![]() |
![]() |
|
| دیوانه ی عاشق |
|
salam
khobi? yahoomessenger va emailam ziad baz nemikone yani har moghe khast baz mishe tavalodet mobarak omidvaram hamishe tan dorosto salemo sarboland bashi hamishe doset daram
این بود صحبت های عشق من ............ |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:40 توسط همیشه عاشق |
|
|
گفته بودم میمیرم اگه ازت چیزی ببینم
فکر کردی دروغه باز پیشت میشینم دیگه ازت دل بریدم ازت خیری ندیدم بی وفااااااااااااااااااااااا دیگه حوصله ندارم میرمو تنهات میذارم به خدااااااااااااااااااااااا غیر از من کی اومد جمله دوست دارم رو بهت گفت چه جور عشقمو گرفت ازت مفت بگو کی اومد بهت گفت کی میخواست نباشم تو سکوتم بی صداشم تو بودی خواستی ازت جداشم تو خواستی برم نباشم می گفتی با من میمونی اما باز از این غریبی بدون توجه من یکی دیگرو میدیدی تویه دفترچه قلبت عکس غریبه میکشیدی حتی واسه یه لحظه عشقمو لایق ندیدی
غیر از من کی اومد جمله دوست دارم رو بهت گفت فکر میکردم ایمان بیشتر از اینا برات ارزش داره..... بازم میگم خدا نکنه یکی یکی رو دوست داشته باشه... نه ایمیلی نه آفی نه ............. حتما داری جبران میکنی؟!!! فرانک چرا اینجور شدی؟ آخه مگه من جز عاشق تو بودن چه گناهی کردم که اینقده داری اذیتم میکنی؟ نمیدونم.......... خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کاش............. چرا فرانکم ایجور شد!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 17:3 توسط همیشه عاشق |
|
|
امروز تولدم بود
انتظار داشتم فرانک لااقل یک آف یا یک ایمیل برام میزد ولی اصلا هیچ خبری ازش نیست. هر جا و با هر کس و در هر حالتی که هست خوش و سالم و سلامت باشه. و قصه ما ................ |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:29 توسط همیشه عاشق |
|
|
ای معنای انتظار یک لحظه بایست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 18:51 توسط همیشه عاشق |
|
|
چمدانم را هنوز نبسته ام . . .
همین طور دست خالی که نمی روم خاطره هایم را حتی با خود می برم . . .
چمدانی باز کرده ام . . . به وسعت همه روزهایی که داشتیم و هی . . . خاطره ٬ خاطره . . . خاطره ردیف ٬ ردیف پرش می کنم بر که می گردم پر شده ها خالی شده اند . . .
. . . چه می کنی با خاطره هایم ؟ چمدانم را هنوز نبسته ام و در این فکرم . . .
که با خاطره هایم چه می کنی ؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 18:50 توسط همیشه عاشق |
|
|
فرانکم ۱هفته دیگه مثل امروز تویه همین ساعت ها پیش همیم. امیدوارم یکی از بهترین روز های عمرت باشه برای من بهترین روز عمرم میشه. چون........... دوستت دارم فرانکم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 18:48 توسط همیشه عاشق |
|
|
من بیدارم شاید آغوش تو را می خواهم ماندم وجز آهی که تو را می خواهد تنها در بستر بدون لمس گرمای تو می دانی چه می خواهم من بوسه های تو تو را می خواهم من لمس تن گرم تو را درآغوشم می خواهم من با تو سفر به اوج بودن را می خواهم با تو تو را می خواهم من وتومست از عشق بازی در شب های طولانی من وتو در آغوش هم با ناله هایی از سر مستی من وتو در یک تن با لذتی ازخیس عشق بازی می بوسیم و می بوئیم بابوسه هائی ازشیرین عشق وای بر من و حسرت های مانده بر دل وای بر من و این دل بی پروا خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 18:39 توسط همیشه عاشق |
|
|
می کشندم که ز راه تو کنارم بزنند چشم های تو کجایند که زارم بزنند راه چشمان مرا بر تو گرفتند چه سود؟ بی تو یاغی تر از آنم که مهارم بزنند زخمه عشق توام گر بنوازند به چنگ شیون ساز توام گر به سه تارم بزنند سر چشمان تو هرچند شلوغ است بگو سرکی هم به دل بی کس و کارم بزنند برسرمقبره ام عکس تو را خواهم کوفت مردم اینگونه مگرسر به مزارم بزنند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:59 توسط همیشه عاشق |
|
|
دیگر ساعتی بر دست من نخواهی دید!من بعد عبور ریز عقربه ها را مرور نخواهم کرد!وقتی قراری بین نگاه من و بي اعتنايي نگاه تونيست، |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:58 توسط همیشه عاشق |
|
|
نمی دانم مسافر کدام غروبم که این چنین خواستهایم بوی ناامیدی می دهد!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:55 توسط همیشه عاشق |
