای دیدارت فرا خواهد رسید

تا آن روز چنان که باید باشم بهتر از آن خواهم بود

آن روز نزدیک است

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 13:25  توسط همیشه عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه
فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشیو موضوعی
روزشمار عشق
حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8
دل نوشته های عاشق کویری
قصه های عشق
راه خوشبختی
آهنگ
پیوندها
پولدار شويد
عشق زيباست(آدرس قبلي)
دانشگاه آزاد واحد زاهدان
پيش بيني فوتبال1
پيش بيني فوتبال 2
×× ســرمـه ی خــورشیـــــد ××
داستان هاي عاشقانه
شوق پرواز
قالب وبلاگ
فروشگاه پايگان
تنهاترين
موسسه کامپيوتري رضوان
دنيا دات کام
سايت اشتهارد
اس ام اس هاي زيبا
رایگانهای انترنت
کد وبلاگ
یادش همیشگیست
در جستجوی ستاره ام
۩۞۩ قشنگ ترین دختر دنیا ۩۞۩
عاشق های تنها
بانک صوت و فیلم مذهبی
شب زنده دار
اشک عشق
۞۞▒░هر روز زیباتر شوید-دکتر نگار کریمی▒░۞۞
پولدار شويد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