|
|
دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:54 توسط همیشه عاشق |
|
|
باز دوری وجدایی وبی خبری از لحظه های بی تو لحظه های من پر شده از توو با تو بودن برای همیشه حس بودن در کنارت ولمس تنهایی تو وهمآغوشی تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:53 توسط همیشه عاشق |
|
|
بر صلیبم
میخکوب خون چکد از پیکرم محکوم باورهای خویش بوده ام دیروز هم اگاه از فردای خویش دوست داشتن کم گناهی نیست میدانم سزاوارم...... رواست...... انچه بر من میرسد زین ناسزا تر هم سزاست در گذر گاهی که کینه و بی اعتمادی فرمانرواست!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:44 توسط همیشه عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:43 توسط همیشه عاشق |
|
|
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:39 توسط همیشه عاشق |
|
|
یک نفر نیست که غم های مرا بشناسد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:43 توسط همیشه عاشق |
|
|
دوستم داسته باش همانگونه که من دوستت دارم
بگذار فاصله من وتو کمتر از آنی باشد: که میخواهیم و نمیتوانیم که میتوانیم و نمیگذارند بگذار میان من و تو فاصله ای نماند به خاطر خودت، و نه به خاطر من! که به خاطر این عشق دوستم داشته باش بیش از آنی که من دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:40 توسط همیشه عاشق |
|
|
در فرودست انگار ناله از دل کردند...آه سردی بر شمع محفل کردند.
ماهیان در آب مرده اند ای وای پس کجایی سهراب...؟! آب را گِل کردند..!! کجایی سهراب که ببینی امروز عشق ها چگونه هم چو آبی زلال گل آلود میشوند....
کجایی سهراب که ببینی امروز برای گل آلود نشدن آب باید از زیبایی آن گذشت....
کجایی سهراب... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:33 توسط همیشه عاشق |
|
|
با تو هستم فرهاد .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:28 توسط همیشه عاشق |
|
|
سلام برای آخرین بار آمدم یه کامنت بنویسم و برم شبهای پر تلاطم زندگی ما آدما خیلی سریع و خیلی زیبا و پر معنا میگذره! چه خوبه ما آدما با هم و در کنار هم باشیم تا این شبا واسه همه خوب بگذره.. فاصله های عددی و مایل ها و کیلومتر ها هیچ وقت معنا نداره...... دل هامون وقتی پیش هم باشه اون وقت خیلی خوب میشه!!!!!! زمانی دل های ما پیش هم هست که حرفامون با دلمون یکی باشه......... بعضی وقتا قربون صدقه رفتن واسه هم خیلی کار ساز واقع میشه و راه گشای خیلی از مشکلات میشه!!!!!! به هر حال فرانک این تابستون به من اجازه داده ببینمش..... خیلی بابت این موضوع خوشحالم ولی یه نگرانی منو اذیت میکنه که نکنه تا اون روز تصمیمش عوض بشه و اون روز بگه ........هیچی............ ولی هر جور شده من همون نیمه های اول تیر هر جور شده به هر قیمتی باید ببینمش و بهش ایمان رو نشون بدم و بگم من اینم اگه این ایمان به کلاسش نمیخوره همین الآن بگه تکلیفمون رو........ ولی تکلیف من مشخصه با فرانک موندن و حتی اگه با یه نفر دیگه بره نمیزارم هیچ غم و غصه ای داخل زندگیش وارد بشه......... این حرفا رو میگم چون میدونم فرانک اینجا نمیاد و نمیخونه حرفای دلمو........ دوست دارم اونم مثل خودم تویه این راه دیوونه بازی در بیاره تا بفهمه چقدر با حال و با مزه هست این عشق........... امیدوارم هر جا و با هر کی هست سالم و خوشبخت و خوشحال از این زندگی ۷۰-۸۰ ساله باشه و حسابی معنای زندگی رو درک کنه......... از همتون ممنونم بابت اینکه لطفتون رو ازم دریغ نمیکنین.......... واسه فرانک و من دعای ویژه ازتون طلب دارم......... یا علی خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 20:8 توسط همیشه عاشق |
|
|
جـز خـدا کیست کـه دانــد غــم تـنهایی من
تـب دوری ز تـــو و گــریـه ی پـنـهـــانی من جز تو آن کیست که حسرت ز دلم پاک کند مـژده ی صبح شود بـــر شـب یـلدایی من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:29 توسط همیشه عاشق |
|
|
ســالها دیـده بــه راهش دوختم
وز غـم هجرش فـراوان سوختم دل بسی بی تـــاب امــا دم نزد صــبــر را در مـکـتبش آمـوختم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:27 توسط همیشه عاشق |
|
|
خـسـتـه ام از نـارفـیـقـان بـا مـن امشب یار باش
سـاقـیـا امـشـب تـو بـر بـیـتـابی ام غـمخوار باش دل به هر کس داده ام آنرا به بی مهری شکست سـاقـیـا امـشـب بـر ایـن صـد پـاره دل دلـدار باش حـرف دل بـا هـر کـه گـفـتـم طـعنه ها شد پاسخم سـاقـیـا امـشـب تو خود محرم بر این اسرار باش هـرچـه کـردم نـاکـسـان بـر کـوس رسـوایی زدند سـاقـیـا امـشـب مـــرا آن پـــرده ی ســتـّـار باش بـس کـه بـیـداری کـشـیدم رفـتـه خواب از یاد من سـاقـیـا امـشـب تــو بــر بـالـیـن مــن بـیـدار باش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:26 توسط همیشه عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:25 توسط همیشه عاشق |
|
|
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم كه ديده نيــــــــالودهام به بد ديدن وفا كنيم و ملالت كشيم و خوش باشيم كه در طــــريقت ما كافرى است رنجيدن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:19 توسط همیشه عاشق |
|
|
سلام نمیدونم دیشب چی شد که فرانک یه دفعه قطع شد و دیگه نیامد امیدوارم مشکلی واسش پیش نیامده باشه دیشب بهم جازه داد که بالاخره برم شهرشون و ببینمش........ خیلی خوشحالم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 15:29 توسط همیشه عاشق |
|
|
نمیدونم چرا من دارم این حرفا رو میزنم!!!! ولی دوست داشتم فرانک هم همون جور که من نازش رو میخرم نازم رو میخرید....... اینقدر بی معرفته که حتی بعضی وقتا میگم که چرا روزا و شبام رو اینجور میگذرونم و واسه کسی میگذرونم که حتی یه ذره ارزش واسم قائل نیست و فقط فکر میکنه ایمان غلام حلقه به گوش خانمه!!!!!! کاش هیچ وقت از شبام و روزام و گریه هامو حرفای دلم واسش هیچی نمیگفتم و شاید اون موقع بیشتر مورد توجه قرار میگرفتم....... ایمان فقط یک سایه از.................... هیچی قراره من آدم باشم!!!!!!!!!!! باز دلم خوش شد و خواستم همه چیز رو خراب کنم............. ولی واقعا عشق و ابرازش اینجوره؟؟؟؟ چرا واسه من شده نابود کننده و واسه فرانک شده دیوونه بودن ایمان؟ چرا اینقدر باید دلم بگیره؟ چرا حس تنهایی میکنم مگه عاشق عشقش رو همیشه پیش خودش نمیبینه؟ پس چرا چرا چرا؟ کی میتونه جواب این سوالام رو بده؟! خدایا فرانکم رو خوش بخت کن.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 20:6 توسط همیشه عاشق |
|
|
در كوچه تنهايي تو را مي خوانم
از پشت پنجره هاي بسته تو را مي خوانم هنگامي كه قاصدك مي آيد با او نام تو را فرياد مي زنم با شاپركها در آسمان آبي هم صدا مي شوم و با باران نام تو را بر لب جاري مي سازم و فرياد مي زنم : به كوچه هاي قلبم بازگرد ولي افسوس صداي من يكي پس از ديگري در لا به لاي حرفهايت گم مي شود و باز هم من دوستت دارم... (آره بازم من دوستت دارم ولی کاش میدونستی)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:34 توسط همیشه عاشق |
|
|
زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن
کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن دير ميگذره براي اونايي که منتظرن زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن اما ابدي ميشه براي اونايي که عاشقن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:33 توسط همیشه عاشق |
|
|
کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ،
کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
همه مداد رنگی ها مشغول بودند... بجز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد همه می گفتند: « تو به هیچ دردی نمی خوری »... یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند.. مـــداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید ... ستاره کشید ... و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد. صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:32 توسط همیشه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعضي از کارا مثل عشق براي امروز و دو روز و چند روز آينده نيستند عشق واسه هميشه هست هميشه عاشقش هستم و منتظر اينم که عشقم خودش درک کنه معناي عشق رو
من هميشه فرانک رو دوست دارم و هيچ چيز باعث کم شدن عشقم از اون نميشه فقط اميدوارم فرانک هميشه خوشبخت باشه و معناي عشق رو درک کنه مثل فرانکي باشه که تا حالا بوده |
| آرشیو موضوعی |
|
حرفای من از زبان یه عاشق قرن 8 دل نوشته های عاشق کویری قصه های عشق راه خوشبختی آهنگ |
|
RSS
|